Translate (ترجمه سایت)

سه‌شنبه ۴ شهریور ۱۳۹۳ ه‍.ش.

كون دادن با لباس فوتبال

سلام اسم من كامرانه و 17 سالمه قدم190 و كونم تپل و سفيده من عاشق سكس فوتبالی هسستم وقتی كفش و شورت توپ فوتبال ميبينم كيرم راست ميشه وقتی جلق ميزنم كيرمو به كفش يا توپ فوتبال ميمالونم تا آبم بياد . رامتين رفيقم الان 17سالشه كونش بزرگه و بدنش سفيد قدشم حوالی185 يه روز كه تمرين فوتبال داشتيم رفيقم رامتين كه باهم شوخی دستی داشتيم اومد سر تمرين رفت رخت كن و لباس فوتبال پوشيد اون روز يه ست كامل سفيد كه تازه خريده بود تنش كرده من عاشق رنگ سفيدم بود اون موقع من و اون 14 سالمون بود و مو اطراف كون نداشتيم حالا بگذريم مربی اومد و دوستم گفت كه من امروز ساق پام درد ميكنه و نميتونم بازی كنم مربی هم گفت باشه منم كه كيرم شق شده بود آخه دو هفته بود جلق نزده بودم و بد جور حشری بودم يه بهونه آوردمو گفتم كه منم بازی نميكنم اونم اجازه داد

یکشنبه ۲ شهریور ۱۳۹۳ ه‍.ش.

قصتي سكس مع أمينة، أعز صديقات أمي

 کردن آمنه بهترین دوست مامانم

حدث ذلك عندما كنت في الثانوية العامة. كان يوما من أيام الربيع الدافئة وكنت أنتظر انتهاء الحصة لكي أعود إلى البيت. كانت هذه الحصة الأخيرة حصة تاريخ وقد بدت لي مدرِّسة المادة مثيرة في ذلك اليوم. أنا لا أحب حصص التاريخ وكان من الصعب علي أن أركز على الدرس الذي كانت تلقيه وهي تتمشى أمامي في الصف/الفصل. كان شعرها الأشقر الطويل رائعا وكان يتموج كلما تحرك جسمها. كانت ترتدي تنورة قصيرة جدا ( اعلان هذه القصة ملك موقع عرب نار اذا تريد ان تدخله اكتب على الجوجل عرب نار )

شنبه ۱ شهریور ۱۳۹۳ ه‍.ش.

سکس با مامان مریم و خاله مینا




اسمم حمید 24 سالمه دانشجو هستم و تک فرزندم خیلی حشری وکیرمم خیلی کلفته,مامانم مریم 42 سالشه با سینه های نسبتا بزرگ وهیکلی فوق العاده سکسی,خاله مینا 40 سالشه که سینه هاش از مامانم کمی کوچیکتره و هیکل و تیپش از مامانم بخاطر اینکه لاغر تره خیلی سکسی تره,پدرم 6ماه که فوت کرده و منو مامانم تنها زندگی می کنیم و از نظر مالی تامینیم چون وضع مالی پدرم خیلی خوبه و یه ویلاتو یکی از بهترین جای شمال بدون مشرف داریم که استخر بزرگی تو باغش داره ,ماجرای سکس ما از اینجا شروع شد که حدود 1 ماه پیش مامانمو خالم تصمیم گرفتن یه چند روزی بخاطر اینکه حال و هوای مادرم بعد از مرگ پدرم عوض بشه با هم بریم شمال, من تا روز اولی که به شمال رفتیم حتی یه لحظه هم به فکر سکس با مامانمو خالم نبودموفکرشم نکرده بودم در ضمن هم مامانم هم خالم زیاد در قید و بند لباس پوشیده نیستن و تیپ جفت شون بیشتر مواقع جوریه که هر مردی و به هوس میندازه,تا اینکه صبح راه افتادیم و ظهر رسیدیم وهوا فوق العاده گرم بود تا اینکه وسایلمونو گذاشتیم تو ویلا که مامانم برگشت به خالم گفت مینا بیا بریم استخر الان خیلی حال میده خالمم گفت اره راست میگی خیلی گرمه بعد مامانم به من گفت حمید جان برو اب استخر و اماده کن تا یه تنی به اب بزنیم منم رفتم استخرو اماده کردم در ضمن استخر ما جوریه که به ویلا دید نداره اخه قسمتی که به ویلا دید داره رو پوشوندیم که اگه خانمی میخواست استفاده کنه راحت باشه



جمعه ۳۱ مرداد ۱۳۹۳ ه‍.ش.

خود ارضایی در مردان

لحظه پاشیدن آب کیر ...در ادامه...
این کیر خودن داره 

پنجشنبه ۳۰ مرداد ۱۳۹۳ ه‍.ش.

نقشه من برای کیرش

سلام.امیدوارم حاله همگی خوب باشه.شیوا هستم 22ساله اهل یکی از شهرستان های ایران.اول درباره ی خودم بگم که دختر قدکوتاه هستم و اندام کوچیکی دارم.میخوام داستان سکس با پسرداییم رو که عید93 اتفاق افتاد رو تعریف کنیم.من یه پسر دایی دارم که 18 سالشه و اسمش مهدی هست.اونم مثل من قد و هیکلش کوچیکه و من خیلی دوستش دارم و تقریبا قد هردومون یه اندازه هست.داییم اینا روز سوم عید برای ناهار اومدن خونه ی ما.بعد از ناهار مهدی برای تکلیف عید مدرسه میخواست بره اینترنت تحقیق کنه و چون اونا اینترنت پرسرعت ندارن از من اجازه گرفت که بره پای کامپیوترم و از اینترنت استفاده کنه.

اولین انگشتی که رفت تو کونم

سلام.پویا هستم 16 ساله من خواهروبرادری ندارم..داستانی که تعریف میکنم مربوط به 8سالگی منه.ما یه همسایه داشتیم که یه زن و شوهر نسبتا جوون بودن.البته الان از اون آپارتمان رفتیم.من مهرناز خانم یا همون همسایمون رو خاله صدا میکردم.شوهر مهرناز که اسمش بهروز بود،توی اورژانس بود و بعضی شب ها خونه نمی آمد.یه روز تابستون عموی پدرم فوت کرد و چون من کلاس شنا میرفتم و اینکه توی عزاداری مهم نبود من باشم یا نه(بچه بودم دیگه) فردا صبحش پدر و مادرم رفتن شهرستان.موقع رفتن مادرم به مهرناز خانم سپرد که مراقبم باشه و چون من تنها میترسیدم خونمون شبها بخوابم،شبها میرفتم خونه ی مهرناز خانم همسایمون. من بعد از ظهرش با سرویس رفتم کلاس شنا تا ساعت 8 برگشتم ،همین که رسیدم در خونه ی همسایمون دیدم بهروز داره میره سرکار.

عکس سکسی آب کیر رو پستون 2


ریختن منی روی پستون

وای چه حالی میده وقتی آبتو میریزی رو پستون طرف....




عکس سکسی آب کیر رو پستون 1

ریختن منی روی پستون

وای چه حالی میده وقتی آبتو میریزی رو پستون طرف....


سه‌شنبه ۲۸ مرداد ۱۳۹۳ ه‍.ش.

اولین باری که کس دیدم


من از بچگی، وقتی که اصن نمیدونستم پسرو دختر چه فرقی با هم دارن، از دختر خالم که 10-11 سال ازم بزرگتره خوشم میومد.
یه دختر نسبتا خوشگل و خیلییی شیطون، واسه همینم بود که خوشم میومد ازش.
خالم اینا تهرانن و ما اراک و من 22 سالمه و یه خواهر بزرگتر دارم، از نظر قیافه خوبم اما جدیدا شکم درآوردم شدیییید:دی
بریم سراغ وقتی که همه چی شروع شد...

دختربازی در بیمارستان

سلام به همه اسمم فرزاد بيست سالمه داستان از اون جايی شروع كه بدر بزرگم مريض شدم و بايد بستري ميشد منم با بدربزركم زندكي ميكردم و بايد بيشش ميموندم يه خانميم جندتا اتاق بالاتر بستري بود يه دخترم داشت كه مواظبش بود كنار تخت بدر بزرگم يه بسره بود كرو لال بود اسمش جواد اين اقا جواد تو نخ همين دختره بود كه جند دفعه نخ داده بود اما موفق نشده بود بگذريم جواد بهم گفت شمارشو به دختره بدم منم قبول كردم منم منتظر تا يه فرصت مناسب

پریسا و دندونپزشک

سلام.پریسا هستم.28 ساله .یه ازدواج ناموفق 8 سال پیش داشتم.هیکلم نسبتا خوبه. تنها زندگی میکنم و تو حسابداریه یه کارخونه کار میکنم .داستانی که میخوام براتون تعریف کنم بر میگرده به 2 ساله پیش. یه مدت بود دندون درد امونمو بریده بود،همش امروز و فردا میکردم برم دندون پزشک وقت نمیکردم.اخرش باتوصیه ی دوستم بیتا یه نوبت پیشه یه دکتره خوب گرفتم. ساعت4 عصر بود که به مطب رسیدم.بعد15 دقیقه منشی منو داخل اتاق فرستاد.اشکان روپوش سفیدی پوشیده بود.ماسک رو صورتش بود.هیکل درشت و قد بلند بود و داشت یه عکس رادیولوژی دندونپزشکی رو نگاه میکردم.رفتم جلو وسلام کردم.با خنده جوابمو داد.رو یونیت نشستم. اومد رو یه صندلیه چرخدار نشست وخودشو هل داد کناره من.صندلی رو تنظیم کرد و شرو کرد به معاینه ی دندونام.فقط چشماشو میدیدم .برق خاصی داشت.وبوی ادکلنش که ادمو روانی میکرد.یه حس خوبی بهم منتقل میکرد.میگفت دندونانت جنس خوبی داره.حیفه مواظبشون باش.گفت تو چند جلسه باید دندونت عصب کشی و پر بشه .و دس به کار شد.

شنبه ۲۵ مرداد ۱۳۹۳ ه‍.ش.

اون بحث رو راه انداخت منم کردمش


داستانی که میگم واسه دو سال پیش هستش که اون موقع من 17 سال داشتم
داستان از اون جایی شروع میشه که من یه دوستی داشتم به اسم هادی که با یه دختری دوست شد که خود من هم دوسش داشتم.
اسم دختر مهسا بود. دوستم برای خودشیرینی جلوی دختره شماره منو بهش داد که مثلا من ازش زیاد تعریف و تمجید کنم.خلاصه یه مدتی گذاشت تا با این دختره شدیم آبجی و داداش(در واقعیت نه من خواهر داشتم نه اون داداش).
خلاصه رابطه ی ما خیلی صمیمی شد تا اینکه بهم گفت میخوام برات یه دوست دختر خوب جور کنم تا تنها نباشی.
اولش گفتم نه چون قبل از اون یه دختره به شکل کاملا توپی بهم کیر زده بود.
به خاطر همین یکم تردید داشتم تا اینکه بهم گفت دختر کیه ...!
وااااااااااای باورم نمیشد یه دختری بود که چندتا از دوستامم دوسش داشتن.