شنبه ۲۹ آذر ۱۳۹۳ ه‍.ش.

سکس تو مدرسه

الان 19 سالمه، 4 سال پیشیعنی وقتی 15 سالم بود تو مدرسه زنگ اول ورزش داشتیم ما زنگ ورزش با چند تا از دوستام اومدیم تو کلاس(طبقه بالا مدرسه)یادمه اون موقع سه روز قبل عاشورا بود و ما اومده بودیم تو کلاس و از پنجره پایین رو نگاه میکردیم که یکی از مبصرای مدرسه اومد تو کلاس ما من اول فکر کردم میخواد مارو بندازه بیرون ولی اومد تو کلاس و رو میز ها نشست (کلاس ما دوتا پنجره داره)و من و اون رفتیم رو یه پنجره که از بالا هیءت هارو ببینیم که دیدم دستش رفت رو کیرم من اولش فکر کردم حواسش نبود که خورده ولی یهو بهم گفت که شما سال پیش از این کارا میکردین منه خرم فکر کردم منظورش دسته ها بود که گفتم آره خیلی که دیدم بعدش شروع کرد کیرم رو مالوندن(اون روز شلوار ورزشی پام بود)

من و دوس دخترم، سفر تایلند

سلام من نیما هستم 23 سالمه ی روز تصمیم گرفتم ب تایلند برم، دوست دخترمم گیر داده بود یا با هم میریم یا ک نمیری میدونست میخوام واسه کاری برم واسه همین تنهام نمیذاشت اصرار میکرد ک با هم بریم منم دیگه نتونستم ن بگم، قبول کردم، خلاصه همچیو ردیف کردم واسه رفتنمون. ب تایلند ک رسیدیم رفتیم ی هتله خوب اتاق گرفتیم ی چند روزی باهم میرفتیم بیرون و میچرخیدیم دیگه نمیتونستم جلوی خودمو بگیرم باید یجوری بهش میفهموندم ک ی کس تایلندی باید بکنم خلاصه دلو زدم ب دریا و بهش گفتم اونم ناراحت شد خلاصه کلی صحبت کردیم تا شاید بتونم رازیش کنم اما سره لج افتاده بودو میگفت اگه کسیو بکنی منم میرم ب یکی میدم، تو هتل بودیم ک یهو ی فکری زد ب سرم،ب شیرین ( دوس دخترم) گفتم یکی میارم ک هم من بکنم هم اون بتونه تورو بکنه،گفت ینی میخوای ی مرد بیاری!! گفتم ی دوجنسه میخوام بیارم،پرسید، تو.با دادنه من مشکلی نداری،میتونم راحت باشم منم از خدا خواسته فهمیدم ک شیرین میخواد قبول کنه گفتم ن،من مشکلی ندارم حالا ی مسافرت با هم اومدیم این دفرو اشکال نداره،

سکس با مادرزنم فریبا

سلام من 30 سالمه 4 ساله که ازدواج کردم مادر زنم 43 سالشه اما انگار 30 سالشه خیلی خوشگل و خوش اندامه یه کونه توپول و سینه هایه خیلی نازی داره من از اوله ازدواجم به عشقه مادر زنم جق میزدم نمی خوام دروغ بگم شاید ماهی 2 بار همیشه نگاهش میکردم تا اینکه فهمیدم اونم من رو دوست داره شاید مثل پسرش اما من می خواستم باهاش سکس کنم حتی اگر یه شب خونم باشه من به همه قبل خواب قرص خواب آور بدم
تا عید شد ما رفتیم خونشون همه رفتن خرید از پدر زنم تا زنم و خواهر زنم من خواب بودم گفتم برین تو خواب و بیدار فهمیدم مادر زنم گفت کار داره نمیره اما هوشیار نبودم حدودا بعد 15 دقیقه صدای دوش حموم اومد فکر کردم مادر زنم داره لباس میشوره کنجکاو شدم کیرمم شق شده بود بالای در حموم شیشه داره پشتش هم پرده اس طوری که دید داره با بدبختی و استرس رفتم صندلی گذاشتم تا ببینم.

جمعه ۲۸ آذر ۱۳۹۳ ه‍.ش.

خیانت به خاطر مریضی زنم

من اسمم سیاوشه و 31 سالمه که 9 ساله ازدواج کردم اونم با دختری که مریض بود و به خاطر اینکه چند سال عاشقش بودم چشامو رو مریضیش بستم و باهاش ازدواج کردم،
سال اول زندگیمون مثل بهشت بود و با وجود فقر مالی رو آسمونا بودیم، سال دوم و سوم کم کم مریضی خانمم خیلی مشکل درست کرد و اعصاب و روانش بهم خورده بود و دیگه از حرفها و بوسه های عاشقانه خبری نبود و من هم که خیلی احساساتی و به اینها محتاج بودم پیش هر دکتری رفتیم فایده نداشت.من بودم و یک دنیا کمبود. کم کم فکر اینکه به زنم خیانت کنم افتاد تو وجودم. چند ماه گذشت و بالاخره تسلیم آتیش هوسم شدم. دختری رو که قرار بود بهش پیشنهاد بدم 21 سالش بود و اسمش مهتاب بود شمارشو از طریق دوستام پیداکردم و بهش زنگ زدم، اولش راضی نمیشد که با من دوست بشه و میگفت تو زن داری. منم ماجرا رو بهش گفتم که دیگه بریدم و خودمم به اندازه ی کافی عذاب وجدان دارم تو دیگه رو زخمم نمک نپاش.بعد چند روز درد دل قبول کرد که رابطه مون فقط در حد تلفن و دیدار معمولی باشه.

سرباز اردبیلی

سلام خاطره مربوط میشه به سال 88.توی یکی از شهرستان های کوچیک استان خراسان خدمت میکردم..من اونجا دژبان بودم و اون موقع 3 ماه بیشتر از خدمتم نمونده بود.کلا اعصابم کیری بود خیر سرم بالا خدمتی بودم و حسابی سربازا ازم حساب میبردن ولی حسی واسه اذیت و آزار سربازای زیر خدمتی نداشتم.فقط میخواستم سریع تر خدمتم تموم شه و برگردم خونمون که تو روستایی نزدیک همون شهرستان بود.

بهمن و خاله با احساس

من بهمن یه پسر ١٩ ساله قدم تقریبا بلنده پوستم سبزه قیافه معمولی..قرار شد خالم اینا بقیه عمرشون رو بیان با مادربزگم اینا زندگی کنن.من از وقتی یادمه تو کل هفته پنج روزشو رو اونجا بودم و این خبر خوشحال کننده ای بود.چون من وابسته خالم بودم.خالم فاصله سنیش بامن تقریبا کم بود.سی سالش بود.یه بدن تو پر و سفید و یه چهره فوق العاده مهربون و دلنشین داره..دیگه کم کم نزدیک میشدیم به روزایی که خالم بیاد اونجا زندگی کنه.من هیچوقت حس جنسی به خالم نداشتم.همیشه باهام عین خواهر بود.اخه من تک فرزندم.دیگه اساس کشی شروع شد و من و شوهرخالم مشغول اساس کشی بودیم بهش کمک میکردم.خالمم این وسط فقط دستور میداد.چند باری که تو خونه تنها میشدیم تا وسایلو بده ببرم پایین یه چیز سبکو الکی هی اینور اونور میکرد تا برم کمکش مثلا خودشو برام لوس کنه.چند باری هم خودشو تو جاهای باریک و تنگ بهم میمالید ولی من خر تر ازین حرفا بودم. اساس کشی تموم شد

گاییدن جلوی آینه

سلام من آرش 28 ساله هستم. دو ساله با یه دختری دوستم به نام فرنازو پرده‌ش رو هم خودم زدم. می‌خوام از آخرین سکس‌مون براتون بگم. فرناز مجردی زندگی می‌کنه. فکر نکنید دختر بدیه. فقط خانواده‌ش شهرستان هستن و فرناز این‌جا کار می‌کنه. اون شب وقتی رفتم خونه‌ش، دیدم یه تاپ قرمز پوشیده که نصف سینه‌هاش بیرونه. سینه‌هاش معمولیه، اما برای من عزیزه و تا چشم‌ام به‌اشون افتاد، یه کم کیرم بلند شد. یه شلوارک جین خیلی کوتاه هم پوشیده بود. خلاصه اول بساط شام رو چید و نشستیم با هم خوردیم و کلی حرف زدیم. بعد رفت سازش رو آورد و برام فلامنکو زد. خیلی خوب می‌زد به خصوص یه مالاگینا از خوان مارتین که من خیلی دوستش دارم و خودم هم خیلی خوب می زنم. ساز زدن‌اش که تموم شد، اومد نشست رو پام و پاهاش رو گذاشت دو طرفه کمرم. من رو زمین نشسته بودم. بعدآروم دماغ‌اش رو می‌کشید به گردن‌ام و می‌گفت: « آرش من، آرش من. » سبابه‌ش رو از پشت می‌کشید روی ستون فقرات‌ام. از وول خوردن‌هاش فهمیدم که شهوتی شده. منم شروع کردم به مالیدن

یکشنبه ۲۳ آذر ۱۳۹۳ ه‍.ش.

کجایی ببینی خواهرت زیر پامه


خب داستان از اونجا شروع شد که من از بچگی تو فکر یکی از دخترای فامیل بودم دختر خیلی ناز و خوشکلی بود گذشت و گذشت تا اون رسید به کلاس دوم دبیرستان منم پیش دانشگاهی بودم بالاخره بعد از چندین سال تونسم از نزدیک زیارتش کنم وای که تو ای مدت چقد خوشکل شده بود قد بلند صورت سفیید دستا همه سفید سینه متوسط و مرتب کون گرد و کمر باریک قیاقه هم که ماشالا انگار عروسک اصلا ازخوشکلی دومی نداشت خیلی بدجور به دلم نشسته بود اما هیچ راهی واسه نزدیکی بهش نداشتم هر وقتم میدیدمش نمیدونم چم میشد چنان جذبه ای به خودم میگرفتم دختره جفت میکرد تو دلم به خودم گفتم خاک برسرت ماهان خب این چه کاریه دیگه چرا اخم میکنی بهش خب میترسه دیگه دفع بعد که دیدمش خیلی خوش برخورد بودم لبخند زدم حالشو پرسیدم و خلاصه حسابی باهاش گرم گرفتم خخخخخ اینبار اون از خجالت اب شد و فرار کرد بازم رفتم سراغش بازم همونجوری پیش میرفت یا رومون نمیشد یا هزار تا چشم خیره بودن بهمون که نمیشد کاری کنی واقعا کلافه بودم خیلی دوسش داشتم و میخاسم هرجوری که شده بهش برسم.

تور کردن زن بیوه در ساحل گناوه

سلام داستان من واقعی هست وبرمیگرده به سال85 اهل شیراز هستم 35ساله و176 سانت قد و وزنم75کیلو هست اسمم جواده قبل از عید بود چند روز تعطیلات به یه مناسبت داشتیم(تقویم سال)با چندتا از دوستام رفتیم کنار دریای گناوه وروز اول رو توبازار چون یه مقدار هوا گرم بودگشتیم ودنبال کس کلک بازی بودیم منم یه باد بادک بزرگ تو بازار خریدم که بعد رفتیم کنار ساحل هوا کنم....
خلاصه بعد از یه مقدار آب بازی تو دریا با بچه ها اومدم کنار ساحل واز تو چادر بادبادک آوردم شروع به هوا کردن کردم بعد از یه ربع ساعتی یع بچه 6ساله اومد وگفت آقا برای منم بادبادک هوا میکنی گفتم باشه وبراش انجام دادم.خلاصه بعداز یه 10دقیقه ای یه زن جوون21الی22ساله اومد سلام کردو بابچه باترکی صحبت میکرد منم نمی فهمیدم چی میگن چون پرشین هستم. برای خودشیرینی که سر صحبت رو باز کنم گفتم داداشت خوب یادگرفته که خندید وگفت پسرمه گفتم بهت نمیاد گفت زود ازدواج کرده وازین حرفا.گفتم اهل کجایی گفت شیراز وگفت شما گفتم شیراز وخلاصه مخشو زدم و شماره دادم بهش بعد خداحافظی کردن ورفتنشون .

اولین سکس من و خاله جونم

من اسمم مرتضی ست .دانشجوی عکاسی ام و بیست و دو سالمه و قدم 190 و وزنمم 70 و ب خاطر ورزش های رزمی ای که میکنم بدنم رو فرمه و سیکس پک. یه خاله دارم که الان 34 سالشه و ی کون خوش فرم داره که من همیشه تو کفش بودم . هفت ساله که طلاق گرفته و تک دش پیش باباش زندگی میکنه . خاله من از وقتی طلاق گرفت مجردی زندگی میکنه و تنها بود .تا دو سال پیش که با ی نفر دوست شده بود و با هم عقد کردن و چند ماهی تو خونه باهم زندگی گردن ولی رفته رفته اخلاق گند اون یارو مشخص شد تا اینکه خالم دیگه تو خونه راهش نداد و اون یارو چند بار اومده بود جلو در و اذیت میکرد خالمو . ی بار که خالم خیلی ترسیده بود به من گفت بیام شب خونشون بخوابم اخه خونمون نزدیک هم بود تقریبن. خلاصه رفتم پیشش . ی فیلم دیدیم باهم یادمه فیلم اتش بس بود . بعد شام رو اورد و خوردیم و وقتی وسایل سفره رو داشت بر میداشت کونشو از پشت دیدم داشتم

زن مذهبی من

سلام من حسام هستم ٢٦ ساله غرب تهران زندگي ميكنم و ١سال و دو ماه هست كه ازدواج كردم از مشخصات هيكل و استايلم بخوام بگم قدم ١٧٢ هستش وزنم هم ٧٠ كيلو و بدن سفيد و خيلي كم موي دارم خانمم كه خيلي هم دوسش دارم مینا هستش اصالتا ترك اورميه هستند و ٧ ، ٨ ساله تهران اومده بودند و تو همسايگي ما خونه گرفته بودند مینا ٢٥ سال داره و و قدش ٥ سانت از من بلندتره وزنشم ٧٣ كيلو، بدن سفيد و صورت خوشكل و جذاب با استايلي كاملا عالي ، سينه هاي ٧٠ و باسن متوسط و كمر خيلي باريك ، من از همون روز اول كه ديدم عاشقش شدم ولي تنها مشكل مون هيكلش بود كه از من بزرگتر ديده ميشد، مخصوصا هم كه مینا چادري بود و اين باعث ميشد من خيلي كوچيكتر ديده شم مینا يه زن كاملا محجبه بود من خيلي زير نظر گرفته بودم خيلي سالم و دختر سر به زيري بود ولي برعكس خانواده ما همه مانتويي و تو مهموني ها لخت پتي بودن سر همينم من بهش ميگفتم تو مهموني ها لباس راحت بپوش ولي اون انكار ميكرد ، چون از بچگي همچين مراسم ها و اين طور لباس پوشيدن هارو نديده بود.

نوار بهداشتی خواهرم

سلام اسم من محمده و اهل قم .پدر من اخونده ولی بچه هاش اصلا هم عقیده خودش نیستیم .خواهرم اسمش فاطمه ساداته .کیرمم کلا 15 سانت بیشتر نیس که اونم قابل شما رو نداره.خيلی وقت بود به خواهرم نظر داشتم.يعنی هميشه می خواستم بدنشو لخت ببينم.حتی اگه فقط يه ذرش هم که شده .لباس کوتاه که می پوشيد من هميشه چشمام دنبال اين بود که وقتی ميشينه و پاهاشو دراز می کنه من چجوری می تونم لای پاهاشو بيشتر ببينم.تنها که می شدم لباس زيراشو همرو ناز می کردم٫بو می کردم و هميشه تصور می کردم توی اين شورت صورتی که الان تو مشتای منه يا اون کرست سفيده چی مياد وقتی خواهرم اونارو می پوشه.
چند سال بود که تا دولا ميشد که از طبقه پايين يخچال چيزی برداره من باسنشو که قلمبه می زد بيرون حسابی بادقت نگاه می کردم.دولا که ميشد خطه وسط سينهاش منو ديونه ميکرد و هميشه حوله حمومش رو تا ميرفت حموم قايم می کردم که مجبور شه منو صدا کنه که حولرو بهش بدم.چشمامو می بستم و توی حولرو بو می کردم که تا چند لحظه ديگه بدنه خيس لخت خواهرم مياد توش٫تا اينکه: يه روز قرار شد که من برای خريد يه سری چيزايی که برای خونه می خواستيم برم بيرون.مامان يه ليست داد که اينارو بخر.منم قبل رفتن٫رفتم بالا تو اتاق خواهرم که ازش بپرسم که اگه اونم چيزی لازم داره بگه براش بخرم.

دوشنبه ۱۷ آذر ۱۳۹۳ ه‍.ش.

کردن کس بهاره جون

سلام . جوانی هستم ۲۳ ساله از جنوب ایران میخوام یکی از خاطرهای سکسیمو براتون تعریف کنم ، تو یکی از روزای گرم تابستون که داشتم باماشین تو خیابونا کس چرخ میزدم رسیدم سر یک چهارراه که چراغ قرمز شد و وایسادم ، همونجوری که داشتم تو خیابونو دید میزدم متوجه نگاه عمیق دختری شدم که حسابی بهم ذل زده بود ، منم داشتم نگاش میکردم که لبخندی بهم زد که با خودم وای خداعجب شانسی دارم ، چراغ سبز شد حرکت کردم و با دیدن اولین دور برگردون دورزدم و برگشتم سر چهارراه، بله دختره هنوز همون جا بود ،دختری چادری با پوستی سبزه ولی عجب سرو سینه ای زیر چادرش پنهون کرده بود …

کون دادن تو ساندویچی


اسم من نیماس 23 ساله با بدنی کم مو و اندامه دخترونه و علاقه ی شدیدی به کون دادن دارم.این داستان واسه 19 سالگیمه اول تابستون بود منم دنبال یه کار میگشتم که تعطیلاتمو مشغول باشم تا اینکه یه ساندویچی پیدا کردمو قرار شد از فرداش شروع به کار کنم.خلاصه رفتمو مشغول شدم.کلا ما سه نفر بودیم صابکارو پسرشو من.صابکاره که ظهرا میرفت خونه تا فردا من میموندمو پسرش…

یکشنبه ۱۶ آذر ۱۳۹۳ ه‍.ش.

اولین سکس من با خانم مهندس

 من ۲۸ سال سن دارم خیلی سکس دوست دارم ولی اصلا اهل ادعا واسه سکس نیستم وقتی ۱۹ سالم بود برای اولین بار با یه دختر معمولی تقربیا خوش اندام دوست شدم کم کم فهمیدم زن خوشگل کلا اشتباه است به دردسرش نمی ارزه با هم ادامه دادیم خیلی خوش اخلاق و بی ادعا بود تا اینکه کم کم دوستی به عشق برای زندگی تبدیل شد بعد از سربازی نامردی نکردم با هم ازدواج کردیم و ............ الان یه کوچولوی پسر دارم کل زندگیم فقط آرامشه با اخلاقی که طرف من داره خیلی راحتم این چندتا خط واسه دوستان نوشتم که بدونن کلا تو کف نیستم و......