شنبه ۵ مهر ۱۳۹۳ ه‍.ش.

حموم اول با محسن

من حدود چهل سالمه

من از بچگی به شدت شر و تخص بودم، در حدی که همش داشتم برنامه میریختم دهن مردمو بگام، از شیش سالگی به لطف دایی مهربونم توی حموم روم به روی سکس واشد و داییم با ور رفتن با من جلوم یه دست زد بعدش توی فامیل کارای سکسی ریزی با دختر پسرای فامیل میکردیم و حدود ده یا دوازده سالگی برای اولین بار لاپایی با پسرخاله م رو امتحان کردم و تقریبا شد اولین تجربه سکس من. (بگذریم)
یکی از کرمایی که تو مدرسه میریختم این بود که بچه ها رو انگشت میکردم یا با دودولشون ور میرفتم یا شلوارشونو میکشیدم پایین. اون موقع ها بچه ها مثل الان زرنگ و باهوش نبودن، منم قد و استخون بندیم درشت تر از همه بود و میرفتم بچه های مظلوم و خجالتی رو به یه بهونه هایی خفت میکردم و انگولکشون میکردم. و اونا هم میترسیدن و سعی میکردن مخفی کنن که آبروشون نره. یه بار یکی از اولیا دید به خانواده م اخطار دادن دیگه بعدش مراقبت میکردم تا روزی که سر یه داستانی به گا رفتم (بماند)

جمعه ۴ مهر ۱۳۹۳ ه‍.ش.

سکس منو دختر دایی هام

سلام من علی هستم میخوام یکی از خاطرات سکسی هم را در دوران ۱۶ سالگی ام بنویسم یک روز تولد دختر داییم بود ما هم همیشه تولد کسی بودنی میریم و تمام فامیل جمع میشن تولد خیلی شلوغ بود و داییم این تولد رو تو باغ لواسانش گرفته بود و این اولین باری بود که ما برای تولد به اون باغ میرفتیم باغ بزرگی هم داره و یک ویلا داره که تقریبا با استخرش ۲۰۰ متر فاصله داره همه دور استخر جمع بودیم من اون موقع رقاص خوبی بودم و همیشه تو عروسی ها و تولد ها مجلسو گرم میکردم دو تا از دختر دایی هام به من بد جوری عشق میورزیدن من هیکل ورزشکاری داشتمو یه کوچولو هم شکم زنداییم به من گفت برو کیک رو از تو ویلا بیار منم رفتم تو ویلا که دیدم دو تا دختر داییم که منو دوست دارن اومدن تو البته از دوتا دایی مختلف هستن ها خواهر نیستن من کیکو برداشتم رفتم گذاشتم رو میز لب استخر که دیدم دختر دایی هام پشت سر من دارن میان و دارن چاقو میارن ما اصلا خانواده اسلامی نیستیم و حتی باهم تو استخر زنو مرد قاطی هم میریم

پنجشنبه ۳ مهر ۱۳۹۳ ه‍.ش.

sex با خواهرزن 47 ساله ام

اسم من سینا ست بچه جنوب داستان من برمی گرده به 3 سال پیش سال 87 که من 2 سالی بود ازدواج کرده بودم و توی سکس با زنم مشکل برخورده بودم خانم بیمار شده بود وتوان سکس نداشت و دچار بیماری عجیبی بود و تا الان کمی بهتر شده و خواهر زنی داشتم 7 یا 8 ماه بعد از ازدواج ما طلاق گرفت، چون بچه دار نمی شد خلاصه مشکل من و زن بیخ پیدا کرده بود تا آخر به گوش مهین خواهر زنم رسید اون زنی بود با قد 178 یا180 وزنی 73یا 4 کمری 36 باسنی 44 یا 46 و سینه 95 گاهی هم به 100 یا بیشتر میرسید موقع عادش ، گاهی کرم بزرگ کننده سینه میزد.
خلاصه کنم خانم خیلی افسرده شده بود برای همین اون به اصرارخواهرش مهین به خونه برادرش به اصفهان رفت و قرار شد یه 1 ماهی بمونه البته مهین خانم 47 سال سن داشت و همه احترامش داشتن من اون روز های زوج شنا میرفت و روز فرد یه ورزش دیگه و عصر هم مطالعه و پیاده روی و برنامه اش پر، بود

کردن مهرنوش تو park

یه روز بهاری بود و تازه جابجا شده بودیم من تو سن 16 سالگی بودم و سکس نداشتم بجز یکی دوبار مالوندن دوس دختر اولم...فصل امتحانات بود و من عین اسب میخوندم،روز امتحان رسید یادمه ساعت 9 صبح اینا بود زدم از خونه بیرون،تو راه پله ها برای اولین بار دختر پائینی مون رو دیدم سلام کردم اونم جواب داد گفت:شماهم امتحان دارید؟ گفتم:بله گفت:موفق باشید گفتم:شماهم همینطور...میتونستم حدس بزنم چند سالشه میخورد 14 سالش باشه،
یه روز جمعه بعد امتحانا حوصلم سررفته بود رفتم تو بالکن دیدم تو حیاط ساختمون داشت با بچه های همسایه بازی میکرد خندم گرفته بود.سرشو گرفت بالا منو دید سرشو انداخت پائین دوباره یه نگاه کرد من یه لبخند زدم،همینطور باهم آمار بازی کردیم.دلم گفت برو پائین ولی غرورم میگفت به یه بهونه ای برو که خیال نکنه بخاطر اون رفتی،اسکیتامو برداشتم رفتم پائین یه چرخی بزنم حوصلمم سررفته بود،تو حیاط نشستم لب باغچه بند اسکیتمو ببندم اومد جلو دست داد خودشو معرفی کرد منم خودمو معرفی کردم

کردن مامان فتانه 41 ساله

با سلام خدمت دوستای عزیز امروز میخوام داستان سکس با مامانمو براتون تعریف کنم که دو ماه قبل برام اتفاق افتاد.اما قبلش بزارین یکم از خودم براتون بگم اسمم سهیل 19 سالمه ودانشجوی گرافیکم.تک فرزنده خانوادم بابام 49 سالشه و مامان فتانه ام 41سالشه ولی خدایش خوب مونده پوستش هنوز طراوت خودشو داره از نظر اندامم خدایش دافه خوبیه سینه هاش سایز هشتادوپنجه و کونشم بزنم به تخته هم گندست هم طاقچه عرض کونش دو وجب و نصف میشه راستش از بچگی مامانم جلوم با لباسای سکسی میگشت اوایل که چیزی نمیفهمیدم اما وقتی بزرگتر شدم و معنی کوسو کونو اینچیزارو فهمیدم. فهمیدم مامانم عجب چیزیه همش به یادش جق میزدم ولی هیچوقت فکرشم نمیکردم یه روز بکنمش.ولی خوب مامانم به کاراش ادامه میداد و همیشه یه کارای میکرد که منو دیونه کنه. خونه ما دو طبقست طبقه پایین خالم اینا میشینن طبقه بالام که ما هستیم من یه پسر خاله دارم که همسنه خودمه اسمش احسانه از بچگی با هم بزرگ شدیمو از جیک و پوک هم خبر داریم اون اوایل که تازه به بلوغ رسیده بودیم تا خونم خالی میشد سریع یه فیلم سوپر جور میکردیم و شروع میکردیم

گی در مدرسه ما

مدیونید اگه فک کنید این داستان الکیه دوم دبیرستان بودیم و ورزش داشتیم.یکی از هم کلاسیهامو به شدت دوست داشام ولی بعد از مدتی فهمیدم این یه دوست داشتن عادی نیست اسم دوستم امیر بود و تنها کسی که میدونست من گی هستم اون بود.خیلی بچه ی بی انضباطی بود ومثل همیشه اخرین نفری بود که لباس عوض میکرد.من واون تو رختکن تنها بودیم.بهش گفتم میخوام بکنمت اونم گفت بیا بکن منو.فک کردم شوخی میکنه ولی یه دفعه شلوار وشرترو باهم کشیدپایین لامصب کونش خیلی سفیدبود

آقا مربی کس و کونمو جر داد

داستان اشنایی ما برمیگرده به سال 89 که کنکوری بودم.من یه دختر 17 ساله باقد 160 و وزن 53 با موهای لخت لخت مشکی.فیتنس کار میکنم و واسه خوشگل موندن پوستم سولار و حموم افتابم سر جاش.اون موقع با دوستام کل اتو زدن داشتیم.یک بار که از مدرسه میومدم سر همون کل کل یه اتو زدیم اساسی.اسمش حسین بود 26سالش بود مربی بدن سازی ااااااااخ یه هیکل رو فرم جیگر چشمای سبز واییییییی بدن برنزه که نگاه چاک سینش کردم کسم خیس شد خلاصه مخشو زدیم باهم رفیق شدیم.من تااون موقع سکس ندشتم و خیلی حشری بودم اون منوبرد تو این دنیا قشنگ.. .

سکس من و مادر زنم

 من با دختری ازدواج کردم که پدر نداشت و فقط با مادر و برادرش زندگی میکرد.خانوادم مخالف بودن اما بزور مجبورشون کردم .. من تو سن ۱۹سالگی ازدواج کردم بخاطر شهوت خیلی بالایی که داشتم. اماهیچ سکسی نداشتم وحتی بلدنبودم چطور و از کجا باید کرد. وقتی نامزدکردم بعضی مواقع که مادر زنم اجازه میداد با زنم تو اتاق خلوت کنیم از روشرت یالاپایی میزدم اما هیچ لذتی بهم نمیداد واین باعث عذاب من بود. من صادقانه این مسئله روبه مادرزنم گفتم واقعا نظری نداشتم که مخشو بزنم یا بخوام تحریکش کنم اما بعدش فهمیدم که حرفای من باعث تحریکش شده و کم کم طرزحرف زدنش و رفتارش بامن تغییرپیداکرد. مادرزنم ۳۹سال داشت وقتی باهاش سکس کردم و۳سال بود که شوهرش مرده بود وکاملا ازلحاظ سکس کمبود داشت.

چهارشنبه ۲ مهر ۱۳۹۳ ه‍.ش.

کلیپ سکسی پیرمرد لاغر مردنی


فیلم سکسی از یه پیرمرد لاغر استخوانی که داره با دو تا زن سکس میکنه....
یا بهتر بگم دو تا زن دارن باهاش سکس میکنن..
عکس از فیلم

در ادامه تماشا کنید..

عکس کیر تو کیر!!

عکس سکسی کیر پسر
عکس کیر تو کیر ....

عکس گی



رئیس خوب مامانم

پدربزرگم تازه فوت كرده بود مامانم عزا دار بود مونده بود خونه… بعد از شركت مامان زنك زدن رييس شركت براي عرض تسليت از طرف همه كارمندا مي خواد بياد خونه ما مامان يهو خيلي حول شد خونه رو مرتب كرد بعد رفت تواتاقش رفت سر كمد لباسش يك كت دامن مشكي ورداشت كه دامنش تا زانوش بود كتش استين بلند بود ولي از يقه اش ميشد خط سينهاش و ديد من تعجب كردم اخه مامان خيلي به خودش رسيد حتي به منم سفارش كرد برم لباس خوب تنم كنم..

از گل فروشی تا خود فروشی


طوبی ﻫﺴﺘﻢ – ﺍﺯ ﺑﭽﻪ ﮔﻲ ﺑﻪ ﺧﻮﺩ ﺍﺭﺿﺎﻳﻲ ﻭ ﺳﻜﺲ ﺧﻴﻠﻲ ﻋﻼﻗﻪ ﺩﺍﺷﺘﻢ ﺍﻣﺎ ﭼﻮﻥ ﻗﻴﺎﻓﻢ ﺧﻮﺏ ﻧﺒﻮﺩ ﺩﻭﺳﺖ ﭘﺴﺮ ﻧﺪﺍﺷﺘﻢ ﻭ ﻛﻤﻲ ﭼﺎﻕ ﻫﻢ ﺑﻮﺩﻡ ﻛﺴﻲ ﺑﺎﻫﺎﻡ ﺩﻭﺳﺖ ﻧﻤﻴﺸﺪ . ﻓﻘﻂ ﻣﻴﺘﻮﻧﺴﺘﻢ ﻣﺦ ﺩﻭﺳﺘﺎﻣﻮ ‏( ﺩﺧﺘﺮﺍﺭﻭ ‏) ﺑﺰﻧﻢ ﻭ ﺩﺳﺖ ﺑﻜﻨﻢ ﺗﻮ ﺷﺮﺗﺸﻮﻥ ﻭ ﺍﻭﻧﺎ ﻫﻢ ﻫﻤﻴﻦ ﻛﺎﺭﻭ ﻭﺍﺳﻪ ﻣﻦ ﺑﻜﻨﻦ . ﺷﺒﺎ ﺗﺎ ﺻﺒﺢ ﺑﺎ ﺧﻮﺩﻡ ﻭﺭ ﻣﻴﺮﻓﺘﻢ ﺍﻣﺎ ﺍﺻﻼ ﺳﻜﺲ ﻧﺪﺍﺷﺘﻢ – ﻳﺎﺩﻣﻪ 12 ﺳﺎﻟﮕﻲ ﺑﺎ ﻛﺒﺮﻱ ﺩﻭﺳﺘﻢ ﻫﻤﺠﻨﺲ ﺑﺎﺯ ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩﻳﻢ ﻫﺮ ﺭﻭﺯ ﺭﻭﻣﻮﻥ ﺑﺎﺯ ﺗﺮ ﻣﻴﺸﺪ ﺭﻭﺯﺍﻱ ﺍﻭﻝ ﻟﺐ ﻭ ﻣﺎﻟﻮﻧﺪﻥ ﭘﺴﺘﻮﻥ ﺑﻌﺪﺵ ﻣﺎﻟﻮﻧﺪﻩ ﻛﺲ ﺍﺯ ﺭﻭ ﺷﻠﻮﺍﺭ ﻭ ﺭﻭﺯﺍﻱ ﺑﻌﺪ ﺍﻧﮕﺸﺖ ﻛﺮﺩﻥ ﺩﺍﺧﻞ ﻛﻮﻥ . ﺗﺎ ﺍﻳﻨﻜﻪ ﭼﻨﺪ ﺳﺎﻝ ﭘﻴﺶ ﺑﺎﺑﺎﻣﻮ ﺍﺯ ﺩﺳﺖ ﺩﺍﺩﻡ ﻭ ﺍﺯ ﺁﻧﺠﺎﻳﻴﻜﻪ ﻣﺎﻣﺎﻧﻢ ﺭﺍﺑﻄﻪ ﺧﻮﺑﻲ ﺑﺎ ﺧﺎﻧﻮﺍﺩﻩ ﺑﺎﺑﺎﻡ ﻧﺪﺍﺷﺖ ﻣﺎ ﻳﻪ ﺷﻬﺮ ﺩﻳﮕﻪ ﺳﻔﺮ ﻛﺮﺩﻳﻢ ﻭ ﺑﺎ ﭘﻮﻟﻲ ﻛﻪ ﭘﺲ ﺍﻧﺪﺍﺯ ﺩﺍﺷﺘﻴﻢ ﺧﻮﻧﻪ ﺍﺟﺎﺭﻩ ﻛﺮﺩﻳﻢ

من و سارا و پيرمرد صاحبخونه

من اسمم ماهانه. راستش زياد حوصله داستان نويسي ندارم فقط يه ماجراهايي تو زندگيم هست كه خيلي حشريم ميكنه.  من دوست دختر خيلي داشتم اما يكي از اونا برام يجورايي مخصوص بود. قيافش معمولي بود اما ازون دختراي ساكت و مرموز بود. آتيش زير خاكستر. وقتي باهاش آشنا شدم گفتم اين عمرا راه نميده اما انقدر شهوتي بود كه تقريبا دور بقيه دخترا رو خط كشيدم. بيرون هم دختر ساكت و كم حرفي بود. راستش بهش علاقه داشتم. ما زياد وضمون خوب نيست تو يه زير زمين مستاجريم با مادرم كه هميشه خونه خواهرمه. سارا مرتب ميومد خونمون و باهم سكس اساسي داشتيم. بعضي وقتا شبهام ميموند.

سه‌شنبه ۱ مهر ۱۳۹۳ ه‍.ش.

ساک زدن تو ماشین با استرس

داستان نیست خاطره اس و واقعی نیازی به دروغ نیست. اسمم فرهاد قد 182 وزن 87 هیکلیم فیسم بد نیست 25 سالمه....یه شب که کشیک بودم(دانشجو پزشکی ام) یه اقای 60 ساله هیکلی اومده بود با زنش حال خانمش خوب نبود فشارش افتاده بود یه سرم وصل کردیم و...نیم ساعت گذشت داشتم تو بخش قدم میزدم یه دختر خوشکل و خوش هیکل و قد بلند عینکی و سکسی یه مانتو جلو باز پوشیده بود یه تی شرت مشکی تنگ برجستگی سینه های درشتش مشخص بود اما لختی مشخص نبود رفت تو اتاق اخر سریع پیچوندم رفتم پشت سرش...دختره همون مرد و زنه بود و نگران حال مامانش تا تونستم زبون ریختم و با اصطلاح حرف زدم ...یه سرم دیگه دادم وصل کنن بعد مرده رفت یه سری قرص بگیره واسه خودش فکر کنم ... هی با مادر و دختر لاس میزدم ارزوم بود بتونم باهش باشم خوشم اومده بود ازش ...دوس داشتم مال من میشد واسه همیشه...اما سخت بود...هم میترسیدم گند بزنم...

سکس عاشقانه نیما و دخترعمو

 نیمایم 18 سالمه.بچه همدانم.قد بلندم و پوستم سفیده.موهامم بلند.یه دختر عمو دارم اسمش شیرینه تو اراک زندگی میکنن و6ماه از من کوچکتره.خیلی دختر تمیز و سفیدیه من از دوسال پیش تو کفش بودم تا اینکه عید سال پیش ازم شماره خواست منم از خدا خواسته بهش دادم.یه 15 روزی گذشت تا اینکه من بهش یه اس فلسفی دادم بعد چندتا اس دادن حالمو پرسید و از این حرفا یه دو سه ماهی باهم حرفای معمولی و درسی و از این حرفا زدیم و بعد چند ماه گذشت از دوستیمون اون با خواهرش اومدن خونه ی ما یه چند باری با هم تنها شدیم ولی نتونستم کاری بکنم چون روم نمیشد.
خلاصه چند روز بعدش اونا برگشتن اراک ومن موندم و یه کیر بدبخت کس ندیده.یه مدت بعدش تصمیم گرفتم ازش سوالای سکسی بپرسم تا بفهمم اونم کیر منو میخواد یا نه؟؟؟؟؟ یه شب بهش گفتم میای با هم راحت باشیم و... گفت اره چرا که نه.گفتم تو قبلا به من فک میکردی گفت دوهفته دیگه وقتی دیدمت میگم.