پنجشنبه ۱ آبان ۱۳۹۳ ه‍.ش.

کردن کون تنگ هانیه دختر عموم

سلام به برو بچ گل شهوانی- این داستانو که میگم نه دروغه نه بزرگنمایی هر اونچه که واسم اتفاق افتاده رو واستون مینویسم و دلیلی هم ندارم دروغ بگم--حالا هرکی دوس داره بگه کس شعره یا دروغ ولی واقعیت خودمو مینویسم... اسمم امیره و 17 سالمه و یه دختر عمو دارم که یه سال از خودم کوچیکتره لامصب اسمش هانیه ست که خیلی خوشگله وای الانم که دارم مینویسم به یادشم بدجور--تابستون قبل زیاد میومدم شهوانیو داستانای سکسیو میدیدم و خیلی هم لذت میبردم و دوس داشتم با کسی سکس انجام بدم اما گیر نمیومد خلاصه ب فکرم افتاد که برم سراغ دختر عموم هانیه که یه سال از خودم کوچیک تره لامصب اندامی داره سکسی چون از هفت سالگی کیوکوشین کار کرده. اونم موقعیتش خیلی خوب بود چون اونا تو ی شهر دیگه زندگی میکردنو منم میتونستم برم اونجا ی چند روزی باشم---خلاصه تصمیممو گرفتمو رفتم خونشون که اهوازه -

نجات غریق و دختر خوشگل

من ساسان هستم 21 ساله از یکی از بنادر جنوبی کشور.نجات غریق هستم و قهرمان مسابقات شنای شهرستانمون. شهر ما یه ساحل زیبا داره که همه ساله توی عید مسافرای زیادی رو به سمت خودش جلب میکنه. شهر ما 15 کیلومتر ساحل داره که فقط 3 تا نجات غریق داره. من و 2 تا دیگه از بچه ها به نامهای امید و رضا. اونا 3 سال قبل از من نجات غریق شده بودند و از داستانای سکسی برام میگفتن که با خانمهایی که شنا بلد نبودن داشتن که من فکر میکردم خالی میبندن. ولی وقتی برای خودم اتفاق افتاد عاشق شغلم شدم. خب بریم سر اصل مطلب.

اسم مرد رو یدک می کشید

من خانومی متاهل هستم. وشهوتی.یه روز از طریق تلفن با یکی اشنا شدم.یه مدت تلفنی با هم حرف میزدیم.همیشه وقتی از قیافش میبرسیدم میگفت قد کوتاه چاق.کم مو.من باورم نمیشد اخه صدای خیلی قشنگی داشت.تا اینکه شوهرم رفت مسافرت. اون اومد تهران.سمت شهر ری بود خونشون.من با ماشین خودم رفتم دنبالش.وقتی سوار شد بعد از 5 دقیقه گفتم.کجا بیاده ات کنم؟اون متوجه شد من خوشم نیومد.من دوتا خط داشتم و دوتا گوشیم بین کونسولی بود.اون گوشیهامو برداشت گفتم بده.گفت بروبهت میدم.برو سمت خونتون.رفتم سمت خونمون.یه بارک بود نشستیم.مدام میگفتم گوشیهامو بده.گفت بریم خونه میدم.جون بچه اشو قسم خورد که تو خونه گوشیمو میده.دیدم چاره ندارم.بچه ام 2 سالش بود فکر کردم با وجود بچه کاری باهام نداره.

گائیدن عمه حشری

من و عمه ام از کودکی باهم بزرگ شدیم چون زیاد اختلاف سنی نداشتیم هرچند که عمه ام دو سال از من بزرگتره.ما از بچگی هی یه جورایی با هم راحت بودیم هرزمان که ما میرفتیم خونه پدربزرگ یا اونا میومدن خونه ما شبا تو بغل همدیگه میخوابیدیم،بعضی وقتا تو عالم بچگی دودول بازی میکردیم خلاصه گذشت وما یواش یواش بزرگ شدیم عمه ام شد یه تیکه ماه، قد بلند کمر باریک سینه های متوسط و ران و پاهای کشیده و خوش تراش.با این حال که دیگه هیچکدوممون بچه نبودیم ولی بازهم شبایی که خونه همدیگه بودیم تو بغل هم میخوابیدیم. یادمه اولین شبی که واقعا کیرم هوس کون عممو کرد هرچند که نتونستم

دستمالی کردن شاگرد دخترم

سلام.من دبیر ریاضی هستم و در مقطع دبیرستان تدریس میکنم.این خاطره مربوط به سال1389 و برای اولین بار در دبیرستان دخترانه تدریس میکردم.همیشه ظاهر خودمو حفظ میکردم و کت و شلوار مناسب میپوشیدم و خوشبو بودم.به دندونام و صورتم البته داخل مایه های شخصیتی رسیدگی کامل میکردم و خیلی خوش بیان بودم که لازمه معلم موفق بودن اینه که بتونی خوب حرف بزنی.ماجرا از اونجا شروع شد که برای اولین بار به دبیرستان دخترانه رفتم اولین کلاسم مربوط به پیش دانشگاهی دخترانه بود اون هم رشته انسانی.دیگه بگیرید وضعیت ریاضی اون هم بین دانش آموزان رشته انسانی چه اوضایه آشفته ای داره!!!

عکس های سکسی خنده دار سری اول

عکس های سکسی جالب و دست اول 
سکس خنده
 کیر پلو ... خوردن 300 گرم عضله خاص

چهارشنبه ۳۰ مهر ۱۳۹۳ ه‍.ش.

گائیدن زن عموم

من يك زن عمو دارم كه خيلي مظلومه الان نزديك 2ساله عموم بخاطر حمل مواد مخدر زندانه؛ما خونواده مذهبي هستيم؛خونه عموم اينها نزديك خونه ماست؛همه ما ازجمله بابام از وقتيكه داداش عزيزش افتاده زندان خيلي هواي زن عمو و بجه اش رو داريم؛خلاصه 1روز خواهرم حالش بد شده بود و شوهرشم نبود رفته بود ماموريت؛بخاطرهمين بابا و مامان مجبورشدن برن شهرستان نزديك شهرمون كه خونه خواهرم اونجا بود؛داشتم از بيرون بسمت خونه ميومد كه مادرم زنك زد به موبايلم و جريان رو كفت و امر فرمودن كه برم دنبال زن عمو و بجه اش و شب خونه خودمون بمونن تا هم من تنها نباشم و هم اونها؛من هم رفتم دنبال زن عمو كه ديدم آمادست؛آخه مادرم بهش زنك زده بود؛شب شد و شام و خورديم و بجه عمو 6سالشه و رفت توي اتاق من با كامبيوتر بازي كنه؛زن عموهم رفت ظرفهارو بشوره؛خيلي خسته بودم نفهميدم كي خوابم برد؛يكدفعه از خواب بيدارشدم ديدم

گاییدن 9 نفره

اسم من علیرضاست از دو سال قبل یعنی وقتی 22 سالم بود به یکی از دوستام که اسمش وحید بود میدادم پدرو مادر وحید شمالی بودن و واسه وحید که تهران دانشگاه میرفت خونه گرفته بودن
دوستی ما از چت روم شروع شده بود من معمولا هر هفته میرفتم خونشو اونم منو میکرد وحید بعضی وقتا دوستاشو دعوت میکرد خونش اما این دفعه منم به مهمونیش دعوت کرد منم اون روز حاضر شدمو رفتم خونش 8 نفر از دوستاش اومده بودن همشون خوش تیپ و لاغر بودن و لباسای چسبان پوشیده بودن تقریبا هم تیپ وحید بودن بعد از عیش و نوشو خوش گذرونی وحید منو برد تو اتاقشو گفت میخوام واسه همشون سنگ تموم بزاری منم اول راضی نبودم ولی بعد قبول کردم

دو نفری کس منو جر دادن


سال 87 بود از دانشگاه میومدم خونه و خیلی افسرده بودم آخه اولین کسی که باهاش دوست شدم به خاطر این که باهاش سکس نداشتم ازم جدا شده بود وبا بهترین دوستم سکس میکرد و به من خیانت کرد. من یکه و تنها شده بودم،همیشه هم اولین عشق از خاطر انسان پاک نمیشه...از خیابون رد میشدم که دوستم پریسا صدام کرد و گفت اگه تنهایی با من بیا خیابون پایین من اٌتو میزنم میخوام تنها نباشم تو هم باهام بیا..یه کم میچرخیم خوش بگذرونیم..منم بی معطلی قبول کردم چون با خودم لج کرده بودم که حالا که هاتف تنهام گذاشته منم میرم با یکی دوست میشم ...تو این فکرا بودم که یه زانتیا جلوی پای پریسا واستاد..پریسا جلو نشست و من عقب.راننده که اسمش امیر بود تازه از آمریکا اومده بود..کلی تو ماشین رقصیدیم ...موقع خداحافظی امیر به من شماره داد.فردای اون روز بهش زنگ زدم و گفتم بیاد دانشگاه دنبال من و پریسا تا یه کم بچرخیم و همدیگه رو ببینیم..

منظور من این نبود !

سال پیش تابستون بعد از یک سال تحصیلی تخمی و نمراتی بس زیبا و درخشان بیکار توی خونه میشستیم و نامجو گوش میدادیم تا اینکه به گوشم رسید که میخوایم بریم قشم. از آقام پرسیدم که با کی ؟ گفت با خانوم معظمی و دخترش و مامانت . دادم رفت هوا که ای بابا من دیگه چرا بزار خودشون زنونه برن دیگه بابام هم در کمال خونسردی گفت خفه شو!!!
آخه میدونین درسته قشم حال میده ولی اولا تو تابستون پدرت در میاد از گرما دوما من زیاد خوب با خانم ها کنار نمیام چون نه میدونم سر صحبت رو چجوری باز کنم نه با این غیبت کردناشون حال میکنم.
خانواده معظمی که بحث ما سر مادر و دخترشه خانواده خونگرمین که علی رغم اینکه من زیاد تو مهمونیای فامیلی شرکت نمیکنم اما میدونم که خیلی به جوش و اهل بگو بخندند که تو این مسافرتم بهم ثابت شد. مادر خانواده اسمش ناهید و دخترش که دو سال از من بزرگتره مینو است.

اولین کون دادنم تو دستشویی خوابگاه

سلام. من فرزاد هستم 26ساله ومیخوام داستان اولین و تنها شیطنت پسرونمو براتون تعریف کنم. قضیه منو پوریا برمیگرده به سال های قبل. اون زمانی که ما باهم تو یه هنرستان بودیم. و من تازه نسبت به کیرش حس پیداکرده بودم. پسرا میدونن دیگه... یه پسربچه 17-16 ساله دبیرستانی تو اوج شیطنت و برانگیختگی جنسی قرار داره و میخواد یه جوری این حسو تخلیه کنه. ماهم برعکس خیلیا چون اونقد رو نداشتیم که واسه خودمون دوست دختر پیداکنیم بیشتر شیطنتامون تو مدرسه و محل بود. (البته منظورم از پیداکردن دوست دختر فقط برای رفع نیازجنسی نیستا، ولی خب اینم یکی ازاون نیازاست که با داشتن دوست دختر حل میشه)

شوهر خیلی حشری

من و همسرم علی سه سالی میشه که ازدواج کرده ایم و هر دو خیلی خیلی حشری هستیم و سلیقه سکسیمون خیلی شبیه همه. این داستان مربوط به اسفند سال گذشته است. قبل از عید قرار بود با مامانم بیاد دنبالم و برای خرید بریم بیرون و از شانس گل من اونروز علی خیلی عصبی بود و درست چند دقیقه قبل مامانم رسیده بود خونه و تا براش یه لیوان شربت آوردم دیدم زنگ در زده شد و مامانم رسید و اخمای علی بدتر تو هم رفت. منم باز هم مثل همیشه که وقتی مامانم و علی همدیگرو میبنن استرس گرفتم چون زیاد از هم خوششون نمیاد. به مامانم گفتم تا دو دقیقه آماده میشم و وقتی رفتم اتاق تا لباسمو عوض کنم علی پشت سرم اومد تو اتاق و گفت کجا داری میری و براش توضیح دادم که قراره بریم خرید ولی انگار اونروز علی سر لج با مامانم داشت گفت من امروز سرکار کمی عصبی شدم و اومدم خونه که با تو باشم گفت دوست ندارم بری، بیرون منم داشتم از استرس میمیردم چون اگه مامانم میفهمید چنان قشقرقی بپا میکرد که بیا و ببین منم شروع کردم به خواهش کردن که علی جون کوتاه بیا و زود بر میگردم

کون گنده خواهرم و کیر کلفت

این اولین تجربه نوشتنمه امیدوارم که خوشتون بیاد و بازم بتونم براتون اتفاقاتی رو که افتاده بنویسم. این موضوع بر میگرده به وقتی که اولین بار کون و کس دادن خواهرمو به یه مرده غریبه و کیر کلفت دیدم.. اول از خواهرم بگم که اسمش مریم 35 سالشه و یه بچه هم داره.. مریم از لحاظ اندام و بدن واقعا کم نظیره و اندامی سکسی داره که هرکسی دوست داره اونو بکنه.حتی خودم وقتی تو لباسای مختلف میبینمش هوس میکنم که بکنمش دیگه چه برسه به بقیه مردا.. سایز سینه های مریم 90 هستش که از پشت هم نگاش میکنی سینه هاش از بغل معلومه.و هر دفه به زور توی سوتین جاش میده و به خاطر بعضی وقتا سوتین هم نمیبنده..یه کوس خیلی ناز و قلمبه هم داره که به خاطر قلمبگیش همیشه از زیر شلوارش معلومه و کسش قلمبه میشه.اما اصل چیزی که داره اون کون خیلی بزرگشه که ادمو جذب خودش میکنه.و نگاه هر مردی دنبالشه.کون مریم علاوه بر بزرگیش خیلی نرم و پهنه که وقتی راه میره این کپلای کونش بدجور بهم میخوره و اون کون بزرگو پهنش بالا و پایین پرت میشه که حتی وقتی لباش گشاد هم میپوشه بازم بزرگیه کونش معلومه. من چند بار تونسته بودم لخت ببینمش وقتی که میره حموم یا داره لباس عوض میکنه..

صاحب کارم بزور منو کرد

سلام به دوستان این جریان داستان نیست واقعیته اسم من حامد 35 سالمه جریان من بر میگرده زمانی که 16ساله بودم توی یکی از نانواییهای شهرمون کار میکردم بدنی سفید وبری داشتم استیلم جوری بود جلبه توجه میکرد محل کارم از منزل ما چند کیلو متر فاصله داشت ومن محبور بودم شبها توی نانوایی بخوابم تا اون موقع من با سکس اشنایی چندانی نداشتم صاحب نانوای خیلی با من مهربون بود ومن فکر میکردم واسه زرنگی وبشت کارم بامن خوب رفتار میکنه یکی دو ماه اول خیلی با من صمیمی شد وغیر از دست مزدم بول اضافی بهم میداد ومنو خوشحال میکرد تا یواش یواش سر شوخی رو با من باز کرد ومن فقط میخندیدم چون اون سنش از من خیلی بیشتر بود ومن جرعت جواب دادن نداشتم

اولین سکسم با استاد فیزیک

ﺍﺳﻤﻢ ﺁﺗﺮﻳﺴﺎﺱ الاﻥ 20 ﺳﺎﻟﻤﻪ ﺍﻳﻦ ﺍﺗﻔﺎﻗﯽ ﮐﻪ ﻣﻴﺨﻮﺍﻡ ﺗﻌﺮﻳﻒ ﮐﻨﻢ ﻣﺎﻟﻪ ۲ ﺳﺎﻟﻪ ﭘﻴﺸﻪ ﻳﻨﯽ ﺯﻣﺎﻧﯽ ﮐﻪ ﭘﻴﺶ ﺩﺍﻧﺸﮕﺎﻫﯽ ﺑﻮﺩﻡ. ﺍﮔﻪ ﺍﺯ ﻭﺿﻊ ﻇﺎﻫﺮﻳﻢ ﺑﺮﺍﺗﻮﻥ ﺑﮕﻢ ﻗﺪ ﺑﻠﻨﺪﻡ. ﮐﻤﺮﻡ ﺑﺎﺭﻳﮑﻪ ﻣﻮﻫﺎﻡ ﺗﺎ ﺭﻭﯼ ﮐﻮﻧﻢ ﺍﻭﻣﺪﻩ و ﺧﻴﻠﯽ ﺑﻠﻨﺪﻩ و ﻣﺸﮑﯽ و ﺳﻴﻨﻪ ﻫﺎﻡ ﮐﻪ ﺳﺎﻳﺰﺷﻮﻥ 85 ﻣﻴﺸﻪ. ﻳﻪ ﺍﺳﺘﺎﺩ ﻓﻴﺰﻳﮏ ﺍﻭﻝ ﺳﺎﻝ ﺑﺮﺍﻣﻮﻥ ﺍﻭﻣﺪ ﻳﻪ ﻣﺮﺩ 35 ﺳﺎﻟﻪ ﺑﻮﺩ ﺧﻴﻠﯽ ﺟﺬﺍﺏ ﺑﻮﺩ ﺧﻮﺵ ﺗﻴﭗ و ﺧﻮﺵ ﻗﻴﺎﻓﻪ. ﻧﺰﺩﻳﮑﺎﯼ ﺩﯼ ﻣﺎﻩ و ﻣﻦ ﺍﺣﺴﺎﺱ ﻣﻴﮑﺮﺩﻡ ﻭﻗﺘﯽ ﺭﺩ ﻣﻴﺸﻪ ﺍﺯ ﮐﻨﺎﺭﻡ ﺑﻪ ﺳﻴﻨﻪ ﻫﺎﻡ ﻧﮕﺎﻩ ﻣﻴﮑﻨﻪ ﺩﻭﺳﺘﺎﻣﻢ ﺩﻗﻴﻘﺎ ﻫﻤﻴﻨﻮ ﺑﻬﻢ ﻣﻴﮕﻔﺘﻦ. ﺑﻼﺧﺮﻩ ﺗﺼﻤﻴﻢ ﮔﺮﻓﺘﻢ ﺑﺒﻴﻨﻢ ﺍﺯﻡ ﺧﻮﺷﺶ ﻣﻴﺎﺩ ﻳﺎ ﻧﻪ. ﻳﻪ ﺭﻭﺯ ﮐﻪ ﺳﺮﺩ ﺑﻮﺩ و ﭘﺎﻟﺘﻮ ﺗﻨﻢ ﺑﻮﺩ ﺭﻓﺘﻢ ﺗﻮ ﺩﺳﺘﺸﻮﻳﯽ ﻟﺒﺎﺳﺎﯼ ﺯﻳﺮﻩ ﻣﺎﻧﺘﻮﻣﻮ ﺩﺭ ﺍﻭﺭﻡ ﻓﻘﻂ ﻳﻪ ﺳﻮﺗﻴﻦ ﺯﻳﺮﻩ ﻣﺎﻧﺘﻮﻡ ﺗﻨﻢ ﺑﻮﺩ ﭘﺎﻟﺘﻮﻣﻮ ﺗﻨﻢ ﮐﺮﺩﻡ و ﺭﻓﺘﻢ ﺳﺮﻩ ﮐﻼﺱ ﻧﺸﺴﺘﻢ. ﺁﺧﺮﻩ ﮐﻼﺱ ﮐﻔﺖ ﻫﺮﮐﯽ ﺳﻮﺍﻝ ﺩﺍﺭﻩ ﺑﻤﻮﻧﻪ ﻣﻨﻮ ۲ ﻳﺎ ۳ ﺗﺎ ﺍﺯ ﺑﭽﻪ ﻫﺎ ﻣﻮﻧﺪﻳﻢ ﺍﻭﻧﺎ