Translate (ترجمه سایت)

سه‌شنبه ۲۵ شهریور ۱۳۹۳ ه‍.ش.

فیلم سکسی مالوندن پستون گنده سفید


فیلم مالوندن پستان های گنده و سفید در کرست قهواه ای...
در ادامه تماشا کنید..

زن عمویی که شاید زنم بشه

زن عمویی که شاید زنم بشه

این داستان تقریبا سه سال پیش اتفاق افتاد و کاملا واقعیست؛زمانیکه من بیست و یک ساله و دانشجوی ترم دوم رشته مکانیک بودم... خونه عموم با خونه ما پنج خونه فاصله داشت وهمیشه یا ما خونه عموم بودیم یا اونا خونه ما .عموم صبح که میرفت سرکار شب برمیگشت و پسرعموم هم هفت سالش بود و تازه رفته بود کلاس اول. عموم آدم نسبتا خشکیه و رابطش از همون اولش با زن عموم خیلی رابطه عاطفی زن وشوهری نبودو بعضی وقتا کارشون به دعوا و کتک کاری میرسید.

شکار در فیسبوک


ایلیا هستم 31 سالمه و مجردم ، شغل من عکاسی هست و عاشقانه مشغول این کارم هستم و کار فتوشاپم حرف نداره ، بهترین دوران زندگیم رو بخاطر یک اعتقاد حروم کردم و شاید باور نکنید که تا 29 سالگی من حتی به سینه های یک دختر هم از روی لباس دست نزده بودم ، اصلا خشکه مقدس نیستم و بهترین تفریح هاتم با 2 دوستی که از برادر هم بهم نزدیک تریم گذشته و اهل خوردن مشروب و رقصیدن هستم شدید !

سكس با مرجان زندگيمو عوض كرد

سكس با مرجان زندگيمو عوض كرد

سلام اين خاطره اي كه مينويسم كاملا واقعيه و داستان نيس و برام مهم نيس باور كنيد يا نكنيد فحش بديد يا نديد چون من به فحش اعتقاد ندارم خب از خودم بگم من اميدم 27 سالمه ساكن تهران اين داستان بر ميگرده به 2 سال پيش
خب بگم كه من با مرجان (دوست دخترم) تو چت روم آشنا شدم بعد كم كم دوستيمونو به بيرون كشيدم مرجان يه دختره 24 ساله با قد نسبتا كوتاه كه قدشو نميدونم چند هس و هيكلي تپل و گوشتالو داره كون و پستونش خيلي تو ديده و جلب توجه ميكنه داستان از اونجايي شروع شد كه من بش گفتم كه دوس دارم باهات سكس كنم اون اول قبول نكرد ولي بعد از كلي اصرار قبول كرد كه بكنمش البته ازم قول گرفت كه به كسش دست نزنم و پردشو نزنم منم قبول كردم

دوشنبه ۲۴ شهریور ۱۳۹۳ ه‍.ش.

فیلم سکسی بسیار عجیب .سکس گروهی

فیلم سکسی ریختن آب کیر کلفت روی صورت دختر 
سکس گروهی...
از هر کیر 100 گرم آب منی خارج میشه...

با این آب کیر میشه به راحتی دوش گرفت...
چه حالی داره میکنه دختره ... سر و صورت و پستونش پر آب کیر شده...
کدوم زن شوهرش اینقدر آب کیر داره....؟؟
عکس از کلیپ..

توصیه میکنم حتما فیلم را تماشا کنید...

شنبه ۲۲ شهریور ۱۳۹۳ ه‍.ش.

عکس انواع سوتین سکسی زنان ایرانی

عکس سوتین های زنان ایرانی...
انواع سوتین ..

روزنامه همشهری و سوتین سیاه...


  سوتین نقلی




از سینما تا هتل

ببین تارا تو و ترانه با هم این چند روز اینجا رو بگردونین تا من برم ببینم ثبت نام این دختره چه جوریه وضعیت خوابگاهش ردیفه یا نه . یه فروشگاه لباس دو طبقه و خیلی بزرگ داشتم که من و زن و خواهر زنم اونجا رو اداره می کردیم با کلی شاگرد و کار گر … خدا همین یه بچه رو بهمون داده بود و دختر هم بود . تانیای خوشگل من که خارج از خونه خیلی سر به زیر بود و همین که پاش به خونه باز می شد اگه من دم دستش بودم اولین کاری که می کرد خودشو آویزون من می کرد . اصلا هم رعایت نمی کرد پیش من چی بپوشه .. منم گیر نمی دادم با خودم می گفتم بذار هر چی داره تو همین خونه نشون بده و خودشو سبک کنه و دیگه بیرون نجیبانه رفتار کنه . اون موقع هم دیگه قبول شدن در دانشگاه این جوری نبود که مثل امروز بومی غیر بومی کنن . دخترم رشته دندانپزشکی یکی از دانشگاههای تهران قبول شده بود و هرچی هم بهش گفتم با مامانت برو کارتو ردیف کنه بازم آویزون من شد و گفت بابایی باتو راحت ترم مامان اخم می کنه و اگه خسته شه غر می زنه . پاشدیم و با دختر خوشگله خودمون رفتیم تهرون . البته اینو هم بگم که از اونجایی که خیلی زود ازدواج کرده بودم هنوز چهل نشده بودم و هر کی هم که ما رو با هم می دید و نمی شناخت فکر می کرد که زن و شوهر یا دوست پسر و دختر هستیم …

من و مادر زن و جاده تاریک

قرار بود شب جمعه ای رو در ویلای پدر زنم در یکی از روستاهای شمال باشیم . این داستان مال سالها پیشه اون وقتا که هنوز جاده های روستایی اون پیشرفت و گستردگی کنونی رو نداشتند . ویلای پدر خانومم خیلی بزرگ و شیک بود و اون موقع واقعا منحصر به فرد بود وسط چند هکتار باغ مرکبات قرار داشت . اهل و عیال و پدر زن و تنی چند از فامیلا و برادر خواهرای عیال و همسراشون یه چند تا ماشین شدند و پنجشنبه بعد از ظهر رو اونجا مستقر شدند . من به دلیل این که کار داشتم و نمی تونستم زود برم اونجا قصد داشتم که غروب یا شب راه بیفتم و مادر زنم قرار شد که اونم با من بیاد . اون وقتا هنوز ماشین به این صورت زیاد نبود و نمی شد دست هر کسی دید . هنوز پیکان واسه خودش ارج و قربی داشت . منم یه پیکان سفید و شیک داشتم و قرار شده بود که لیلا جون رو که اونم به خاطر کارایی که داشت نتونست با بقیه بره رو برسونم .

خودم زنمو جنده كردم


سلام به همه . من اسمم مهرداد و خانومم پریسا من 32 سالمه و خانومم 26 سالشه 6 ساله ازدواج كرديم خانومم دختر خوشگل و خوشتيپ هست هر مردي ارزو داره حداقل يه بار باهاش سكس كنه اوايل زندگيمون هيچ علا قه اي به سكس نداشت و من كه خيلي حشري بودم برام تحملش سخت بود تا سال قبل كه ديدم اروم اروم تغير ميكنه و خيلي خوشحال شدم ولي نميدونستم چرا تا اينكه يه روز وقت سكس بهم گفت كه يه دوست تلفني داره و اون تونسته حشرش ببره بالا من اولش خيلي ناراحت شدم ولي بعدش ديدم كه به نفع من شده و همين فكر باعث شد كه اجازه بدم شب ها پيش خودم سكس تل كنه كم كم خودمم قاطي ميشدم و با پسره دوس شديم يه روز به پریسا گفتم كه دوس داري يه سكس سه نفره با محسن داشته باشي كه گفت اره خيلي منم راستش بدم نميومد بهش زنگ زدم و دعوتش كردم از يه شهر ديگه بود رفتم دنبالش و اوردمش خونه وقتي رسيديم ديدم دستاي پریسا ميلرزه بغلش كردم اروم بشه…

سکس در مستی با خواهر زنم

سلام دوستان این خاطره مال چند ماه پیش هست من ی خواهر زن دارم به اسم لیلا که 32 سالش است ولی اصلا بهش نمیخوره.مشخصات  خواهر زنم قد 170 کمی اندام پر و سینه های با سایز85و بدنی با پوست سفیده. من با لیلا و همسرش راحت بودم و هر از گاهی با هم می نشستیم مشروب میخوردیم اونم شراب شوهرش همیشه بعد از خوردن شراب خوابش میبرد خانم من همینطور بود .اون همیشه عادت داشت با لباس ازاد جلو من بگرده و من هم بی نصیب نمی موندم البته باجناق بنده هم کم لطفی نمیکرد .در ضمن من اینترنت به باجناقم یاد میدادم و اون علاقه عجیبی به سایت های سکسی داشت و هر وقت میرفتم خونشون بهم میگفت تا چیزای جدیدی یادش بدم.

پسره عجب کیری داشت

سلام اسم من مریمه این خاطره ای ک براتون مینویسم مال یک ساله پیشه که من 19 سالمه هیکله تپلو و سفیدی دارم که به قول دوستام واسه دادن خوبه..من خیلی دوست پسر داشتم ولی فقط با 2 تاشون سکس داشتم و این خاطره مال اولین سکسمه…تو محله ما یه بوتیک لباس فروشی بود ک یه پسره تو کار میکرد خیلی جیگر بود دوستام تو کفش بودن…یه روز منو صدا کردو من رفتم تو مغازش یکم کسشرای عاشقانه گفتو تلشو داد منه بی جنبم سریع زنگزدمو دوست شدیم…خلاصه یه هفته گذشت که گفت برم خونه خاهرش البته خبر نداشتم که میخواد منو بکنه!! ولی منم محض احتیاط ی صفایی به تن و بدن دادیم و رفتیم…

سکس با عشقم تو حموم

سلام اسم من رضاست این خاطره که میخوام براتون بگم مربوط میشه به یک ماه پیش.من یک سال پیش عاشق دختری بنام حدیث شدم.بدون هم نمیتونستیم نفس بکشیم خیلی همدیگرو دوست داشتیم بعد از چن وقت رفتم خواستگاریش مادرش قبول نکرد هرچی ازش خواهش کردم ولی راضی نشد.داشتم دیوونه میشدم نمیتونستم بدون حدیث زندگی کنم اونم همینطور.بعد ازماجرای خواستگاری خواستیم رابطه مونو قطع کنیم ولی نتونستیم چون عاشق هم بودیم.اینم بگم حدیث دوست صمیمی دختر عمومم بود.چن وقت یبار میرفتیم خونه دخترعموم همدیگرو میدیدیم ودلمون اروم میشد.