Translate (ترجمه سایت)

دوشنبه ۱۰ شهریور ۱۳۹۳ ه‍.ش.

سکس سحر و برادر شوهر

 کس دادن به براد شوهرم
سلام من سحر هستم از تبریز میخوام یکی از خاطره های سکسمو براتون تعریف کنم من۲۶سالمه و۴ساله ازدواج کردم زندگی خوبی داشتم تا پارسال که یه مشکلی بین ما پیش اومد…. تا اون موقع به سکس با کسی فکرنمیکردم ولی بعد اون ماجرا… یواش یواش احساس کردم اکبر(برادرهمسرم) یطورای دیگه ی بهم توجه میکنه اونم متاهل هس احساس کردم ازم چشم برنمیداره باهام شوخی میکنه بعضی وقتا از هیکلم پیش همه تعریف میکرد که من بدطور تحزیک میشدم کاری با جزییاتش ندارم… چندوقت همینطوری گذشت که شروع کردیم اس فرستادن به هم اس های سکسی ردوبدل میکردیم (من خیلی حشری وداغ هستم) چون یه مدتی بود که با رضا(همسرم)هیچ رابطه ی نداشتم بدطورتوی کف بودم هرلحظه که اکبر اس میداد من فکرای عجیبی به سرم میزد تا اینکه دلمو زدم به دریا … داشتیم باهم حرف میززدیم که گفت بدطور هوس حال زده به سرم منم دیدم خوب موقعیتی هست زودگفتم بیا خونه ما رضا دیرمیاد خونه اکبر تعجب کرده بود فکر میکرد شوخی میکنم باهاش دوباره بهش گفتم زود بیا که دیگه تحمل ندارم اونم از خداخواسته گفت باشه تا یه ساعت اونجا بعد تلفن قطع کردم رفتم یه لباس سکسی پوشیدم یه تاپ ودامن کوتاه صورتی که به قول رضا میگه لخت بگردی بهتراز ایناست هم سینه هام هم باسنم ازش میزنه بیرون…

شنبه ۸ شهریور ۱۳۹۳ ه‍.ش.

خاله ی دودول باز

  اول از همه بگم که من روی خالم هیچ حسی ندارم.به خاطر کارایی که کرده ازش دلخورم ولی خاطره ی جالبی ازش دارم. من 9 سالم بود و خالم خیلی باهام راحت بود جلوم لخت میشد و با هم حموم میرفتیم. سینه هاش گنده بود و نوک سینه هاش صورتی بود. یه روز اومده بود خونمون و من میخواستم برم حموم. اون موقع مامانم منو میبرد حموم و وقتی باهاش حموم میرفتم لخت نمیشد. اون روز مامانم کار داشت و وقت نمیکرد منو حموم کنه خالم به مامانم گفت که بزار سیاوش جونو من حموم کنم.

اولین ساک زندگی ام

 من برای یاد دادن کامپیوتر میرفتم خونه یکی از فامیلمون که یه زن و شوهر با یه پسر ۱۲ ساله بودن اسم پدر خانواده غفور بودو مادر نرگس .منم برای یاد دادن کامپیوتر به پسرشون هفته ای چند جلسه میرفتم خونشون . اسم پسرشون نادر بود منم زیاد با نادر جور نبودم یعنی زیاد گرم نبودیم فقط بهش درس میدادم خبری از شوخی و بگو بخند نبود باباشم ۳۵سالش بود و تو بازار کار میکرد ی
چند وقتی ما با خانواده رفتیم سفر بعد از یک هفته که برگشتیم رفتم خونه نادر تا بهش کامپیوتر یاد بدم وقتی زنگ ایفون اپارتمانشونو زدم بجای اینگه نرگس خانم جواب بده اقا غفور جواب داد منم تعجب کردم چون اون موقع سر کار بود گفت بیام بالا منم رفتم و دیدم خونه تنهاست ازش پرسیدم نادر و نرگس خانم کجان اونم گفت فرستادمشون شهرستان . منم خواستم خدا حافظی کنم که بهم گفت بمونم و یه کم بهش کامپیوتر یاد بدم چون اونم علاقه مند شده بود یه چند ساعتی در مورد مخفی کردن فایل و سرچ تو اینترنت بهش یاد دادم دیگه تاریک شده بود هوا منم خواستم برم که بازم ازم خواست بمونمو باهاش فوتبال پلی استیشن بازی کنم چو تنها بود و حوصلش سر میرفت بهش گفتم بابا و مامانم نگران میشن که اونم زنگ زد خونمونو از بابام اجازه گرفت شب بمونم البته بابام فکر میکرد نرگس خانمو نادرم خونن چون اگه میفهمید اقا غفور تنها خونست اجازه نمیداد .

سه‌شنبه ۴ شهریور ۱۳۹۳ ه‍.ش.

كون دادن با لباس فوتبال

سلام اسم من كامرانه و 17 سالمه قدم190 و كونم تپل و سفيده من عاشق سكس فوتبالی هسستم وقتی كفش و شورت توپ فوتبال ميبينم كيرم راست ميشه وقتی جلق ميزنم كيرمو به كفش يا توپ فوتبال ميمالونم تا آبم بياد . رامتين رفيقم الان 17سالشه كونش بزرگه و بدنش سفيد قدشم حوالی185 يه روز كه تمرين فوتبال داشتيم رفيقم رامتين كه باهم شوخی دستی داشتيم اومد سر تمرين رفت رخت كن و لباس فوتبال پوشيد اون روز يه ست كامل سفيد كه تازه خريده بود تنش كرده من عاشق رنگ سفيدم بود اون موقع من و اون 14 سالمون بود و مو اطراف كون نداشتيم حالا بگذريم مربی اومد و دوستم گفت كه من امروز ساق پام درد ميكنه و نميتونم بازی كنم مربی هم گفت باشه منم كه كيرم شق شده بود آخه دو هفته بود جلق نزده بودم و بد جور حشری بودم يه بهونه آوردمو گفتم كه منم بازی نميكنم اونم اجازه داد

یکشنبه ۲ شهریور ۱۳۹۳ ه‍.ش.

قصتي سكس مع أمينة، أعز صديقات أمي

 کردن آمنه بهترین دوست مامانم

حدث ذلك عندما كنت في الثانوية العامة. كان يوما من أيام الربيع الدافئة وكنت أنتظر انتهاء الحصة لكي أعود إلى البيت. كانت هذه الحصة الأخيرة حصة تاريخ وقد بدت لي مدرِّسة المادة مثيرة في ذلك اليوم. أنا لا أحب حصص التاريخ وكان من الصعب علي أن أركز على الدرس الذي كانت تلقيه وهي تتمشى أمامي في الصف/الفصل. كان شعرها الأشقر الطويل رائعا وكان يتموج كلما تحرك جسمها. كانت ترتدي تنورة قصيرة جدا ( اعلان هذه القصة ملك موقع عرب نار اذا تريد ان تدخله اكتب على الجوجل عرب نار )

شنبه ۱ شهریور ۱۳۹۳ ه‍.ش.

سکس با مامان مریم و خاله مینا




اسمم حمید 24 سالمه دانشجو هستم و تک فرزندم خیلی حشری وکیرمم خیلی کلفته,مامانم مریم 42 سالشه با سینه های نسبتا بزرگ وهیکلی فوق العاده سکسی,خاله مینا 40 سالشه که سینه هاش از مامانم کمی کوچیکتره و هیکل و تیپش از مامانم بخاطر اینکه لاغر تره خیلی سکسی تره,پدرم 6ماه که فوت کرده و منو مامانم تنها زندگی می کنیم و از نظر مالی تامینیم چون وضع مالی پدرم خیلی خوبه و یه ویلاتو یکی از بهترین جای شمال بدون مشرف داریم که استخر بزرگی تو باغش داره ,ماجرای سکس ما از اینجا شروع شد که حدود 1 ماه پیش مامانمو خالم تصمیم گرفتن یه چند روزی بخاطر اینکه حال و هوای مادرم بعد از مرگ پدرم عوض بشه با هم بریم شمال, من تا روز اولی که به شمال رفتیم حتی یه لحظه هم به فکر سکس با مامانمو خالم نبودموفکرشم نکرده بودم در ضمن هم مامانم هم خالم زیاد در قید و بند لباس پوشیده نیستن و تیپ جفت شون بیشتر مواقع جوریه که هر مردی و به هوس میندازه,تا اینکه صبح راه افتادیم و ظهر رسیدیم وهوا فوق العاده گرم بود تا اینکه وسایلمونو گذاشتیم تو ویلا که مامانم برگشت به خالم گفت مینا بیا بریم استخر الان خیلی حال میده خالمم گفت اره راست میگی خیلی گرمه بعد مامانم به من گفت حمید جان برو اب استخر و اماده کن تا یه تنی به اب بزنیم منم رفتم استخرو اماده کردم در ضمن استخر ما جوریه که به ویلا دید نداره اخه قسمتی که به ویلا دید داره رو پوشوندیم که اگه خانمی میخواست استفاده کنه راحت باشه



جمعه ۳۱ مرداد ۱۳۹۳ ه‍.ش.

خود ارضایی در مردان

لحظه پاشیدن آب کیر ...در ادامه...
این کیر خودن داره 

پنجشنبه ۳۰ مرداد ۱۳۹۳ ه‍.ش.

نقشه من برای کیرش

سلام.امیدوارم حاله همگی خوب باشه.شیوا هستم 22ساله اهل یکی از شهرستان های ایران.اول درباره ی خودم بگم که دختر قدکوتاه هستم و اندام کوچیکی دارم.میخوام داستان سکس با پسرداییم رو که عید93 اتفاق افتاد رو تعریف کنیم.من یه پسر دایی دارم که 18 سالشه و اسمش مهدی هست.اونم مثل من قد و هیکلش کوچیکه و من خیلی دوستش دارم و تقریبا قد هردومون یه اندازه هست.داییم اینا روز سوم عید برای ناهار اومدن خونه ی ما.بعد از ناهار مهدی برای تکلیف عید مدرسه میخواست بره اینترنت تحقیق کنه و چون اونا اینترنت پرسرعت ندارن از من اجازه گرفت که بره پای کامپیوترم و از اینترنت استفاده کنه.

اولین انگشتی که رفت تو کونم

سلام.پویا هستم 16 ساله من خواهروبرادری ندارم..داستانی که تعریف میکنم مربوط به 8سالگی منه.ما یه همسایه داشتیم که یه زن و شوهر نسبتا جوون بودن.البته الان از اون آپارتمان رفتیم.من مهرناز خانم یا همون همسایمون رو خاله صدا میکردم.شوهر مهرناز که اسمش بهروز بود،توی اورژانس بود و بعضی شب ها خونه نمی آمد.یه روز تابستون عموی پدرم فوت کرد و چون من کلاس شنا میرفتم و اینکه توی عزاداری مهم نبود من باشم یا نه(بچه بودم دیگه) فردا صبحش پدر و مادرم رفتن شهرستان.موقع رفتن مادرم به مهرناز خانم سپرد که مراقبم باشه و چون من تنها میترسیدم خونمون شبها بخوابم،شبها میرفتم خونه ی مهرناز خانم همسایمون. من بعد از ظهرش با سرویس رفتم کلاس شنا تا ساعت 8 برگشتم ،همین که رسیدم در خونه ی همسایمون دیدم بهروز داره میره سرکار.

عکس سکسی آب کیر رو پستون 2


ریختن منی روی پستون

وای چه حالی میده وقتی آبتو میریزی رو پستون طرف....




عکس سکسی آب کیر رو پستون 1

ریختن منی روی پستون

وای چه حالی میده وقتی آبتو میریزی رو پستون طرف....


سه‌شنبه ۲۸ مرداد ۱۳۹۳ ه‍.ش.

اولین باری که کس دیدم


من از بچگی، وقتی که اصن نمیدونستم پسرو دختر چه فرقی با هم دارن، از دختر خالم که 10-11 سال ازم بزرگتره خوشم میومد.
یه دختر نسبتا خوشگل و خیلییی شیطون، واسه همینم بود که خوشم میومد ازش.
خالم اینا تهرانن و ما اراک و من 22 سالمه و یه خواهر بزرگتر دارم، از نظر قیافه خوبم اما جدیدا شکم درآوردم شدیییید:دی
بریم سراغ وقتی که همه چی شروع شد...