پنجشنبه ۲۱ فروردین ۱۳۹۳ ه‍.ش.

سکس دوم

سلام من شادی 21 سالمه خیلی خیلی آدم داغیم قد168 وزن 56 و تا قبل این ماجرا فقط یکبار با ینفر رابطه داشتم اونم به دلایلی گول خورده بودم!
واسه همین خیلی از رابطه داشتن میترسیدم ولی طرفدار پرپاقرص مطالب و چیزای سکسی بودم ولی تونستم یکبار دیگه به میل خودم سکس رو تجربه کنم.

خب این ماجرا از وقتی شروع شد که یا خانواده جدید اومدن تو واحد بقلی ما پنجره اتاق من روبه روی پنجره ی یکی از اتاق های واحد بقلی بود و تراس جلو اتاق من به تراس اون اتاق مرطبت بود و فقط یه دیوار کاذب بین مسیر وجود داشت.
یشب متوجه شدم که یه پسره داره ازون اتاق اینجارو دید میزنه منم یکم مسخره بازی دراوردم واسشو پرده رو کشیدم اما ازون به بعد به طور مخفیانه اون پسره رو دید میزدم و واقعا حس میکردم تو دلم جا باز کرده
توی خیالم باهاش روزگاری داشتم تا کم کم عصرها هردومون میومدیم دم پنجره و با هم صحبت میکردیم ازونجا هم که فهمیدم دوس دختر نداره یجوری باعث شد همیشه کاری کنم که نگاه من کنه
مثلا شبا که اتاقم بهتر معلوم بود لباسای لختی میپوشیدم

سکس با خواهرزن فضول

علی هستم سی سالمه استان بوشهر زندگی میکنم.من ودخترخالم پنج سالی ازدواج کردیم هیج مشکلی نداریم.اوایل که نامزد بودیم خونشون میرفتم خواهرکوچکی داشت که دائم ما را می پایید ودوست داشت بدوند ماچطورباهم رابطه داریم.
تا اینکه یک روزمن به خونشون رفتم بی خبری سری به نامزدم بزنم یواشکی در باز بود واردشدم دیدم تو یکی ازاتاقها صدایی میاد…

آرام کناردربه داخل نگاه کردم دیدم دختر خاله کوچکم چند عکس سکسی ازمن وخواهرش روی صفحه کامپیوتر آورده ونگاه میکنه وداره با خودش ور میره.من هم یواشکی موبایلم در آوردم وعکسی ازاون گرفتم که لخت بود.
بعد برگشتم تو حیاط وباصدای بزرگ یا الله گفتم وآمدم تو مثل اینکه کسی جزء خودش خونه نبود/باحالت اضطراب بیرون اومد وسلامی کرد وگفت کسی نیست رفتند خونه دائیم/منم گفتم چکار میکردی؟ گفت هیج داشتم فیلم نگاه میکردم منم گفتم دیدم چکار میکردی .سرش را پایین انداخت و چیزی نگفت حالا بیا داخل تا بهت نشان بدم چکار میکردی موبایل رابه کامپیو تر وصل کردم وعکسش رانشونش دادم که گفت: جان خودت هرکار بگی میکنم فقط پاکش کن راستش خیلی وقت بود که حسودیم به خواهرم می شد ودوست داشتم یکبار هم که شده تو راتو آغوش بگیرم.

یکشنبه ۱۰ فروردین ۱۳۹۳ ه‍.ش.

آشنایی با زن چادری در اتوبوس

آشنایی با زن چادری در اتوبوس

داستانی که براتون مینویسم مال خیلی وقت پیشه یعنی زمانی که من سال دوم دبیرستان بودم و هر روز با اتوبوس دوطبقه به مدرسه میرفتم معمولا عادت نداشتم تو صف اتوبوس وایسم و میرفتم جلو در اتوبوس ولی سوار نمیشدم و مسافرین که سوار میشدن و اتوبوس پر میشد و میرفت من میشدم سرصف وبا اتوبوس بعدی به مدرسه میرفتم آن روز خاطره انگیز من اولین نفر سوار شدم و اتوبوس های دوطبقه یک صندلی سه نفره همون جلو در داشت که یک پله کوچولو هم زیر پامون بود مسافرین سوار شدن وتقریبا اتوبوس پرشده بود که یک خانم خوشکل چادور مشکی توری سوار شد و امد جلوی من ایستاد و تا چشم تو چشم شدیم بهش بفرما زدم که شما بشینید که با لبخندی شیرین و یه چشمک گفت نمیشینه بعد به علت شلوغی اتوبوس امد روی اون پله بین پاهای من ایستاد بطوری که پاهای من رفته بود بین چادورش منم دستاو رو پاهام بودو کتابامو نگهداشته بودم یه هو دیدم بابا این جیگر دامن کوتاه پاشه یواش یواش با حرکتهای این اتوبوس دستم به زانوهاش برخورد میکرد که دیدم خانمه متوجه دستم شده سرم رو بلند کردم دیدم داره به من لبخند میزنه خلاصه دلو زدم به دریا و بالای زانوش رو تو دستم گرفتم دیدم هیچ اعترازی نمیکه و یواش یواش بالا میرفتم یه هو خانمه سر صحبت رو با من باز کردو پرسید درس میخونی کلاس چندومی منم هم جواب میدادم

چطور منشی ام رو تنبیه کردم

چطور منشی ام رو تنبیه کردم

سلام  سه ماه قبل اوایل سال بود که تو معازهام که داخل پاساژ تو زیرزمین بود نشسته بودم که دیدم یه خانوم به نام خانوم..... وارد مغازهام شد وگفت شنیده که من دنبال یه منشی هستم من که از قبل با ایشون آشنایی داشتم و از همه لحاظ مورد اعتمادم بود با اومدنش سر کار موافقت کردم چند ماهی از این ماحرا گذشت و رابطه ما فقط در حد سلامو احوال پرسی و مدیرو منشی بود یه روز به بهانه اینکه اگه سوتی بده تو انجام کاراش تنبیه اش میکنم کلی باهاش حال کردم اولش بهش گفتم اگه سوتی بده باید تنبیه بشه البته با لحنه خنده اون یه خانوم شوهر داره 27ساله و منم متاهله32ساله هستم اسمم امینه و اسم اونم شیرین گفتم اگه سوتی دادی باید تنبیه بشی و بعد اولین سوتی اونو کنار خودم پشت سیستم نشوندمو گفتم تبیها خودش تعیین کنه بعداز کلی کلنجار و روشهای مختلف و اینکه اگه من تنبیها تعیین کنم ناراحت نشه با ترسو لرز تمام بهش گفتم برای تنبیه باید یه بوس بهم بده اونم فورا با لحنی تحقییر آمیز گف خوب مبارکه ولی من با پرویی تمام از لپش که دیگه الان از خجالت سرخ شده بود گرفتم البته این را هم اضافه کنم که مغازه های پاساژ ما زیاد بهم دید ندارن و میشه با یه کم ملاحظه کاری یه کارایی در همین حد صورت داد

زیر کرسی ازم سوءاستفاده شد

زیر کرسی ازم سوءاستفاده شد

سلام من حالا 40 سال دارم واین داستان مال زمان 7 سالگیمه ولی باور کنید همش واقعی در اون زمان ما در یک روستا زندگی میکردیم وبا پسر دای با بام همسایه بودیم که ایشون سه تا دختر داشت که همه از من بزرگتر بودن واین هم بگم که ما زمستانها برای گرما کرسی داشتیم قشنگ یادمه که یک روز که من خانه همسای بودم

اولین سکسم در ۱۲ سالگی

اولین سکسم در ۱۲ سالگی

سلام دوستان میخوام خاطره ای براتون تعریف کنم که بر میگرده به 15 سال پیش که اولین سکسمو با عباس یکی از دوستای خانوادگیمون گذروندم راستشو بخواید اون 15 سالش بود واز اون عوضیاش بود با مامانم و بابام و مامان و بابای اون رفته بودیم شمال اوون جا ویلا داشتن ویلاشون خیلی بزرگ بود جوری که کلا یه اتاقت کوچیک برای بچه ها درست کرده بودن و توش پر اسباب بازی بود منو برد اون جا تا اسباب بازی هارو بهم نشون بده و با هم بازی کنیم رفتیم تو اون اتاقکه بعد اون جای یه چیزی بود

پاهای سفید دخترعمه

پاهای سفید دخترعمه

سال چهارم هنرستان بودم . پاتوق هر روزه پسرای فامیل خونه عمه بود . که توی خیابان اصلی و سر راه همه بود . عمه سه تا دختر داشت و یک پسر . دوتا دختر عروسی کرده بودن و دختر دومی طلاق گرفته بود . پسرش تهران کار میکرد . ما همه غروبها خونه عمه جمع میشدیم . لیلا که طلاق گرفته بود خیلی لوند و راحت بود . با همه شوخی میکرد . من خیلی وقت بود که دوست داشتم یه طوری بهش اظهار علاقه کنم . با وجود اینکه حدود 8 سال از من بزرگتر بود اما خیلی دوستش داشتم . یا شادی حرکات و رفتارش باعث میشد که من به سوی او جذب بشم . یه روز غروب که رفتم خونشون دیدم با شیدا دعواشه من روی لبه پله مشرف به حیاط نشستم که لیلا اومد جلوی من نشست دستاشو گذاشت رو زانوهام و به چشمام خیره شد و با اعتراض گفت پسر دائی من چشمام گوچیک و بزرگن ؟ من یه لحظه به چشماش خیره شدم . نمیدونم چی شد که دلم هری ریخت . بی اختیار گفتم شیدا غلط میکنه . زانوهام رو باز کردم و لیلا یه دفه افتاد وسط پاهام . اومد بلند بشه که دستش به التم خورد که راست شده بود. اولش جا خورد اما بعدش لبخند شیطنت امیزی زد و بارامی دستش رو برداشت و رفت . اما مرتب زیر چشمی نگام میکرد و میخندید . اون شب خیلی تو فکر لیلا بودم . فرداجمعه ساعت 10 بود که تلفن زنگ زد گوشی رو برداشتم لیلا بود .

جرقه سکس با خواهرم

جرقه سکس با خواهرم

سلام. من سعید هستم ومیخوام ماجرای سکس با خواهر خوشگل و لوسم رو براتون تعریف کنم. اسمش سپیده است و الان 24 سالشه و سه سال از من کوچیکتره. قدش 1.64 و 65 کیلو وزنشه. سرخ و سفیده ورو پوستش یه لک پیدا نمیشه. اندامش کاملا سکسی وجذابه و یه داف تموم عیاره. من عاشق کون گرد و خوش فرمشم و هر وقت جلوم راه میره تا میتونم نیگاش میکنم و هوسی میشم. اینم بگم که خیلی لوسه چون هم خوشگله و هم عزیز دردونه باباس. این آبجی ما از 16 – 17 سالگی خواستگار داشت، من از وقتی یادمه عاشقش بودم و دائم دور و برش می پلکیدم و بدون اینکه بدونه باهاش لاس میزدم. عادت داشت هر وقت میخواست کتابی، رمانی ، چیزی بخونه دمر رو تختش دراز میکشید و هی کون نازش رو تکون میداد. اون موقع بی برو برگرد میرفتم تو اطاقش و میشستم روتختش ومثلا گوش میدام.گاهی هم که چند کیلو اضافه میکردبهش میگفتم خجالت نمی کشی؟ شدی عین زنهای هشت ماهه. بعد مجبورش میکردم بخوابه و داز نشست بزنه و همینطور که ساق های پاشو میگرفتم به کس تپل اش نیگا میکردم که زیر شلوارکش با هر بار درازونشست باز میشد و دوباره بسته میشد و جوری دیونه ام میکرد که دوست داشتم لنگاشو بدم بالا و سیر کسش رو بخورم، دیگه همه آرزوم این بود که یه بار بکنمش اما هیچ وقت این اتفاق نیفتاد تا بالاخره رفت دانشگاه و دو سال بعد بالاخره یکی مخش رو زد و اومد خواستگاری و خلاصه یه چند وقت بعد به صورت شرعی و قانونی پرید رو خواهر ما. یه شش هفت ماهی گذشت و تو این مدت کامبیز (شوهرش) باطن اش رو به ما نشون داد. مردیکه کس کش بیمار بود

بهترین زندایی دنیا

بهترین زندایی دنیا

یاسین هستم 18 ساله .

زنداییم اسمش نرگس هست. یک زن حدود 28 ساله هست که چهار پنج ساله که با داییم ازدواج کرده. واقعا خوشگل و خوش فرم هست.فکر کنم قدش تقریبا 165 باشه و هیکل مناسبی داره. اون اول که ازدواج کردن من سیزد چهارده سال بیشتر نداشتم برای مین هر موقع همدیگه رو می دیدیم با هم دست میدادیم و تو عید دیدنی ها هم روبوسی میکردیم.خیلی بهم حال میداد. اما یواش یواش از وقتی بزرگتر شدم و به قول معروف بالغ شدم دیگه دست نمیدادیم. اما باز جلو من خیلی پوشیده راه نمیرفت و هر وقت میومد خونمون یا میرفتم خونشون فقط یه روسری سر میکرد اما دیگه مانتو یا چادر سر نمیکرد. احساس میکردم جلو من یه کم راحت تره تا مردای دیگه.

ماساژ دادن کمر مامان آناهیتا

ماساژ دادن کمر مامان آناهیتا

مامانم دکتر زنان زایمانه بابا هم بازرس مهندسی هستش وهمش ماموریت منم19سالمه مامانم اندام سکسی کمر باریک قدشک175هستش ماجرا از اونجا شروع که من چند وقتی بود کف مادرم بودم ولی همش چون با خودش نمی تونستم همش با شورتو کرستش حال میکردم واون موقع های که لباس زیر های مامان قرمز رنگش تو خونه بود زیاد حال میکردم بابا2ماهی بود که رفته بود ماموریت 1ماه دیگه برمیگشت یه روز مامانم شیفت شب بود که فرداش وپس فردا سرکار نمی رفت شب عمل داشت وخسته شده بود منم که دنیال حال کردن بامامانم بود ولی حیف که.......اون روز شب شد مامان خونه بود گفت کمر درد میکنه میرم بخوابم ولی معلوم بود حشر بالا زده گفتم مامان بیا رو تخت کمرتو ماساژ بدم اولش قبول نکرد ولی با اسرار من قبول کرد گفت دارم میرم توهم بیا منم از فرست استفاده کردم رفتم روغن ماساژ رو آوردم رفتم اتاق دیدم مامان روتخت دراز کشیده وآماده هستش زود رفت بشستم رو کونش همنوز هیچی نشده بود کیرم سیخ شده بود اول از روغن کمی زدم دستم آروم از بالا به پایین بدن مامانو روغن کاری کردم یه لحظه با اشوه گفت چی کار میکنی دیدم که مامانم اونقدر حشری هستش داره حال میکنه با حرکت های دستم منم دلمو به دریا زدم ولی میترسیدم زیر بغلشو ماساژ دادم ولی سوتینش نمزاشت که خواستم باز کنم نذاشت

سه‌شنبه ۵ فروردین ۱۳۹۳ ه‍.ش.

کون دادن به پسر افغانی

کون دادن به پسر افغان

تابستون بود که برای کار به اصفهان رفته بودم شرکت یکی از دوستان بود و من اونجا تنها بودم وتو کف..!کسی هم نداشتم که برم ببینمش وبا دختری هم دوست نبودم.کارم این بود که برم حموم پشمامو بزنم و فیلم سوپر ببینم و باخودم ور برم...کم کم 1 حس لذت از دادن توم پیدا شد که فکر میکنم بخاطر شرایط بود..کنار دفتر ما ساختمونی بود که در حال ساخت بود...منم که با شرت میگشتم 1 روز صدای افتادن چیزی اومد و زنگو زدن فهمیدم که از اونجاس از بین کارگراش 1پسر16 ساله بود که بعدن فهمیدم اسمش رحیمه اومد و از تو حیاط برش داره منم با شرت بودم و 1 جوری با خجالت به سمتم نگاه نکردو رفت که باعث تحریکم شد..تو سرم افتاده بود که1دفه بکشمش دفتر و ...1
روز از نونوایی برمیگشتم که دیدمش وبه بهونه اینکه بیاد کمکم یخچالو جابجا کنیم بیاد که اونم گفت بعد از کارش دم غروب میاد منم رفتم حمومو 1 صفایی بدوره کونم دادم!(اونهایی که زر مفت میزنن که از گی بدشون میاد و منو خودشون میدونن که گه اضافی میخورن همینجا داستانو بیخیال شن اگه راست میگن!!)مانیتور رو بسمت ورودی دادم و 1 صحنه که زنه ازکون میداد و بشدت تحریک کننده بود رو از عصر پاوز کردم که وقتی میاد ببینه!خلاصه کاملن خساب شده کار کردم و1 شلوتر لی تنگ پوشیدم وبا1 رکابی مشکی منتظر شدم..فکر کردم دیگه نمیاد که صدای زنگ منو بخودم آورد...درو باز کردمو اون اومد تو پذیرایی( کف پذیرایی موکت بود ولی من با کفشو دمپایی میگشتم)و کفششو درآورد و من بسمت آشپزخونه اومدم و گفتم اونم بیاد کمک..

یکشنبه ۱۸ اسفند ۱۳۹۲ ه‍.ش.

سکس ناقص منو دوس پسرم ته کوچه

سلام ملیسا هستم اولین باره ک میخوام واستون داستان بنویسم 18سالمه و این خاطره برمیگرده به چندماه پیش وقتی ک با دوس پسرم ب اسم رضا بعد از مدتها قرار داشتم.مثه همه داستانا نمیگم رضا قدش ی مترو بوقه هیکلشم آرنولدی با یه کیره25سانتی با قطر5چون درووغه.رضا پسری با هیکل و قد کاملا معمولی و ی کیری ک نا خیلی بلنده نه کلفت.
چندماهی بود آشنا شده بودیم رضا دانشجویه ی شهر دور بود هرازگاهی میومد تهران شاید میگذشت و من یک ماه نمیدیدمش و تنها ارتباط ما تلفنی بود اکثر شبها هم با سکس تل خالی میشدم اما وقتی ک بعد از دوماه اومد و من رفتم ک ببینمش بی هدف داشتیم تویه خیابون قدم میزدیم ساعت 4 عصر بود گفت بریم داخل ی کوچه ک دیگه خیلی خلوت باشه مخالفتی نکردم وارد کوچه شدیم یادمه خیلی راه رفتیم تا بلاخره به ته کوچه رسیدیم که ی باغه متروکه بود نشست رویه ی سکو کنار کوچه منم نشستم کنارش دستشو انداخت دورگردنم گفت خب حاله عشقه من چطوره لبش رفت روز لبام یواش یواش دستشو برد روی صورتم کشید دستش برد