پنجشنبه ۲۰ فروردین ۱۳۹۴ ه‍.ش.

دختر چادری و سرعت غیرمجاز

 داستان از این قراره که من با دو تا دوست دخترم به هم زده بودم و ظاهرا هر کدومشون زیر خواب یکی شده بودند چون حس میکردم که زندگی رو دوست ندارم و به جز کردن و کیرم هیچ هدف دیگه ای در زندگی دنبال نمیکنم. ولی بعد از مدتی این حس تعالی از بین رفت و من با کیرم تنها موندم و بازم اولویت تمرکزم در کون کردن مردم بود .
خلاصه در این حال و هوا ها یک دختر زشت سر راه من قرار گرفت که خیلی بد پا میداد و با اینکه من میدونستم از زیر خوابی من راه فراری نداره همش اذیت میکرد و ادا در میاورد و خونه نمیومد. اسمش رو نمیگم چون تا زنده هستند دلم نمیخواد اسم کسی رو فاش کنم ولی شما تصور کنید یه مینو نامی رو

اولین سکس وحشیانه من

سلام دوستان من یه دختره 18 ساله هستم و میخوام خاطره ی اولین سکسه وحشینامو وایستون تعریف کنم امیدوارم خوشتون بیاد.. اون روز ساعت 10 صبح بود که دوس پسرم بهم زنگ زدو گفت که یه مهمونیه کوچیک واسه شب ترتیب داده و دعوتم کرد..منم قبول کردم اول رفتم دوش گرفتمو یکم به خودم رسیدم بعد هم ناهار خوردمو کمی استراحت کردم ساعت 6بود که بیدار شدم تا آماده بشم رفتم سراغه کمدم و از بین لباسام یه تونیک مشکی تنگ که دکلته بود و تا روی باسنم بود رو انتخاب کردم و با یه جوراب شلواری نازک مشکی پوشیدمش.موهای لخت مشکیمو باز گزاشتم و یه رژه قرمزه خونی زدم که به پوسته سفیدم خیلی میومد خلاصه آماده شدم و رفتم

یکشنبه ۹ فروردین ۱۳۹۴ ه‍.ش.

خالم برای کیرم نقشه داشت

من اسمم محمده و18سالمه ی پسر خوشگل و خوشتیپ ک کل فامیل ازم تعریف میکنن و من عاشق سکسم و هر دو روز ی بار موهای آلتم رو هر چند ک کم باشن میزنم!!
من ی خاله دارم اسمش مریمه ک 35سالشه و خیلیم بدن سفیدو سکسی داره خالم ی دختر داره ک شوهر کرده و ی استان دیگه زندگی میکنه!! شوهر خالمم ک ب خاطر کارش هفته ای دو روز بیشتر خونه نیست!!!خلاصه من با خالم رابطه ی خوبی داشتم و خالم خیلی جلوی من راحت بود هر وقت میرفتم خونشون با تاپ و شلوارک جلوی من میگشت و خیلی راحت در مورد همه چی با من صحبت میکرد ولی من اصلا حتی ب فکر این نمیفتادم ک خالمو بکنم’!!
ی شب طبق همیشه خالم زنگ زد ک شب برم پیشش بخابم ک تنها نباشه منم ساعت 11رفتم خونشون ک تا رسیدم خالم گفت تو ی چیز بخور تا من برم حمومو بیام!

سکس با پری تو انبار شرکت



اسم من نیماست .مهندس هستم.28 سالمه و توی یه شرکت تبلیغاتی کار می کنم غرب تهران . شرکت ما یه چاپخونه کوچیک هم توی زیر زمین داره .
من توی دفتر شرکت کار میکنم . طبقه سوم . تازه مسئول یکی از واحدها شده بودم و مثلا کلی کیا و بیا پیدا کرده بودم .
یه روز یک خانمی که تازه استخدام کرده بودند رو با یه نامه به واحد ما فرستاده بودند . اسمش پری بود . قد متوسطی داشت و پوست گندمی و هیکل روفرم و گوشتی . از این هیکلا که وقتی قدم بر میداره تا یه ربع تمام تنش مثل ژله میلرزه .هیکل مالی داشت لامصب …

میترا زندایی حشری



من احمد هستم توی یه خانواده مذهبی متولد شدم. از زمانی که فهمیدم روابط جنسی چیه توی تخیلاتم داستان سکسی میساختم شاید بخاطر محدودیت های شدید که در خاندان حکمفرما بود… تو 20 سالگی در زمان دانشجویی عاشق یه دختر که تو شهر دیگری زندگی میکرد شدم که با هم نامزد کردیم و خانواده ها قول و قرار عقد رو گذاشتن….. خلاصه کنم بعد از گذشت 3 ماه نامزدم به طور ناگهانی و بدون هماهنگی با یک نفر دیگه ازدواج کرد…

چهارشنبه ۵ فروردین ۱۳۹۴ ه‍.ش.

عیدی که خاله خانمم بهم داد


خاله زنم با خانمم خیلی راحت هست اختلاف سنی کمی هم دارن جوری با هم خوبن که فکر میکنی با هم بیشتر رفیق هستن تا فامیل خاله با دختر سه سالش تنها اومده بود خلاصه مطلب برميگرده به زمانی که خاله اومده بود بهمون سر بزنه ضمناً خاله هم جنوبی بود ما هم شیراز زندگی میکنیم بعد از حال و احوالی کردن خوش وبش و ماچ و ملیچ با منو زنم اونم به خاطر اینکه به من اعتماد داشت با منم رو بوسی میکرد چون خانواده به قول خودشون غیرتی بودن خلاصه قلیان برازجانی رو واسش چاق کردیم و با هم مشغول کشیدن شدیم خانمم از دود بدش میومد با فاصله از ما نشست و مشغول حرف زدن بود صدای پی ام گوشی خاله اومد گفت امیر اگر زحمتت نیست گوشی رو بردار ببین چی اومده! رمز گوشی رو وارد کرد پیام واتس اپش بود دیدم چند تا عکس پورنی واسش اومده بود خجالت کشیدم گفتم

کردن کس مشتری مغازه

كامران هستم 26ساله از تهران.داستاني كه ميخوام تعريف كنم در مورده يكي از مشتري هاي مغازم هستش.بنده مغازه بلور فروشي در منطقه دولاب تهران دارم.ي مغازه اي هستش كه در محل هست و مشترياش هم اكثرا به صورت قسطي جنس ميخرند.ي مشتري داشتم به اسم خانم ریاحی مدت زيادي بود كه ازم جنس به صورت اقساط خريداري ميكرد.ي خانم ميانسال(37ساله)قد متوسط و سفيد پوست.با قيافه كاملا معمولي.جريان از اون روزي شروع شد كه اين خانم به بهانه جنس خريدن يك روز اومد مغازه بنده.بنده اون جنسي كه ايشون ميخواست رو نداشتم.گفتم بعدا سر بزنيد تهيه ميكنم.اون زمان بنده 20 سالم بود

چهارشنبه ۲۷ اسفند ۱۳۹۳ ه‍.ش.

سکس پریسا و دندانپزشک

ﺳﻼﻡ.ﭘﺮﯾﺴﺎ ﻫﺴﺘﻢ28. ﺳﺎﻟﻪ
ﯾﻪ ﻣﺪﺕ ﺑﻮﺩ ﺩﻧﺪﻭﻥ ﺩﺭﺩ ﺍﻣﻮﻧﻤﻮ ﺑﺮﯾﺪﻩ ﺑﻮﺩ،ﻫﻤﺶ ﺍﻣﺮﻭﺯ ﻭ ﻓﺮﺩﺍ ﻣﯿﮑﺮﺩﻡ ﺑﺮﻡ ﺩﻧﺪﻭﻥ ﭘﺰﺷﮏ ﻭﻗﺖ ﻧﻤﯿﮑﺮﺩﻡ. ﺍﺧﺮﺵ ﺑﺎﺗﻮﺻﯿﻪ ﯼ ﺩﻭﺳﺘﻢ ﺑﯿﺘﺎ ﯾﻪ ﻧﻮﺑﺖ ﭘﯿﺸﻪ ﯾﻪ ﺩﮐﺘﺮﻩ ﺧﻮﺏ ﮔﺮﻓﺘﻢ . ﺳﺎﻋﺖ 4 ﻋﺼﺮ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﺑﻪ ﻣﻄﺐ ﺭﺳﯿﺪﻡ.ﺑﻌﺪ 15 ﺩﻗﯿﻘﻪ ﻣﻨﺸﯽ ﻣﻨﻮ ﺩﺍﺧﻞ ﺍﺗﺎﻕ ﻓﺮﺳﺘﺎﺩ.ﺍﺷﮑﺎﻥ ﺭﻭﭘﻮﺵ ﺳﻔﯿﺪﯼ ﭘﻮﺷﯿﺪﻩ ﺑﻮﺩ .ﻣﺎﺳﮏ ﺭﻭ ﺻﻮﺭﺗﺶ ﺑﻮﺩ.ﻫﯿﮑﻞ ﺩﺭﺷﺖ ﻭ ﻗﺪ ﺑﻠﻨﺪ ﺑﻮﺩ ﻭ ﺩﺍﺷﺖ ﯾﻪ ﻋﮑﺲ ﺭﺍﺩﯾﻮﻟﻮﮊﯼ ﺩﻧﺪﻭﻧﭙﺰﺷﮑﯽ ﺭﻭ ﻧﮕﺎﻩ ﻣﯿﮑﺮﺩﻡ. ﺭﻓﺘﻢ ﺟﻠﻮ ﻭﺳﻼﻡ ﮐﺮﺩﻡ. ﺑﺎ ﺧﻨﺪﻩ ﺟﻮﺍﺑﻤﻮ ﺩﺍﺩ . ﺭﻭ ﯾﻮﻧﯿﺖ ﻧﺸﺴﺘﻢ. ﺍﻭﻣﺪ ﺭﻭ ﯾﻪ ﺻﻨﺪﻟﯿﻪ ﭼﺮﺧﺪﺍﺭ ﻧﺸﺴﺖ ﻭﺧﻮﺩﺷﻮ ﻫﻞ ﺩﺍﺩ ﮐﻨﺎﺭﻩ ﻣﻦ .ﺻﻨﺪﻟﯽ ﺭﻭ ﺗﻨﻈﯿﻢ ﮐﺮﺩ ﻭ ﺷﺮﻭ ﮐﺮﺩ ﺑﻪ ﻣﻌﺎﯾﻨﻪ ﯼ ﺩﻧﺪﻭﻧﺎﻡ. ﻓﻘﻂ ﭼﺸﻤﺎﺷﻮ ﻣﯿﺪﯾﺪﻡ . ﺑﺮﻕ ﺧﺎﺻﯽ ﺩﺍﺷﺖ. ﻭﺑﻮﯼ ﺍﺩﮐﻠﻨﺶ ﮐﻪ ﺍﺩﻣﻮ ﺭﻭﺍﻧﯽ ﻣﯿﮑﺮﺩ. ﯾﻪ ﺣﺲ ﺧﻮﺑﯽ ﺑﻬﻢ ﻣﻨﺘﻘﻞ ﻣﯿﮑﺮﺩ .ﻣﯿﮕﻔﺖ ﺩﻧﺪﻭﻧﺎﻧﺖ ﺟﻨﺲ ﺧﻮﺑﯽ ﺩﺍﺭﻩ .ﺣﯿﻔﻪ ﻣﻮﺍﻇﺒﺸﻮﻥ ﺑﺎﺵ. ﮔﻔﺖ ﺗﻮ ﭼﻨﺪ ﺟﻠﺴﻪ ﺑﺎﯾﺪ ﺩﻧﺪﻭﻧﺖ ﻋﺼﺐ ﮐﺸﯽ ﻭ ﭘﺮ ﺑﺸﻪ . ﻭ ﺩﺱ ﺑﻪ ﮐﺎﺭ ﺷﺪ.ﮐﻼ ﺩﻧﺪﻭﻧﻤﻮ ﻓﺮﺍﻣﻮﺵ ﮐﺮﺩﻡ .ﻭﺑﻪ ﻫﯿﮑﻠﯽ ﮐﻪ ﭘﺸﺖ ﺍﯾﻦ ﺭﻭﭘﻮﺷﻪ ﺳﻔﯿﺪ ﺑﻮﺩ ﻓﮑﺮ ﻣﯿﮑﺮﺩﻡ.

یکشنبه ۱۰ اسفند ۱۳۹۳ ه‍.ش.

کون دادن من به بلیط فروش

ماجرا از اونجا شروع میشه که من و چند تا از دوستام قرار بود یه روز باهم بریم استخر که دوستم بهم زنگ زد گفت با بقیه هماهنگ کرد میتونیم امروز با هم دیگه بریم منم سریع یه صبحانه خوردم میخواستم لباس بپوشم که شلوار کتانمو پیدا نمیکردم و مجبور شدم یه شلوار خیلی چسبون که مال خیلی وقت پیشم بود رو بپوشم و خلاصه حاضر شدمو رفتم دم در استخر منتظر شدم تا بقیه هم اومدن و با هم رفتیم داخل و موقع بلیط گرفتن که شد میخواستم پولمو در بیارم فهمیدم که کیف پولمو نیاوردم

پاره کردن کون خاله ی نازم

علی ۲۶ ساله و ۲ تا خاله دارم که یکیشون ۲سال ازم بزرگتره، بریم سر اصل مطلب. من از قدیم خالمو خیلی دوس داشتم، خیلی ازش خوشم میومد عاشق بدنش بودم، صورت مملو از شهوتش(من اینطوری حس میکردم) تو کل دخترایه فامیل و دوست و آشنا برام تک بود همیشه با خودم کلنجار میرفتم کاش میشد که زندگی یه جوری بود، که اون زنم میشد، اما… خلاصه دیوونش بودم. از ۱۴، ۱۵ سالگیم یادمه که هر وقت میومد خونمون به بهانه مختلف هی بغلش میکردم و میمالوندمش و بعد میرفتم حموم چند دست جق میزدم با فکرش خیلی تو این سالا تو کفش بودم، هر دفعه که اومد یه جوری سعی کنم شهوتیش کنم و یه سنگی بندازم به اوج که میرسید راه نمیداد، یه کاری پیش میومد و میرفت، یا از یه جا به اونور میپیچوند بحثو عوض میکرد. ما ازوناش نبودیم که مثل داستانا که نوشتن، لخت جلوم دور بزنه و با تاپ و اینا، راحت بودیم، ولی نه اینقد…

زن عمومو جنده ی خودم کردم

سلام.داستانی رو ک میخوام براتون بگم بر میگرده به دو ماه قبل و سکس با زن عمومه..
از خودم بگم ک 19سالمه ودانشگاه میرم و دانشگاهمم نزدیکه خونه عموم و ایناست.. چون اخلاقم شوخ طبعه با زنای فامیل رابطه خوبی دارم و طعریف از خود نباشه تقریبا همه ازمن خوششون میاد…
از زن عموم بگم ک یه زن 35 ساله با اندام ایده آل و سایز سینه اش هم 85(چون از روی سوتینش نگاه کردم میدونم) کس و کون تپلی داره،و واقعا حرف نداره …

لختم کرد و بهم تجاوز کرد


شش ماه از ازدواجم گذشت که فهمیدم شوهرم مواد مصرف میکنه . باهاش دعوا کردم گفت فقط واسه اینکه سکس بهتری داشته باشیم میکشم ولی دیگه کم کم زیادش کرد و فقط واسه حال خودش میکشید ! طوری شد که با دوستاش میومد خونه و دور هم مواد میزدن ومن با این کارش خیلی مخالف بودم و سرو صدا راه انداختم تا اینکه مجبور شد دوستاشو نیاره خونه بجز یکیشون که باباش خیلی مایه دار بود و در واقه جنس مفتی واسه شوهرم ردیف میکرد . خیلی باهاش صمیمی شده بود و همه جوره بهش اعتماد میکرد ولی من ازش متنفر بودم چون هم خییلی قیافه زشت و چندشی داشت و هم خییلی هیز بود.

کوسی که تو هواپیما تور کردم


فرید هستم 31 ساله. 2 ساله که ازدواج کردم. تو یه شرکت توزیع مواد غذایی مسئول فروش هستم به خاطر کارم بسیار خوشتیپم و همیشه بسیار خوش بو. بابت کارم مدام به مسافرت با هواپیما به نقاط مختلف ایران می رم. خاطره من مربوط به زمستان سال 93 که پرواز بندرعباس به تهران می اومدم.

شنبه ۲ اسفند ۱۳۹۳ ه‍.ش.

کردن دوست دخترم شمالیم

سلام علی هستم 20 ساله,دانشجوی اصفهان دفعه اولمه مینویسم اما خداییش داستانم راسته,این قضیه بر میگرده به 1 سال پیش که هنوز وی چت تو بورس بود و فیلتر نشده بود,اونجا با یه دختر اشنا شدم به اسم نسیم,تو عکسش خیلی خوشگل بود اونم زود پا داد,من از اونجایی که دفعه اولم بود ,دوست دختر داشتم زود عاشق شدم,اون از اولش به من دروغ گفته بود خیلی چیزارو,اما بعد از 2 ماه راستشو بهم گفت که شوهر داره و یه بچه,البته داشت از شوهرش جدا میشد و مدتی بود که ازش جدا زندگی میکرد,بعد یه مدت که خجالتمون ریخت باهم سکس چت میکردیم و من عکس کیرمو براش میفرستم,اونم عکس سینه ها و کس و بعضی وقتا به زور عکس کونشو میفرستاد برام,همین جوری پیش میرفت اوضا تا این که دانشگاه نسیم اینا قرار شد ببرنشون مشهد,منم از بابام اجازه گرفتم که تنها برم مشهد و بابام در کمال نا باوری قبول کرد,خلاصه رفتم مشهد و اونجا برا دفعه اول دیدمش از نزدیک,برنامه ی اردوی اونا جوری بود که 8 صبح حضور غیاب داشتن,بعد دوباره ساعت 1 حضور غیاب میکردن بعدشم

گاييدن زن دهاتي در طويله

 من فريد هستم. 31 سالمه و 2 ساله كه ازدواج كردم و زنم 24 سالشه. داستاني كه براتون مي گم مربوط به 20 روز پيش و اواخر آذر سال 93 است. ما براي مراسم فاتحه يكي از بستگان خانمم كه در روستا بود رفتم روستا. مراسم در روستا به صورت 2 روز پشت سر هم برگزار مي شه. ما در روز اول بعد از خاك سپاري رفتيم خانه پسر عموي باباي زنمم كه 2 دختر داشت و يك پسر. يكي از دختراش كه 2 سال بود عروسي كرده بود كه اسمش ثريا بود و 27 ساله و اون يكي قبل محرم و صفر عروسي كرده بود و 25 ساله و اسمش گلنار بود يه پسر 12 ساله هم داشت. همه تا ظهر با هم بوديم. يه زنه از تهران آمده بود فاتحه كه خيلي كس بود اونقدر جگر بود كه نگو اسمش مهسا بود..بعد از ظهر من و خانمم رفتم كه استراحت كنيم. يه اتاق به ما دادن. من رفتم دستشويي ديدم گلنار بالاي قسمت دستشويي داره لباس پهن مي كنه.به خاطر مهسا كيرم شده بود دسته بيل. كيرم 18 سانته و ولي خيلي كلفته. براي راحت شدت يه چند بار دست به كيرم كشيدم ولي نذاشتم آبم بياد. برگشتم از دستشويي ديدم گلنار داره چپ چپ نگاه مي كنه. رفتم جلو گفتم چيزي شده گلنار خانم. ديدم خنديد و خواست بره. بهش گفتم شاخ درآوردم. گفت آره ولي روي سرت نيست بلكه تو پاته و بعد رفت. تعجب كردم رفت از جايي كه گلنار وايستاده بود ديدم ولي يه سوراخ بزرگ روي سقف دستشويي هست كه گلنار ديده من تو دستشويي چكار كردم. حسابي خجالت كشيدم. گفتم برم تا به كسي نگفته خواهش كنم فراموش كنه. ديدم رفت تو اتاق زنا. زنم خواب بود از تو گوشيش شماره گلنار رو پيدا كردم و بهش اس ام اس دادم. كه من فلانيم . ببخشيد تو دستشويي من چه كردم. بعد چند دقيقه ديدم اس ام اس داد كه خواهش مي كنم كير خودت به من چه. بعدش گفت خوش به حال فريبا زنت براي كير كلفتي كه داره؟ با پرويي نوشتم قابل شما رو نداره؟ بعد با لحني وسوسه انگيز گفت مگه من جندم؟ گفتم نه عزيز

شنبه ۲۵ بهمن ۱۳۹۳ ه‍.ش.

سکس با عمه مریم

سکس من با عمه مریم
من اسمم حمید هست، 22 سالمه از یکی از شهرستانهای استان گیلان قدم 183 هست وزنمم 78
این داستانی که میگم بر میگرده به 3 روز پیش
من یه عمه دارم به اسمه مریم که ساکنه کرج هست.
این عمه ی ما لاغر اندام و کمر باریکه تقریبا 178 قد 65 کیلو وزن، اما بدن سفیدی داره و همیشه هم خودشو آرایش میکنه، چه تو بیرون چه تو خونه، ولی خدایی چه بی ارایش چه با ارایش قیافش باحاله...
عمه ی من 7 سال از من بزرگتره یعنی تقریبا 28و9 سالشه و تو سن 19 سالگی هم ازدواج کرده
حاصل این ازدواجشم یه پسر بچه 8 ساله به اسم پیام هست که منو خیلی دوست داره
خب میرم سراغ جزییاتی از داستان که در گذشته پیش اومد و منجر به بوجود اومدن داستان اصلی شد.
منو عمم خیلی با هم راحت بودیم ، از اونجایی هم که تنها عمم بود یعنی بغیر اون عمه ی دیگه ای نداشتم راجبه خیلی از مسائل با هم صحبت میکردیم
از مشکلات زندگی تااااا مسائل سکسی و راهنمایی هایی در این باره
از اونجایی که دانشگاه نرفته بود و تو بدترین شرایط اقتصادی بزرگ شده بود وقتی برای اگاهی در رابطه با مسایل جنسیتی نداشته

منو روزگار هرزه کرد


اسمم شایانه و این داستان برای دوازده ساله پیشه. من الان ۳۲ سال دارم. بعد از دادن امتحان کنکور مجبور شدم به خاطر اینکه دفترچه خدمت رو پست کرده بودم برم سربازی تا جواب کنکور بیاد، از بد روزگار افتادم کرمان چقدر هم سخت بود اما خوشبختانه دانشگاه رشته مورد علاقه مترجمی زبان انگلیسی تو شیراز شهر زادگاه پدرم و مادرم قبول شدم. قدم ۱۹۳ و وزنم ۹۰ کیلو. کلی لباس خریدم و جو گیر دانشگاه و قبولی راهی شیراز شدم. توی شیراز فامیل زیاد داریم به همین جهت زیاد احساس غربت نمیکردم. توی خونه سه طبقه که طبقه اول عمو و زن عمو با پسر دوست داشتنشیون که اون موقع دو سال داشت و اسمش بنیامین بود زندگی میکردند طبقه وسط من بودم و طبقه بالای من داییم با زنش هانیه. راستی دایی و عموی من پسر عمو هستند و فوق العادله با هم رفیق هستند. از اونجاییکه من از بچگی کلاس زبان فرانسه و انگلیسی میرفتم با پارتی بازی عموی عزیزم روزهای فرد فرانسه و روزهای زوج انگلیسی تدریس میکردم و درکنار عمو و دایی خیلی خوش بودم. تقریبا هر شب بعد از کلاس با هم جمع میشدیم و تا اخر شب پاستور عرق و قلیون کلی حال میکردیم. خیلی رابطم باهاشون خوب بود از این رو همه چیز همو میدونستیم مثلا داییم خیلی ادم شهوتی بود و هفته ای یکی دوبار دوست دخترشو توی خونه من میکرد و عموم اصلن کیر نداشت و هیچ حس شهوت. راستی زن عموم مهسا و زن داییم هانیه خیلی با هم دوست بودند و همیشه جلوی من لباسای راحت و لختی میپوشدند . هرشب که ورق میزدیم هر جفتشون دوست داشتند با من یار بشن چون واقعا پوکر باز و شلم باز قهاری هستم که امکان باخت من صفر درصده. توی این رابطه ها احساس کردم مهسا یه جورایی منو نگاه میکنه.

یه لیوان منی

سلام دوستان اسم مهرداده بچه جنوب تهران قد 150 وزن 50 سنم 28 این داستان برای 3سال پیشه ،اون موقع بد هوای مسافرت کرده بودم و جایی رو نداشتم که برم خلاصه تصمیم گرفتم که از تو چت روم شهوانی یه کسی رو پیدا کنم که جا داشته باشه و برم دو روز پیشش که پیام دادم و یه نفر به اسم افشین بهم پیام داد و با کلی حرف و حدیث قبول کردم و رفتم پیشش .رسیدم بابل و زنگ زدم و ادرسو گرفتم و رفتم خونه اش زنگ و زدم در و باز کرد و دیدمش یه مرد 45 ساله قد بلند .دعوتم کرد و یه چیری خوردیم با هم و گفتم بدم یه دوش بگیرم و قبول کرد و حموم و بهم نشون داد،ایتم بگم خودمو گی معرفی نکرده بودم بهش که بهم نظر داشته باشه،رفتم حموم و مشغول شستن بودم که یه لحظه احساس کردم داره نگاه میکنه خلاصه یه خوره اشوه و چند بار به بهونه برداشتن صابون دلا شدن تا سوراخمو ببینه.

سکس داغ من و عشق ورزشکارم

قبل از اینکه شروع کنم باید بگم که من رویا،22 سالمه و عشقم قهرمان دوی استقامته... بعد از بیست روز میخواستم برم ببینمش،بیست روزی که خیلی سخت گذشته بود برام،چون عادت داشتم حداقل هفته ای دو روز پیشش باشم،توی راه همش دلشوره داشتم و بهش فکر که میکردم یه چیزی تو دلم تکون میخورد،یا خودمو خیس میکردم،بالاخره رسیدم،کفشامو درمیوردم که از سایه ش متوجه شدم بالای راه پله وایساده،سرمو بلند کردم و بهش سلام کردم،گفت بدو بیا بالا که معلومه جوش آوردی،استرس همه وجودمو گرفته بود،رفتم بالای پله ها و محکم بغلش کردم ولی چون رژ لب غلیظی رو لبم بود جرات نکردم بوسش کنم! باهم رفتیم توی اتاق،گفت لباساتو زود در بیار( اهل سوسول بازی و این داستانا نبود)با عجله داشتم لباسامو در میوردم که گفت حالش(کسم) چطوره؟؟من که تقریبا از هیجان داشتم میلرزیدم و خیس خیس بودم گفتم حالا خودت میبینی..سریع لباسامو در آوردم و دراز کشیدم،داشت تیشرتشو در می اورد که با دست اشاره کردم عجله کن،داشتم از شدت هیجان منفجر میشدم،بالاخره اومد دراز کشید روم ،با ولع لبای همو خوردیم،رو میزش یه دونه رولت بود،وقتی ازم لب میگرفت

چهارشنبه ۱۵ بهمن ۱۳۹۳ ه‍.ش.

سکس با مریم زندایی سابقم

 . اسم من طاها هست و 25 سالمه با هیکل و قیافه ی خیلی معمولی یه زن دایی به اسم مریم داشتم که 4 سال پیش از داییم جدا شده بود.از اونجایی که من زن داییمو خیلی دوست داشتم دنبالش میگشتم که پیداش کنم البته اینم بگم که تا زمانی که زن داییم بود هیچ نظری روش نداشتم و فقط به خاطر خون گرم بودنش دوسش داشتم.اما هر کاری کردم نتونستم پیداش کنم.
حدوداً اواخر پاییز سال 92 بود که یه شماره غریبه بهم اس ام اس داد.بعد از کلی اس ام اس گفت که کیه.انقدر خوشحال شدم که نتونستم تحمل کنم و فرداش باهاش تماس گرفتم و رفتم ببینمش.تو 4 سال هیچ تغییری نکرده بود.سوار ماشینم شد و رفتیم فرحزاد و کلی با هم حرف زدیم.گفت که هنوز ازدواج نکرده و تو این چند ساله ادامه تحصیل داده.اونروز برگشتیم خونه هامون و از اون روز به بعد یه حس دیگه بهش پیدا کردم. کار هر روزم شده بود قرار گذاشتن و دیدنش. از اونجاییم که با خانواده ام خیلی راحتم موضوع بهشون گفتم.البته فقط موضوع پیدا کردنش وچند بارم دعوتش کردیم خونمون. انقدر با هم بیرون رفتیم که یه جورایی بهش نزدیک شدم.نمیدونم حس عشق بود یا عادت بالاخره بهش گفتم عاشقش شدم و اونم کلی ناراحت شد.خیلی خواست قانعم کنه که اشتباه کردم و اخر این عشق جدایی.اما من گوشم بدهکار نبود و نه تنها ازش فاصله نگرفتم بلکه با کارام باعث شدم اونم بیاد سمت من. دیگه با هم راحت بودیم و در مورد همه چیز با هم صحبت میکردیم حتی سکس این موضوع ادامه داشت تا عید امسال و...... قرار شد یه جا ردیف کنم با هم مشروب بخوریم.