سه‌شنبه ۳۰ دی ۱۳۹۳ ه‍.ش.

کردن دختری که مجردی در حسرتش بودم


. داستانی که میخوام براتون تعریف کنم مربوط به من و عشق دوران نوجونی و جوونیمه ، اسم من سیناست ، با قد 192 ، وزن 85 کیلو ، یه دوست دختر داشتم که هم تک پرم بود هم قصدمون ازدواج بود ، راستی دوست دخترم اسمش آرزو ، قد متوسط ، سفید با موهای مشکی سینه ها و کون قنچه ای ، من و آرزو 7 سال با هم بودیم ، تو این مدت خیلی با هم حال میکردیم البته لاپایی و بعضی وقتا برام ساک میزد ، خلاصه تمام رویای من این بود که یه روزی بتونم کیرمو تا ته بکنم تو کوسه آرزو .
بعد از 8 سال ارتباط صمیمانه و حال و هول اون ازدواج کردو منم بعد از 1 سال متاهل شدم و ارتباطم به طور کامل با آرزو قطع شد . بعد از 5 سال یه روز تلفنم زنگ خورد وقتی جواب دادم از تعجب دوتا شاخ دراوردم ، آرزو بود ، وای باور کنید وقتی اون لهنه صحبت کردنشو که 7 سال واسم مثه لالایی بود و شنیدم ناخدا گاه گریم گرفت ، بعد از کلی دردو دل و همدیگرو مقصر کردن قرار شد دوباره رابطمون مثه قدیم ادامه داشته ، وقتی فهمیدم شوهرش از اون آدمای تازه به دوران رسیده ست و نمیتونه دختری مثه آرزو رو که دلش میخواد آزادیشو داشته باشه ولی عاشق جلب توجه کردنه و دوست داره کسی که باهاش زندگی میکنه بیشتر از هر چیزی به اون برسه تا بقیه مساعل ، رو از نظر عاطفی سیر نگه داره .

سکس با دختر دانشجو و مستاجر

سلام اسم من سامه.این اولین خاطره ایه که مینویسم واگه غلط املایی یا چیزی دیدید به بزرگیه خودتون ببخشید. علیرغم بعضی از داستان های کس وشعری که توی سایت شهوانی هست می خوام این داستان رو براتون تعریف کنم ومطمئن باشید که کاملا حقیقته. بزارید منم طبق رسوم این سایت خودم رو به صورت کامل معرفی کنم:همونطوری که گفتم اسمم سامه.قدم تقریبا بلنده.بصورت حرفه ای ورزش رزمی انجام میدم.تقریبا خوشتیپ والبته مهم تر از همه بسیار شهوتی. ما یک حیاط بزرگ داریم که توی این حیاط دوتا خونه ی به هم چسپیده هستند.یکی از خونه کوچیک ومخصوص مجرد هایا تا عروس ودوماد ها.یکیم بزرگ که خونه خودمونه وخودمون توش زندگی میکنیم. اقا دلم براتون بگهههههه یک روز از بنگاه املاک به بابام زنگ زدن وگفتند که یک مستجر جدید برا خونموم پیدا شده وبهمون خبر داد که این مشتری کی برای دیدن خونه میاد. روز چهار شنبه بود ومن تازه از مدرسه امده بود.داشتم نهار می خوردم که یک هو زنگ خونه مون رو زدن.یادم افتاد که مشتریه قراره امروز برای دیدن بیاد.رفتم در رو باز کردم.....

یک گی عالی با هم محله ایم


اسمم محمد است! من یه دوستی دارم توو محلمون اسمش هادی هستش که فقط یک سال ازمن کوچک تره ! من ۱۶ سالمه اون ۱۵ سالشه ! من بچه خوشگلم و توو مدرسه همش میخوان ازم کون بگیرن! اما اینم بگم هادی از من خوشگل تر بود و من عاشق کونش بودم که یه موقعی برسه اون کون خوشگلشو بخورم و بکنم !

سکس در دستشویی دانشگاه

سلام اسم من محسن 20 سالمه داستانی که میگم برای همین ماهه.من تو دانشگاه سیستان و بلوچستان درس میخونم و از نظر بزرگی دوم تو کشوره و زیباترین دانشگاه ولی از نظر علمی ریده من تو ترم دوم با دختری به نام پگاه آشنا شدم که خیلی دختر نازی بود قدش 170 کون گنده و نرمی داشت اول فقط حرف درس و کلاس بود بعد کم کم حرف به دوستی و رابطه و تو ی ترم کارمون به سکس کشید. یه روز قرار گذاشتیم بریم علوم پایه و تو ی کلاس حال کنیم اگه کلاسی نبود بریم تو دستشویی منم پگاه رو بردم بیرون رفتیم بستنی فروشی بستنی خوردیم بعد رفتیم تو کوچه ها بگردیم دست پگاه رو گرفتمو رفتیم تو راه باهم هماهنگ میشدیم یه کوچه خلوت رفتیم البته دیدم خلوته از قصد رفتیم منم پگاه رو انگشت کردمو نصف کونشو تو دستم گرفتم خیلی نرم بود منم بدجور حشری شده بودم پگاه شلوار پارچه ای پاش بود با انگشت کردنم پگاه هم حشری شد با هم رفتیم سمت دانشکده علوم پایه نگهبان مارو باهم دید تو خیابون من جلو رفتم و پگاه هم پشت سرم نگهبان گفت دانشجویی منم کارتمو نشون دادم

جمعه ۲۶ دی ۱۳۹۳ ه‍.ش.

سکس با خواهر عزیزم شهره

یک هفته ای بود که از آلمان برای دیدن خانواده بعد از ٨ سال به ایران سفر میکردم ٢٥ سالم بود که به آلمان رفتم وخواهرم شهره آن زمان ٣٠ سال داشت.. شهره و مامان با هم زندگی میکنند . شهره یه دختر بلند قد , سفید رو , با اندام سکسی, موهای مشکی و تو خونه همیشه تو لباس, راحت بود. و لباسهای باز میپوشید , معمولا تو خونه دامن کوتاه تنش میکرد , یکی دو بار هم دیده بودم که زیره دامنش چیزی نپوشیده بود. تو خونه خیلی دختره آزاد, مستقل و در نهایت همیشه فکر و تصمیم اون بود که بر دیگری غلبه میکرد…

کون گنده مامان و کیر من

سلام من کوروش هستم و 22 سالمه. می خواستم براتون داستان که نمیشه گفت خاطره سکسمو با مامان که اسمش ناهیده و 43 سالشه تعریف کنم… شروع این خاطره واسه تقریبا 7 ماه پیش میشه. مامان ناهید من یه زن جا افتاده و سکسیه که یه هیکل تقریبا تپل، سکسی و خوشگل داره، یه هیکلی که فقط کسایی که با زنای میانسال کاربلد سکس کردن قدراین هیکل رو میدونن. عین یه سیب رسیده و شیرین هستند. مامانم خیلی خوشگله و چهرش کیر آدمو راست میکنه. همسن خودش به نظر میاد. اون لبای قلوه ای و اون دماغ کشیده حسابی تحریک کننده است و چهره زیباش رو متمایز و شهوت انگیز میکنه. واقعا چهره بعضی از زنها قبل از آنکه زیبا به نظر بیاد سکسی و تجریک آمیز دیده میشه حالا مامانم دیگه اوووف. هیکل مامانم خیلی شهوت انگیزه، سینه های بزرگ سایز 85 ، رونای تپل و یه کون گنده که گل سر سبد جاذبه های سکسی هیکلش محسوب میشه. یه کون گنده و پهن که خودم نزدیک ترین کشته و مرده شم.

چهارشنبه ۲۴ دی ۱۳۹۳ ه‍.ش.

کس دادن همسرم

سلام میخوام خلاصه وار بگم.... من 29 سالمه 5 ساله ازدواج کردم همسرم پریناز 27 سالشه قد 165وزن 50 سینه 70 باربی و خوش اندام خیلی همو دوس داریم و در همه چیز باهم راحتیم من خیلی وقت بود یه فانتزی داشتم که همسرم جولوی من کس بده و کیره یکی دیگه تو دهنش باشه خیلی وقتا تو این فکر ارضا میشدم بعد که ازدواج کردم نمیدونستم چجوری اینو ب همسرم بگم بعده 4 سال همسرم بهم گفت که برای تنوع تو سکس یه کیر مصنوعی بگیریم و بعضی وقتا هم فیلم سکسی ببینیم منم گفتم خوب عزیزم چرا با یکی دیگه سکس نمیکنی؟ اول شوکه شد بعد گفت باشه خیلی دوس دارم باید جالب باشه گفتم کسی مد نظرت هست؟ گفت .... نه توچی منم گفتم اره من از بچگی یه دوستی داشتم به اسم محسن هنوزم مجرده خیلی هات و سکسی و پسره خوبیم هس از همون اوایل تو فانتزیم محسنو با زنم تصور میکردم خیلی باحال بود.بهش گفتم محسن گفت باشه خوبه.میخواستیم یه پارتنر همیشگی باشه منم رفتم پیشه محسن یه شب باهاش بودم مجردی مشروب زدیم و فیلم سکس 3 نفره دیدیم منم گفتم من این سکسو خیلی دوس دارم باحاله محسنم گفت خوب یکیرو بیار باهم بکنیم گفتم نه اینجوری نه دوس دارم سکستو با زنم ببینم اونم گفت جونم ای به چشم منتظره همین بودم که پرینازو ماله خودم کنم گفتم دوس دارم جولو خودم بکنیش و با ما زندگی کنی اونم از خوداش بود گفت باشه .

سکس عجیب من و سحر

  مهردادم 20سالمه قدم 177 وزنم 73.داستان از موقعی شروع شد که من سال اخر هنرستان بودم که با سحر اشنا شدم.سحر از من 1سالو نیم کوچیکتر بود.بچها بهم معرفی کردن به قول خودمون جوجه کشیدن واسم.من با سحر دوست شدم و میرفتیم گاهی بیرون و دوری میزنیم تا اینکه من فهمیدم بابای سحر یک روز در میون میاد خونه. مادر سحرم کارمند بانکه و عصر بر میگرده خونه.خلاصه پای من به خونه ی اونا باز شد.طوری که یک راست بعده مدرسه میرفتم هر روز خونشون.حتی چند باری رفیقای صمیمیو میبردم اونجا و دور هم نهار میخوردیم.توی دوستیمون من حتی یه لبم نتونستم بگیرم.چون نمیخواست و منم نمیخواستم اذیتش کن ازین بابت.بگذیریم ازین که بعد 3ماه از هم جدا شدیم .کلی ناراحت بود و گریه میکرد بخاطر من ولی من نمیتونستم باهاش باشم چون کنکور داشتم و یجورایی دلمو زده بود.

سکسی که نمایانگر عشقمان بود

اسم من کیارشه و اسم همسرم رویاست. من 23 سالمه و رویا 20. ما تو محل کار باهم آشنا شدیم من تو کرج مرکز شهر یه بوتیک دستم بود رویا پشت کنکور بود و میخواست تا مشخص شدن نتیجه جایی مشغول بشه. چون لاغر بود و خیلی ساده بود هیچ بوتیکی نخواستنش ولی من استخدامش کردم بعد از چند روز دیدم داره گریه میکنه.علت رو پرسیدم و با اصرار از یک شکست باخبر شدم. پسره با سوءاستفاده از احساسات رویا اونو به هم بستری کشونده بود و بعد از اینکه براش تکراری شده بود ترکش کرده بود من زیاد باهاش حرف میزدم و کم کم اوضاع روحیش بهتر شد تا نفهمیدم چی شد که بهش دل بستم وقتی بهش گفتم گریه کرد و گفت به زمان نیاز داره، مدام سعی میکردم لبخند رو لباش بیارم انصافاً لبخندش فوق العادل زیبا بود.بالاخره قبول کرد ولی متاسفانه به خاطر سادگیش صاب کارم اخراجش کرد، هر روز بیرون میافتیم دفه اول که آمدم بوسش کنم روشو برگردوند اما دو روز بعد اولین بوسمون اتفاق افتاد.

یکشنبه ۲۱ دی ۱۳۹۳ ه‍.ش.

من و همكارانم در سفر

ارشد بودم كه استادي تازه وارد (سامان 45 ساله) به دانشگاه جذبم كرد پايان ناممو باهاش گذروندم اما ارتباطمو باهاش قطع نكردم.يك سالي ميشد كه مقطع فوق را تمام كرده و در يكي از دانشگاهها تدريس ميكردم . بعد از دو سال دكتري قبول شدم و وارد مقطع دكتري شدم دانشگاه جديدم محيط خوبي داشت همه با هم صميمي بودن من از دو تا استادام خوشم ميومد در واقع هم استادام ميشدن هم همكارام! به مرحله پايان نامه كه رسيدم سعي كردم با هر دوتاشون كار بردارم تا يه جوري بيشتر بهشون نزديك بشم يكيشونو كردم راهنما(محسن 60 ساله) ويكي مشاور(عادل 41ساله) از طرفي استاد پايان نامه ارشدم رو هم به كارم ربط دادم. تا با هر 3 تاشون در ارتباط باشم. خلاصه رشته ام جوري بود كه بايد توي يكي از شهرستانها كار بر ميداشتم از اونجايي كه هميشه دنبال فرصت بودم يه بار كه يه پروژه كاري براشون پيش اومد پيشنهاد دادم كه همه با هم به سفر بريم . به اونجا كه رسيديم رفتيم خونه دوست يكي از استادا . خونه جمع و جوري بود يه اتاق خواب داشت كه چون من خانم بودم و اونا اقا جداگونه اونجا ساكن شدم و 3 تا از اساتيدمم تو پذيرايي . 2 روزي ميگذشت

سه‌شنبه ۱۶ دی ۱۳۹۳ ه‍.ش.

گول خوردن از دختر دهاتی

سلام من مهدی هستم 20 سالمه قدم 183 وزنم 95 این داستانی که میگم برای سه سال پیشه.(این داستان اولین سکس منه و میخوام از اول بگم قضیه رو که چطور شد که با دختری به نام زهرا آشنا شدم. خیلی سکس و سکس نیمه کاره داشتیم پس اسم این داستان رو میزارم گول خوردن از دختر دهاتی چون داشت آبرومو میبرد) داستان از اینجا شروع میشه عموم میخواست زن بگیره.خانواده ها رفتن با هم حرف زدن و قبول کردن بعد این جریانا نوبت جهیزیه و این حرفا بود به منم یه دوربین دادن گفتن فیلم بگیر منم گفتم باشه نیم ساعت از مراسمشون فیلم گرفتم (این مراسمشون تو شهرستانمون بود خونه ما اسلامشهر تهرانه) زن عموم چهار تا خواهر بزرگ داشت که وقت ازدواجشون بود ولی اون طور که من خبر داشتم خواستگار یختی. تو فیلم گرفتن از یه دختر خوشم اومد خیلی خوشگل نبود ولی به دل مینشست هیکلش تو پر بود کونش گنده نبود هیکلش متعادل بود لباس سبز بهش میومد منم خوشم اومد ولی جرات نداشتم پا پیش بزارم برای دوستی این جریانا تموم شد عموم ازدواج کرد. زن عموم زیاد سر میزد بهمون٬ یه روز زن عموم بهم گفت مهدی یکی از خط هاتو میدی من برم شهرستان تا عموت برام خط بگیره منم که دوست دختر نداشتم دو تا سیمکارت داشتم یکیش جایزه ایرانسل بود گفتم باشه دادم بهش عموم گوشیشو داد دست زن عموم خط منو گذاشت داخلش و عموم از همکاراش یه گوشی گرفت خط خودشو گذاشت داخلش.

یکشنبه ۱۴ دی ۱۳۹۳ ه‍.ش.

سکس با فرزانه، خانمی میانسال

 سلام خاطره ای که میخوام بگم واستون مربوط میشه به چند وقت پیش . شبی که برای مهمونی خونه ی یکی اقوام جمع شده بودیم . من آرش هستم و 21 سالمه قد و وزن و قیافه متعادلی هم دارم . مثل همیشه با چند تا از بچه ها یه گوشه از خونه نشسته بودیم و سرگرم حرف زدن و کل کل کردن بودیم و توجهی هم به بقیه نداشتم تا اینکه برای رفتن به wc از جمع جدا شدم و رفتم به سمت wc که اونطرف خونه بود و از یه راهرو تقریبا طولانی باید رد میشدی و واسه ی همین هم خب کسی سمت اونظرف خونه نمیرفت تا هم مزاحمتی ایجاد نشه هم اینکه خب جایی برای ایستادن و نشستن نبود . رسیدم پشت در و در زدم و متوجه شدم کسی داخل هست . چند لحظه ای وایسادم تا کارش تموم شد و برای اینکه خجالت زده نشه از کنار در دور شدم . در که باز شد خانومی تقریبا بین 40 تا 45 ساله از در اومد بیرون و در نگاه اول جذب هیکل و استیل خیلی قشنگش شدم . وقتی برگشت به سمتم متوجه شدم که فرزانه خانم هست و یکی از همکار های همون شخصی که خونشون مهمونی بودیم و بر حسب اتفاق اونجا حضور داشته و تو این مهمونی شرکت کرده . سلام همراه با خجالتی بهش کردم و با لبخند جوابمو داد و گفت اشکالی نداره پسرم پیریِ دیگه هر لحظه ممکنه کارت بیوفته به اینجا و با خنده داشت دور میشد که نمیدونم چی شد که برگشتم و گفتم نفرمایید شما که هنوز دم دم های جوونیتونه ماشالا . که برگشت سمتم و یه نگاه همراه با لبخند بهم انداخت و گفت شیطون و رفت .

کردن کون سفید پسرخاله تو حموم

.من مجید 16 ساله با قد نسبتا بلند با یه کیر17 سانتی(من مثل بقیه نیستم الکی بگم کیرم 25 سانته.نه من راستشو میگم)این داستا مربوط میشه به 1 سال پیش که خالم اینا اومده بودن شهرمون از پسر خالم بگم که همسن خودم بود ولی من 2 ماه از اون بزگتر بودم یه کون بزرگ قدش یکم از من کوچیکتر ولی یکم تپل بود ولی یه کونی داشت که میدیش ابت میومد.ما زیاد فوتبال بازی میکردیم البته تو کوچه اخه من فوتبالم خیلی خوب بود.یه روز که توعید اومدن خونه ما بعد از ظهرش از ساعت 5 رفتیم تو کوچه تا ساعت7 فوتبال بازی میکردیم وقتی اومدیم خونه اینقدر لباسامون و خودمون خاکی و کثیف شده بودیم که اگه دم در میذاشتنمون اشغالی مارو اشتباهی میبورد.خلاصه خالم تو خونه تنها بود ما هم تا اومدیم تو خونه خالم گفت ما میخوایم بریم خونه یکی از اقوام شما هم چون کثیف هستین و خسته این نمی خواد بیاین بعد گفت

ازدواج با مادرم به خاطر کس من

وقتی من کوچیک بودم پدرم مارو ترک کرد و از ایران خارج شد. فامیل زیادی نداشتیم و فامیل پدرم هم کاملا با ماقطع رابطه کرده بودند.
8 سالم که بود مادرم تو29سالگی با مردی که از خودش جوون تر بود ازدواج کرد. شوهرش,حسین 26 سال داشت مرد خوبی بود وهمیشه هوای مادرم و منو داشت و همه چیز برامون فراهم میکرد.من همه رو میگداشتم به حساب اینکه نمیتونه بچه دار بشه و منو مثل بچه اش دوست داره
از وقتی به سن بلوغ رسیدم احساس کردم نگاه حسین به من عوض شده. سعی میکردم خودمو ازش دور کنم.. به این قضیه فکر نکنم.
مادرم وابستگی عجیبی به همسرش دارد و همه چیزش را میدهد تا او را از دست ندهد.
19 سالم بود و خیلی از دوستام دلشون میخواست جای من باشن. ماشین و حساب بانکی خوب و ….همه چیز داشتم.

سه‌شنبه ۹ دی ۱۳۹۳ ه‍.ش.

رابطه با خانم دندانپزشک

 من کیوان هستم .55ساله . روزی برای ترمیم دندونم از یک دندانپزشک وقت گفتم . روز و ساعت مقرر ب مطب رفتم و روی یونیت نشستم. خانم دکتر دندانی که احتیاج داشت ب ترمیم .شروع کرد به کار . من هم زیر دست خانم دکتر داشتم صورت زیبای اونو نگاه می کردم . سینه چپ خانم دکتر رو کتف. وسینه م سنگینی می کرد ،.بعد از تراشیدن قسمت پوسیده شده و پر کردن موقت. وقت دیگری برای دو روز بعد داد. و من باتشکر از خانم دکتر از مطب خارج شدم ..
مجددا دو روز بعد. ب مطب رفتم . ب محض وارد شدنم دیدم خانم دکتر روسری را سرش نکرده بود . فکر بدی نکردم .پیش خودم فکر کردم ب دلیل سن منه . نشستم روی یونیت .پرسید بهتری خوش تیپ .من نگاهی کردم و کمی خندیدم .گفت چرا می خندی . جواب ندادم ..از پشت میزش بلند شد. امد طرف من. پنجه دست چپ را کرد تو مو های من و گفت. این جور مو ها ی جو گندمی رو خیلی دوست دارم . . من هم تشکر کردم. خیلی. شهوتی تو چشماش نگاه کردم . بعد از چند لحظه خیلی اهسته ب منشی چیزی گفت. و پلاستیکی روی سینه ام گذاشت و بند را دور گردنم بست.