سه‌شنبه ۱۳ مرداد ۱۳۹۴ ه‍.ش.

گی به یاد ماندنی در خوابگاه

سلام ، امیدورام حال همتون خوب باشه اصلا فکرشم نمیکردم یه روزی خودم بخوام بیام و از سکس هایی که با پسرای مختلف داشتم بنویسم ، ولی با خوندن چندتا داستان از این سایت دلم خواست منم یکی از خاطره های خوبمو بنویسم این خاطره برمیگرده به دقیقا دوسال پیش همین موقع یعنی خرداد ۹۲ من اونموقع ۱۹ سالم بود و ورودی بهمن ۹۱ بهترین دانشگاه یکی از باصفاترین شهرای ایران بودم، نمیخوام از خودم تعریف کنم ولی خیلی فیس و اندام قشنگی دارم و همیشه همه دلشون خواسته با من دوس بشن و هیچوقت تنها نبودم ، اونسال که دانشگاه قبول شدمم حسابی به خودم میرسیدم و با یه قیافه عالی به اون شهر رفتم و قدم برداشتم زندگی خوابگاهیمو شروع کنم ، چون با گوشی اومدم تو سایت و دارم براتون مینویسم کمی سختمه به همین خاطر کمی خلاصه اش میکنم

همه چیز از مالیدنش شروع شد

روناک هستم تو یکی از شهرستانای قشنگ ایران بدنیا اومدم . ی داداش داشتم که تنها هم بازیم بود چون تو اپارتمانی که زندگی میکردیم هم سن وسال نداشتیم اصلا من هشت و برادرم 10 سالش بود که رفتیم استقبال خانواده ی داییم اینا که بعد از ده سال برگشته بودن ایران تو راه برگشت ی تصادف خیلی بدی کردیم و من و داداشم و دختر داییم مهتاب و زن داییم تونستیم زنده بمونیم که متاسفانه زن داییم نتونست بیش تر از چند روز دووم بیاره و ... بگذریم خلاصه مارو فرستادن پیش خاله ی میانسالمون که بیوه بود و وضع مالیش هم خوب بود اون هم مقیم انگلستان!
من و داداشم شاهین و مهتاب بعد یکسال تراپی های فراوان بخودمون اومدیم یکم ب کمک خاله روحیه مون روز ب روز بهتر میشد و برای هم دوستای خوبی بودیم و اصلا دعوا نمیکردیم فقط شوخی و گاه شاهین مهتاب رو مسخره میکرد و سر ب سرش میذاشت چون خیلی شلوغ بودیم پر جنب و جوش و خالم وقت نمیکرد به هرکدوممون جدا برسه تا پونزده سالگیم سه تایی حموم میرفتیم کلا همه جای همو دیده بودیم و برامونم مهم نبود ولی تا ی سنی ناخوداگاه چشممون به بعضی جاهامون میخورد بخاطر درسایی که تو مدرسه میخوندیم و چیزایی که درباره سکس یادمیگرفتیم حتی من یکی دو دوست داشتم که همسنم بودن یا یک سال بزرگ تر و سکس رو تجربه کرده بودن!!!

شنبه ۱۰ مرداد ۱۳۹۴ ه‍.ش.

سکس با دختر خاله

من محمد 20سالمه خیلی شهوتی هستم . تا حالا سکس نداشتم یه دختر خاله دارم که اسمشو میزارم سحر که خیلی تو کفش بودم سنش 15 سال بیشتر نیست ولی خوب هیکلی داره قیافش هم از 100 درصد من 70بهش میدم. قبلا باهم اس ام اس بازی میکردیم تا اینکه بحثمون به سکس کشیده شد مثلا ازش سوال کردم البته خیلی با ترس و لرز گفتم سایز سینه هات چنده؟ اونم بعد از چند دقیقه تاخیر جواب میداد 75 و میگفتم تو این سن پریود هم میشی جواب داد اره . هم اون دوست داشت با من سکس کنه هم من اما موقعیت پیش نمیومد. گذشت تا عید نوروز 94 فرا رسید من به اتفاق خانواده راهیه خونه ی مادر بزرگم تو روستا شدیم و چند روزی گذشت من و دختر خالم هرشب به هم اس میدادیم البته اون خودش اس میداد منم همش بحث رو میکشیدم به سکس اما راه نمیداد مثلا میخواست بگه من اهلش نیستم ولی من میدونستم یک جایی گیرش بیارم خودش میکشه پایین که بکنمش. خلاصه شب سیزده بدر شد من بیرون جلوی خونه مادربزرگم بودم

سکس با دختر عمو

سلام اسم من کیان ۱۷ سالمه و هیکل نسبتا خوبی دارم. داستانی ک میخوام براتون تعریف کنم مربوط میشه به تابستون ۱۳۹۳ با دختر عمویی ک چهار سال ازم بزرگ تر بود.خب برم سر اصل مطلب : من اولا اصن قرار نبود باهاش درمورد این چیزا صحبت کنم،،، ولی ی شب دلو زدم به دریا و تو واتس اپ بهش پ دادم گفتم: چطوری گفت بدک نیستم پرسیدم چته باز؟ گفت دلم درد میکنه... ناخوداگاه گفتم پریودی؟ گفت خفه شو دیوث گفتم چته باو طبیعیه گفت آره هستم گفتم نسترن میشه درمورد ی چیزایی ازت بپرسم میخوام یاد بگیرم گفتش چی بگو؟؟ گفتم آخ خجالت میکشم گفت دیوث خفه شو بپرس گفتم میشه در مورد س‌ک‌س صحبت کنیم؟؟ گفت آره اینکه طبیعیه،،، راستش حال کردم از این جوابی ک داد.‌. گفتم پس بذار دفه دیگه ک دیدمت کستو از رو شلوار بمالم،،، با هزار خواهش و التماس قبول کردو گفت ولی فقط یبار تو دلم گفتم باشه ولی ببینم تو میتونی از این احساس دل بکنی؟؟ قرار شد بریم شمال همه باهم،،، راستی من ی خواهرم دارم ک خیلی با نسترن جوره بهش گفت بیا تو ماشین ما باش تا شمال گفت باشه منم سریع رفتم تو ماشین که اون مجبور شه وسط ما بشینه...

سکس نصفه شبی با دختر خواهر ناتنیم

سلام اسم من رضاس و الان حدود 31 سالمه مجردم . ماجرایی که می خوام براتون تعریف کنن کاملا واقعی و بدون کم و زیاده بجز اسامی که جایگزین شده که امیدوارم علتشو درک کنین . اما بذارین در ابتدا باید بخاطر غلط املایی های احتمالی و نگارش ضعیف ازت عذر خواهی کنم . من چند تا خواهرزاده دارم ( از خواهر ناتنی ) که یکی از یکی خوشگلتره یکیشون که در اینجا من به اسم سارا معرفیش می کنم سه سال از من بزرگتره و الان چند تا بچه داره . یادم میاد دوران نوجوونی خیلی با هم صمیمی بودیم عین دوس پسر دخترا با هم رفتار می کردیم با هم پارک می رفتیم سینما تئاتر موتور سواری سحرا کوه و هرجایی که فکرشو بکنین . یادمه همون روزا پیش من لباس راحت می پوشید و همیشه خط سینه هاش بیرون بودن . بدن صاف و سفید بدون حتی یه خال . البته فقط اتفاقی چشمم بشون می افتاد و هرگز برا بار دوم نگاشون نمی کردم . گذشت تا دوتامون بزرگتر شدیم و اون یه دوس پسر به اسم امیر پیدا کرد با هم همه جا میرفتن عین روزایی که با من بود . اوایل ناراحت شدم اما باش کنار اومدم و خواهرشو که اسمش نگین بود و ازون کوچیکتر بود جایگزین اون کردم . آخه من اهل دختر بازی نبودم و زیاد حس جنسی هم نداشتم فقط دوس داشتم با دختر هم سن و سال خودم درد دل کنم . با خواهرش خیلی صمیمی تر شدم با اینکه خیلی ازم کوچیکتر بود ولی واقعا همو دوس داشتیم .

پنجشنبه ۱ مرداد ۱۳۹۴ ه‍.ش.

کون دادن حس خوبی داره

من پنجم ابتدایی بودم که یکی از دوستانم جق رو بهم یاد داد و بهم فهموند ک چطوری ابم روبیارم من اون زمون ک یازده سال داشتم فقط یک قطره ازم اب میومد واصلا نمیدونستم ک این اب بیشتر میشه.من همیشه تو فکرم ب زندایی و خاله هام فکر میکردم وجق جیزدم چون خاله های من همیشه پیشم راحت بودن وقتی جشنی میشد همه دختراوزنای فامیل جم میشدن تویه خونه وبخصوص زنداییم با شورت و تاب ک سوتینش معلوم بود ارایش میکردنو بدنو صورت همو بند مینداختن خلاصه من با این فکرا جق میزدم ک یک روز پسر داییم ک پسر همون زنداییم بودبهم گف ک تنهام بیا خونمون منم ک عاشق زنداییم بودم رفتم خونشون واتاق داییم بودیم ک حسین پسرداییم رفت دسشویی ک من رفتم یکی از شورتای مادرشو برداشتم ک حسین دروباز کرد وگف شورت مامانمو میخوای چیکار؟؟گفتم ببخشید وقرمزشدم اما حسین اومد گفت تابحال جق زدی منم ک از خدا خواسته گفتم اره خیلی حال میده...حسین رفت از کمد مادرش یک سی دی در اورد اومد گذاشت گفت فیلم سکسه.اینطورک معلومه حسین مادرجنده از من هفت خط تره.خلاصه فیلمو گذاشتو هردومون ک شلوار پوشیده بودیم

نیسان پر برکت

سال گذشته یعنی سال 93 من تو یه روز گرم تابستان داشتم با ماشین میرفتم سمت آهنگری محلمون که دیدم تو پیاده رو یه کس خیلی خوب با یه بدن توپ داره میره. خیلی دلم میخواست بیوفتم دنبالش اما چون محلمون بود ضایع بود. واسه همین سعی کردم بیخیال بشم. به راحم ادامه دادم و رفتم کارمو تو آهنگری انجام دادم. تو راه برگشت گفتم برم از خیابون اصلی برم تا راهم دور شه که سیگار بکشم میخواستم برم مغازه. تو خیابون اصلی رسیدم دیدم همون کس هم رسیده خیابون اصلی رفتم کنارش وایستادمو گفتم خانم کجا میری برسونمت؟؟ اما چون من بر خلاف اکثر داستان نویسای شهوانی نه خیلی خوشتیپم نه خیلی خوشگل دختره بهم 4 تا فحش داد و رفت داخل کوچه فرعی که از طرف خیابون اصلی بسته بودنش. منم پرو پرو گازشو گرفتم و رفتم 3 تا کوچه جلوتر که باز بود و سریع خودمو رساندم به همون کوچه ای که رفته بود. رفتم کنارش و گفتم: خانم از شما بعیده که انقد بد حرف بزنین و حرفی رکیک بزنید. چیزی نگفت و به راهش ادامه داد.

چهارشنبه ۳۱ تیر ۱۳۹۴ ه‍.ش.

من و مادرزنم زیبا

داستان من از انجا شروع میشه که یکروز رفتم بیمارستان نوبت دکتر گرفتم و گفتند دکتر ساعت 11 می آد خانه مادر زنم نزدیک بیمارستان بود من رفتم خونشون کسی نبود پدر زنم رفته بود سرکار و بچه ها هم رفتند به سر کارشون زنگ خانه شان را زدم اول از دیدن من تعجب کرد بعد گفتم نوبت دکتر دارم تا ساعت 11 اینجام بعد می رم هنوز سفره صبحانه را جمع نکرده بود و تشک کنار سفره پهن بود بگم که زیبا زنی بود که همیشه بدنش از من پوشونده بود تعارف صبحانه کرد من هم نشستم و شروع کردم به صبحانه خوردن داشت از کمر درد و پا درد صحبت میکرد من هم با توجه گوش میدادم حس کردم احتیاج داره ماساژش بدم چون اون زیاد کار میکنه گفتم بزار پاهات را ماساژ بدم اول نذاشت بعد گفتم ما با هم محرمیم ما که نمی خواهیم کاری کنیم اجازه داد شلوارش را کمی از پایین بالا داد و محل درد را نشان داد اولین بار بود به بدن زیبا دست میزدم سفید تپل و قد بلند...
افکار سکسی به ذهنم هجوم اورد اما نمی دانستم چطور باهاش میشه سکس کرد

شنبه ۲۰ تیر ۱۳۹۴ ه‍.ش.

لز من و گیتی

سلام ، خب اول از همه خودمو معرفی کنم من مهدیس هستم 19 سالمه . خاطره ی لز من برمیگرده به16 سالگیه من . شاید یکم کم باشه ولی لذت سکس و چیزی کم نمیکنه و سن ، انکار نمیکنه! این داستان واقعیه .. از اونمایی که داستان های انجمن رو خوندم و دیدم چن نفر میگفتن الکیه و .. گفتم اول داستان حتما بگم . گیتی دوست خانوادگی ما هستش و یک سال از من بزرگتره . منو گیتی خیلی با هم فرق داریم . قیافه هامون معمولیه . من پوست سبزه و قد بلند، و لاغر اما گیتی قد کوتاه و سفید و تپله ! شاید فکر لز از صمیمیت چند ساله ما به ذهنمون رسید یا .. دیگه سرتونو درد نیارم !

پایان یک حماقت پنج ساله

نمی خواستم کسی بفهمه، لااقل تا مدتی، اما زندگی در این قرن جدید، خیلی کمتر از اون که باید، در کنترلته و با این همه شبکه های مجازی جورواجور، دیگران خیلی بیشتر از اون که بخوای، از زندگیت می دونن. همۀ اینا رو می دونستم، اما بازم امیدوار بودم شیوا لااقل یک روز صبر کنه و بعد عکس سلفی ای رو که همین دو ساعت قبل، جلوی در محضر طلاق انداخته، توی اینستاگرامش بذاره تا همه بفهمن که چقدر از جدا شدن از من خوشحاله، اما شیوا صبر نکرده بود، به شرکت که رسیدم، احمدی رو دیدم، اون که داشت از شرکت خارج می شد، اول ازم پرسید که چرا آخر وقت اومدم شرکت، بعد هم همه چیزو بهم گفت و صفحۀ اینستاگرام شیوا رو هم نشونم داد، یه سلفی با انگشت حلقۀ دست چپ که خالی بود و یه جمله که زیرش نوشته بود : پایان یک حماقت پنج ساله. شاید زندگی کردن با من واقعاً یه حماقت بود، اونم برای پنج سال، اما ترجیح می دادم شیوا کمی، فقط کمی به اون دوران احترام می ذاشت و اینطور برای اون 1253 نفری که اینستاگرامش رو فالو می کردن، از پایان حماقت پنج ساله ش نمی نوشت.

رابطه بعد از هشت سال با مليحه

سلام من علي هستم 30 ساله ، سال 86 بود و من دنبال شيطنت هاي جوني بودم يك ماشين پرشيا نو خريده بودم و به اندازه قيمت يك ماشين ديگه روش خرج كرده بودم ، اون زمان دلم ميخواست ماشيني داشته باشم كه نمونش توي هيچ جاي ايران نباشه ،
همه واقعا زحمت كشيده بودن، كلي زمان صرف شده بود و بلاخره اتفاق افتاده بود ، لباس هاي دوخته شده خودم رو اول شب از خياطي گرفتم و به سمت خونه رفتم ، طبق معمول مسير ماشين بازهاي مشهد رو براي رفتن به خونه انتخاب كرده بودم ، اونجا منطقه فرهاد و سجاد مشهد بود ، خيلي ها فقط براي بازي و نمايش ماشين هاشون ميومدن اما اونجا پر بود از ماشين هاي معمولي دختر هاي مجرد و پسر هاي مجرد كه باهم شماره بازي ميكردن و ميومدن بخاطر دوستي يا وقت گذروني و بازي ، ما ماشين بازها هم عادتمون اين بود كه با به نمايش گذاشتن ماشين يا حركت هاي نمايشي ويژه كه تو ماشين طراحي شده بود مردم رو سرگرم كنيم و دلم خودمون رو شاد.

گناه من چیه؟

اسمم امیره و الان 19سالمه من به قول معروف بچه مثبت بودم،از وقتی یادمه سرم تو درس و کتابم بود و همیشه هم شاگرد اول بودم.تا اول دبیرستان نمیدونستم دقیقا سکس چیه فقط میدونستم بین مرد و زن یه روابطی هس که پنهانی و شایدم نامشروعه و گناهه،تو دبستان ک همه مث خودم بودن تقریبا،راهنمایی هم چون مدرسه نمونه بودیم بازم ب غیر از چن نفر بقیه مثبت بودن و اگه هم چیزی میدونستن بروز نمیدادن این بود که تا اون موقع تعریفی از سکس نداشتم.ماهواره و نت هم ک نداشتیم البته از سوم راهنمایی خودارضایی میکردم و کاملا هم اتفاقی جق زدن رو یادگرفته بودم ینی یه بار درازکشیده بودم و بی هیچ قصدی یکم با کیرم ور رفتم و دیدم خیلی حال میده چن دقیقه ادامه دادم تا اینکه چن قطره آبی ک اون موقع نمیدونستم چیه ازم اومد بیرون با یه حس لذت! و از اون ب بعد همونکارو تکرار میکردم بدون اینکه بدونم اسم اینکار خود ارضاییه و گناهه..حتی کلی از نمازهامو در حالت جنب خوندم چون همونطور ک گفتم نمیدونستم باید غسل کنم.تا اول دبیرستان ک جریانو فهمیدم،البته هرچند میخاستم ولی نمیتونستم ترک کنم، ولی حداقل کمترش کرده بودم و بعدش هم غسل میکردم. خیلی از پسرا وقتی بچه و نو جوون ان و حتی نمیدونن سکس چیه،به طور غریزی یه کششی ب جنس مخالف دارن بدون اینک خودشون علتشو بدونن، من هم از این قاعده مستثنی نبودم،منتهی این کشش رو به همجنس خودم داشتم و بخاطر همینم هست که الان مطمئنم همجنسگرام ،چون حتی اون موقع ک از هیچی خبر نداشتم هم این گرایشو داشتم،بنابراین دیگه نمیشه گفت تحت تاثیر محیط اینطوری شدم یا چون یه بار کون دادم عادت کردم و... خلاصه از همین اراجیفی که برای انکار همجنسگرایی سرهم میکنن.به اونایی ک طرز فکرشون اینجوریه میخام بگم که اونی ک شما میگید و بخاطرکمبود جنس مخالف یا عادت کردن و... اینکارا رو میکنه اسمش همجنسبازه و با همجنسگرا ینی کسی که ذاتا اینجوریه فرق داره.

جمعه ۲۹ خرداد ۱۳۹۴ ه‍.ش.

زن دایی نازنین


سلام ... من اهل کسشعر نیستم واس همینم میرم سر اصل مطلب من ارسلانم ۱۶ سالمه من از زمانی که کیر و کس و ... اینچیزارو شناختم دیونه زن داییم شدم اسم زن داییم نازنین هستش و ۳۴سالشه و خیلیم عادیه زیا م خوشگل نیست داستان از اون وقتی شروع میشه که یع بار ک داییم اینا اومده بودن خونمون زن دایی یه لباس تقریبا لخت پوشیده بود . اون شب من همش داشتم زن دایی رو دید میزدم تا اینکه گفتم تابلو نشه رفتم تو اتاقم راستی اینم بگم من خیلی از این میترسیدم ک بابام بفهمه من اهل این چیزام ... من تو اتاقم بودم داشتم مثل همیشه فیلم سکسی نگا میکردم یهوو زن داییم اومد داخل اتاقم منم قبل اینکه بفهمه دارم چی نگا میکنم قطش کردم . میخواست یه لباس که دو سه ساعت پیشش خریده بود رو امخان کنه و بپوشه . من گفتم زندایی من میرم بیرون . اون گفت نه مشکلی نیس بمون . درو بست و شروع کرد به دراوردن اون بلیزش همینکه اون بلیزو در اورد من بدن خوشگل و خوش فرمشو دیدم سینه هاش تو اون سوتین قرمز دیوونه کننده بود . من دهنم خشک شده بود خودمم خشکم زدع بود تا اومدم ب خودم دیدم زن دایی نازنین میگه ارسلان منم گفتم بله؟ با عصبانیت گفت ندیدی از اینا ؟منظورش ممه های خوشفرمش بود من خجالت کشیدم راستش ترسیدم و گفتم زن دلیی این چه حرفیه گفت ارسلان من ک میدونم دیدی گفتم اره ولی نه به خوش فرمیه مال تو خندید و گفت خب بیا اینا رو ببین گفتم ممنون بسمه .

من و پسرعموی پر رویم

من مهنازم 15 سال دارم.من معمولا جلوی همه بی حجابم ولی جلوی پسر عموم خیلی. روز 13 به در امسال ما به کوه رفتیم.اونجا خیلی آدم بودند و من نمی تونستم خیلی بی حجاب باشم.تصمیم گرفتم برم بالای کوه ولی تنهایی نمی تونستم.به بابام گفتم گفت با پسر عموت برو.منم از خدا خواسته قبول کردم.بهش گفتم و با هم رفتیم به بالای کوه.تو راه یه بار نزدیک بود بیفتم که پسر عموم دستمو گرفت و نذاشت و موقع بالا کشیدن یه نیمچه بوسی منو کرد.وقتی به بالای کوه رسیدیم دیدیم هیچکی نیست!نه کسی به بالا میومد و نه کسی بالا بود.رفتیم رو صخره نشستیم (صخره ها تقریبا نیمچه خونه ساخته بودند و دید نداشت)که پسرعموم گفت:یه چیزی بگم به کسی نمیگی؟منم گفتم: نه گفت:پس مطمئن باشم؟ منم گفتم:باشه یه لحنش عوض شد و با پرویی گفت:

گاییدن دختر صاحبخونه

سلام من رضا هستم داستان من بر میگرده به سه سال پیش موقعی که من بیست سالم بود الان بیست سه سالمه این اصلا یه داستان نیست بلکه بخشی از خاطراتمه میخواهید باور بکنید میخواید نکنید. سه سال پیش بود که اسباب کشی کردیم به یه خونه تو محله ای با کلاس و صابخونمون چهار تا دختر داشت که یکی از یکی خوشگل تر ولی یکیشون از روزی که رفتیم اونجا همش نگام میکرد منم نگاش میکردم اندام سکسی با حالی داشت تقریبا لاغر اندام ولی باسن بزرگ و سینه هایی که فک کنم هفتادو پنج بود شهوت از نگاش میبارید. منم ازش خوشم میومد چهار ماه گذشت و یه روز اومدن خونمون و همش از زیر چشم نگا همدیگه میکردیم بعد یه چشمک بهش زدم و اونم نیش خند زد انگار خوشش اومد. بعد یه روز تعقیبش کردم و تو یه خیابون خلوت بهش شماره دادم و اونم قبول کرد و گفت سه روز بعد شماره ناشناس بهم اس داد ساعت دوازده شب بود

دوشنبه ۲۵ خرداد ۱۳۹۴ ه‍.ش.

اولین و آخرین سکس

من سربازم و سربازیم امیریه اموزش و پرورش سه روز از صبح تا ساعت دو میرم مدرسه و مابقی تعطیلم یک روز میخواستم برم دیدن دوستم بعدظهر بود ماشین برداشتم ورفتم قصد مسافرکشی نداشتم اما تورا دوتا زن چاق با ی بچه 5ساله دیدم سوارشون کردم زنا انقدر چاق بودن که پشیمون شدم ماشینم داغون شد یکی که سنش کمتر بود جلو و اون مسن تر با بچه عقب نشستن توراه چندتا اس اومد برای زن جلویه که اسمش مریم بود اونم هی بلند به پشتیه که خواهرش بود میگفت دست بردار نیست و خواهره که ناهید نام داشت میگفت ولش کن تو ج نده اونم ول میکنه لیست نمرات جلو ماشین بود و وقتی مریم دید گفت معلمی منم گفت بله خلاصه شروع کرد صحبت کردن با من گفت جونی بهت نمیاد چند سالته؟ گفتم 25 گفت منم 25ام اما بهش بیشتر میخورد .

نامزد حشریم و زدن پرده ام

سلام من پریا هستم... 20 سالمه 170 قدمه و هیکل رو فرمی دارم یکساله که نامزد کردم نامزدم فوق العاده حشری منم دختر هاتیم... میخوام داستان زدن پردم توسط عشقمو براتون تعریف کنم... امیدوارم خوشتون بیاد
شب جمعه بود و طبق معمول داشتم با ایمان(نامزدم) اس ام اس بازی میکردم... بهش گفتم دلم براش تنگ شده و اون گفت که میاد دنبالم تا شب رو بریم خونشون بمونم...از قبل بهم گفته بود که دیگ نمیتونه خودش رو کنترل کنه و میخواد که یه سکس کامل باهم داشته باشم...

یکشنبه ۲۴ خرداد ۱۳۹۴ ه‍.ش.

فیلم کون دادن سریع در باغ


کلیپ سکسی کون دادن سر پایی دختر در باغ به دوست پسر
کون دادن 30 ثانیه ای

سفیدبرفی فامیل مون رو کردم

 داستانی که میخوام براتون بگم به تابستون سال پیش برمیگرده و حالا بریم سر اصل مطلب دختر دایی قشنگ و خوش اندامم. از قیافش هرچی بگم کم گفتم یه دختر 25ساله سفید و با سینه های گرد و خوش فرم کس و کون جمع و جور . دختر داییم سه سال هستش که از شوهرش جداشده و با شوهرشم زیاد زندگی نکرد چون پیش شوهرش لو رفته بود که دوست پسر داره و شوهرش طلاقش داد و حسابی حرف پشت سر دختر داییمون در آوردن فامیل . دختر داییم با داییم تنهایی زندگی میکنن و زن داییم 2ساله مرد تو تصادف . برم سر اصل مطلب که چجور تنوستم این دختر داییمونو بکنم .

شنبه ۲۳ خرداد ۱۳۹۴ ه‍.ش.

من با دو تا دختر که سوار کردم


19 سالمه کنکور دارم اما بعد نوروز مدرسه تعطیله واس همین خونه میشینم که مثلا درس بخونم . الانم تقریبا 8-9 ماه دوس دختر نگرفتم چون گوشی دستم باشه گیر میدن که چرا نمیفهمی وضعیتت بحرانیه و یه سال فقط بخونو اینا .. اینی که میخوام بگم واس سال سوم دبیرستانمه . یکم هم طولانیه شاید خسته بشید از خوندنش ولی بیشرف هر دو عالمم اگه یه کلمش بلف باشه بخونید ارزششو داره. من قیافم خوبه ولی چون حال ندارم مثه هم سنام به خودم برسم زیاد به چشم نمیام تا الان هم هرچی دوس دختر داشتم سر این بوده که ماشین دستم بوده حقم دارن منم دختر بودم با یکی دوس میشدم که بتونه بیاد دنبالم بریم دور بزنیم تا اینکه وایسیم جلو آفتاب واس تاکسی . شاید باور نکنید ولی مثلا تا نونوایی یا سوپری هم که برم ماشین میبرم تک فرزندم بخاطر این خیلی کم بهم گیر میدن جز واس درس . اول دوم دبیرستان پژو 405 داشتیم که کارمو راه مینداخت یه دوس دختر داشتم اون وقتا 2 سال کیرم کرد و سرم کلاه گذاشت که دوست دارم و اینا منم بهش خیانت نکردم