پنجشنبه ۳۱ اردیبهشت ۱۳۹۴ ه‍.ش.

آمپول زدن همسرم تو خونه

سلام دوستان.خیلی سریع میرم سر اصل مطلب.اسم من علی و 34 ساله هستم و همسرم مریم 30 ساله . 6 ساله ازدواج کردیم و از ابتدای زندگی مون در مورد سکس های 3 نفره حرف میزدیم ولی جرات انجام هیچ کاری رو نداشتیم.هر چند وقت یکبار من یا مریم مرضمون گل میکرد و یه شیطنتی می کردیم تا اینکه منزلمون رو جابجا کردیم و برای کارهای تمیز کاری خونه جدید از کمک سرایدارمون استفاده کردیم.سرایدارمون اسمش رضاست و قدبلند و هیکل لاغری داره و با زن و 2 بچه اش تو همین ساختمون زندگی میکنi و اهل شمال هم هستند.برای گردگیری و کاشی شوری دو روزی اومد هر روز 5 یا شش ساعتی کار کرد و رفت.ازون به بعد هر 2 هفته یکبار میاد خونه رو تمیز میکنه و خیلی سر به زیر و آروم هم خودش رو نشون میده.مریم هم همیشه یه مانتو بلند و شلوارراحتی تنش میکنه و روسری سرشه وقتی رضا میاد.چند وقت پیش مریم ناخوش شد و رفتیم دکتر که با کلی قرص و کپسول و 6 تا آمپول برگشتیم خونه . اتفاقا فرداش روز تمیزکاری سرایدار بود.هرچی به مریم گفتم به رضا بگم نیاد گوش نکرد .

جمعه ۲۵ اردیبهشت ۱۳۹۴ ه‍.ش.

استاد عشق قسمت آخر

فرشته تا حدودی احساس خجالت می کرد . یه حس ناباوری وخجالت از خودش و از عشقش داشت . از این که چرا به ناگهان این جور در مقابل هوس تسلیم شده . هرگز تصورشو نمی کرد که این قدر از سکس خوشش بیاد . ولی عاملی که سبب شده بود از این لحظه هاش لذت بیشتری ببره آشتی با سروش بود و احساس آرامشی که از این بابت بهش دست داده بود که سروش رو از دست نداده . و می تونه روش حساب کنه . سکس برای سروش یه التهاب خاصی هم داشت از این نظر که اون فقط چند بار در فیلمها این صحنه ها رو دیده بود و هنوز تجربه ای در این زمینه نداشت . ولی بوی تن فرشته و بوی هوس , اونو طوری سرحالش کرده به جلو حرکتش می داد که حس می کرد سالهاست که با زبان سکس آشنایی داره .. و نهایت اون هم وقتی بود که دستشو رو شورت فانتزی استادش گذاشت و اونو به کناری داد تا کس غنچه ای اونو با حرارت و شوق بیشتری میکش بزنه .. فرشته هم که اصلا نمی دونست چی به چیه . اون حتی فیلمشو هم ندیده بود و در این مورد با کسی حرفی نزده بود . شاید سکس رو یک تماس ساده وسط بدنهای زن و مرد می دونست و حالا لب و دهن سروش رو روی کسش حس می کرد ..

استاد عشق 21

درسای سروش تموم شده بود . دیگه اون و فرشته بهانه ای برای دیدن هم نداشتند . . در روزای آخر هر یک از اونا انتظار داشتند که دیگری پا پیش بذاره ولی این غرور که هر یک معتقد بودند کار صحیح رو انجام دادن این اجازه رو به اونا نمی داد که سر صحبتو بازکنن .. فقط یک بار قبل از تموم شدن کلاسها سروش در یه گوشه خلوتی فرشته رو گیر آورد و ازش خواست که چند دقیقه ای از وقتشو بگیره .

چهارشنبه ۲۳ اردیبهشت ۱۳۹۴ ه‍.ش.

کس دادن به شوهرم بعد از آشتی

سلام من نسیم هستم 26ساله قبلا هم براتون داستان نوشتم من خیلی داغ وحشری هستم همیشه کوسم خیسه و دلش کیر میخواد شوهرم هم منو روزی چند بار میکنه میدونه چجوری ام. من و امیر جون یه هفته سر یه موضوع با هم قهر بودیم من رفتم شهریار پیش خانوادم و اونو تنها گذاشتم . این چند روز به من خیلی سخت گذشت چون طاقت دوری شوهرمو نداشتم دلم خیلی براش تنگ شده بود به هیچ چیز فکر نمیکردم جزعشقم بعد از سه روز بهم زنگ زد دیدم خیلی ناراحته و دلش برام تنگ شده گفتم بیا شهریار پیشم اونم بلافاصله اومد شام رو خورویم کمی تخته بازی کردیم و قلیون کشیدیم بهم گفت نسی خسته شدم بیا بریم خلاصه از خانواده خداحافظی کردیم وراهی خانه شدیم

مامان حشری و شوهرخاله

چند ماه قبل که من ومامانم به همراه خانواده خاله ودايي اينا به باغ پدربزرگ رفته بوديم من يه خاله دارم که الان 28 سال داره ويه شوهر خيلي گل داره که براي من انگار يک رفيق است ...خوب بريم سر اصل مطلب ...
همه تو باغ نشسته بودن وداشتن صحبت مي کردن که اين شوهر خاله ما به مامان گولم گفت ميشه چند لحظه باهاتون صحبت کنم و رفتن که مثلا با هم صحبت کونن بيان خيري ازشون نشد حدود يک 30 دقيقه شد خبري نشود ازشون کسي به فکر اونا نبود تا من گفتم که برم ببينم چي شود که خبري از اونها نشده که هي ديدم خالم نميزاره برم گفتم يعني چي بعد البته کسي متوجه جريان من وخالم نشود بعد من به اون گفتم خاله گفت چي گفتم مي خوام برم خلا ميزاري البته من با خالم خيلي شوخي داريم اين دوتا اکثر روزا خونه ما هستن خلاصه به هزار کلک ازدستش در رفتم 


ارضا شدنم با انگشت کردنش

سلام قبل از هر چی من 20 سالمه قدم165 وزنم 45 دوست پسرم امیر فیتنس کاره و خوش استیل و سکسیه همینطورم وحشی این خاطره ی اولین سکسم نیست اگه خوشتون اومد خاطره اولین سکسمو میگم خلاصه میگم و وارد جزئیات آشناییمون نمیشم...
رسیدیم خونه من لباسامو در اوردم چون زیاد اونجا میرفتم لباس راحتی داشتم شلوارک و تاپ کوتاه تنم کردمو رفتم آشپزخونه تا یکم قهوه درست کنمو پفیلا امیرم رفت یه دوش بگیره سرگرم کارم بودم که دستشو دور کمرم حس کردم عادتش بود غافلگیر کنه منم چون عادی شده بود نترسیدم گردنمو بوسید لیس زد اروم باد کشش کرد شل شدم رو گردنم حساسم و وقتی این کارو میکرد

سکس با جی افم تو ماشین

سلام من امیر هستم ساکن ترکیه زادگاه تهران این داستان مال 3 ماه پیشه که یکی از خاطره انگیز ترین سکس من با جی افم رومیناس اون نمیدونه که من این داستان و اینجا نوشتم در واقع اون اصلا این سایت رو نمیشناسه امید دارم که این بحث خارج از این سایت نره، رومینا یه دختر با فهم و شعور مایه داره که خیلی زیباست. ما واقعا همو دوس داریم نه از روی سکس رومینا کون خیلی سفیدی داره سینه هاش هم خوبه کوچیک نیس بیشترین جای که منو جذب خودش کرده لبو چشماشه لبش برجستس چشاشم آبیه مو هاشم پر کلاغی حالا بگذریم الان میگین پزشو دادم

استاد عشق 20

فرشته : سروش می تونم فکر تو رو بخونم . احساس تو رو درک کنم . ولی فکر نکن که منم مثل تو اون نیازو ندارم . منم مثل تو یک انسانم . یک زنم . منو به عنوان یک زن درک کن . همون جوری که میگی دوستم داری . نشون بده که واقعا دوستم داری و هیچ فاصله ای بین ما نیست . نشون بده که عشق بین ما تصمیم می گیره . تصمیم می گیره که چیکار کنه . این برای من از همه چی مهم تره ..
فرشته: دوستت دارم .

سه‌شنبه ۲۲ اردیبهشت ۱۳۹۴ ه‍.ش.

کس تپلم جر خورد

سلام من سانازم قبلا هم داستان فرستادم.امیدوارم از این داستان که اخرین مورد سکسمه خوشتون بیاد.واسه کسایی که اولین باره داستانمو میخونن یه بار دیگه خودمو معرفی میکنم .33سالمه مطلقه م قدم 172 وزنم 86وسایز سینه م هم 90 تهران خونه مجردی دارم و مستقلم از خانواده م دورم آقا بالا سر هم ندارم.سفید و خوشگلم و اینجور که میگن لوند و کردنی ، روی کسم هم خیلی تپل و برجسته س جوری که اکثرا مجبورم دامن بپوشم که از شلوار معلوم نشه.بگذریم .من نمیتونم مدت زیادی بدون سکس بمونم تو سکس خیلی هاتم و کسم خیلی تنگه ،بعد طلاقم دو سه تا دوست پسر داشتم که با هاشون سکس داشتم و خیلی هم با هم حال کردیم هنوز هم با یکیشون هستم اما کلا دور دوست پسر فابریک و ازدواج و این مسائل رو قلم گرفتم .بگذریم.اما این یکی واقعا فرق داره، داستان اینکه چجوری اولین بار تابستونه 93 تو انتالیا بهش دادم و قبلا فرستادم خلاصه شو میگم .با دوستام انتالیا بودم که با یه پسر عرب دوست شدم و بعد دو سه روز دوستی باهاش سکس کردم و تو مدتی که اونجا بودم چهار پنج باری منو کرد سکسش وحشی ولی عالی بود.

قرص بارداری خوردم

سلام. من ۲۴ سالمه زنی که ۵ سال ازم بزرگتره زن پسر داییم میشه اسمش لیلاست لیلا که یه چند مدتی میشه شوهرش اکبر برای کار رفته بندر عباس اون با پسرش تو خونه تنها مونده. یه روز که من از بیرون داشتم میومدم خونه دم در خونمون با لیلا روبه رو شدم که داشت از خونمون میرفت. موقع نهار بود گفتم نهارو پیشمون بمون گفت نه پسرم خوابش میاد میخوام نهار بدم و بخوابونمش خلاصه هرچی اصرار کردم بیفایده بود. قبل رفتن ازم پرسید که برنامه و بازی جدید برا موبایلم چیداری ؟ من که چیزی غیر فیلم سوپر توگوشی چیزی نبود گفتم اوووه تادلت بخواد برنامه و بازی دارم ، داشت میرفت گفتم چیزای خطرناک دارم خندید ورفت. منظورمو نفهمید من قصد داشم چنتا از این فیلم خفنا بهش بدم.

پاهای عمه فرانک

سلام دوستان،من سامان هستم البته منو سامی صدا میکنن.من 32سالمه و این داستان برمیگرده به هفت هشت سال پیش.من یه عمه خوشگل دارم به نام فرانک.من از بچگی عاشق پاهای فرانکم بودم.حتی وقتی که میرفتم خونشون همش پاهاشو دید میزدم و بعد چند دقیقه میرفتم دستشویی و به عشق پاهای اون جق میزدم.زیاد درازش نکنم. داستان از اونجا شروع شد که من از دانشگاه رشت قبول شدم و از شیراز رفتم اونجا و خونه عمم اینا موندم.اینم بگم که وقتی میخواستم درس نگا کنم میرفتم تو اتاق و درو میبستم تا پاهای عشقمو نبینم،اما بد بختانه همش اون پاها با لاکای سیاهش میومد جلو چشم و منم اول یه دست جق میزدم بعد میشستم

دوشنبه ۲۱ اردیبهشت ۱۳۹۴ ه‍.ش.

استاد عشق 19

دیگه از اون به بعد رابطه سروش و فرشته رنگ و بوی دیگه ای گرفته بود . اونا بیش از حد صمیمی شده بودند . دانشجو های دیگه از این صمیمیت احساس تعجب می کردند . با این حال تصورشو نمی کردند که اونا عاشق هم شده باشند .. سروش به یاد اون روزایی که تازه با هم آشنا شده بودند بازم برای عشقش پیام می داد .. و فرشته هم پاسخشو می داد . زندگی برای اونا شیرین شده حس و حال دیگه ای پیدا کرده بود

استاد عشق 18


لبای سروش رو لبای فرشته قرار گرفته بود . سروش خیلی راحت تر می تونست خودشو با بوسه و دنیای داغ اون هماهنگ کنه . شاید به این دلیل بود که در فانتزی های خودش تصور زیادی از بوسیدن فرشته رو داشت . ولی فرشته یه حس غریبی داشت . حسی که براش بیگانه بود .. اما سروش هر لحظه که آغوششو تنگ تر می کرد تماس لبهای اون با لبهای عشقش بیشتر می شد . فرشته چشاشو بسته بود . از گرمای تن سروش لذت می برد .

استاد عشق 17

سروش : تو رو چه حسابی بهم میگی که من دارم دروغ میگم . داری این جوری راجع به من قضاوت می کنی ؟ اون وقت بهم میگی دوستم داری ؟ بگذریم فراموش کن .. اصلا این حرفای الکی رو ولش کن .
فرشته : باشه من دیگه حرفی نمی زنم . ولی می دونم تو یه چیزیت هست .
سروش : باشه تو این طور فکر کن ...

استاد عشق 16

سروش و فرشته با این که حرفای عاشقونه زیادی رو به هم می زدند ولی یه احساس شرم و حیلی خاصی بین اونا حاکم بود . البته سروش کمی بی پر وا تر بود . و اگرم تا به حال دستشو به بدن فرشته نرسونده بود به این دلیل بود که اونو با وجود همه عاشق بودنهاش خیلی جدی می دید . یه روز که فرشته خونه شون بود حس کرد که می تونه صمیمیت خودشو به نحو دیگه ای نشون بده . اون روز با هم خیلی می گفتند و می خندیدند . سروش احساس کرد که می تونه کمی پیشرفت داشته باشه .. دستشو بگیره .. لمسش کنه . با موهاش بازی کنه . و شاید اگه بتونه دلشو به دست بیاره حتی اونو ببوسه . فرشته روی صندلی نشسته بود ..
-فرشته تا چه حد دوستم داری ؟

پنجشنبه ۱۷ اردیبهشت ۱۳۹۴ ه‍.ش.

استاد عشق 15

فرشته : با تو دارم خودمو می شناسم و دوست دارم که این شناخت روز به روز بیشتر شه . شاید به دیدن تو بود که اون شعله های نهفته وجود منو سوزوند . من خیلی چیزا رو حس نمی کردم . ولی در کنار تو بودن سبب شد که همه اینارو حس کنم . بدونم عشق چیه . با هم بودن چه معنایی میده ! عاشق شدن و قلب هم به خاطر هم تپیدن چه معنایی می تونه داشته باشه . تو این حسو در من بیدار کردی . حالا من یک عاشقم با چشمانی باز . سروش همچنان دوست داشت فرشته رو بغل کنه . اونو ببوسه . واسش از عشق و محبت بگه . از این که اون این طور بهش ابراز محبت می کرد بی نهایت خوشحال بود . هوس اینو کرده بود که مثل عاشقای دیگه سرشو بذاره رو سینه اش یا این که سر فرشته شو رو سینه اش حس کنه . ولی تا رسیدن به این جا شم کلی با سلام و صلوات بوده . دیگه نمی تونست در این شرایط انتظار بیشتری داشته باشه تازه پس از مدتها اعتماد اونو جلب کرده بود و درست نبود که حسن اعتماد بقیه رو کم کنه .سروش : فرشته باور کنم حرفاتو ؟ نکنه پشیمون شی.

استاد عشق 14

فرشته : بد جنس مگه تو نگفتی که همه اینا رو فراموش کردی . مگه تو نگفتی که دیگه منو دوست نداری . و همه اینا یک خواب و خیال و اشتباه بوده . پس من با چه امیدی بهت گفتم که دوستت دارم . خودت مگه نگفتی که عشق باید دو طرفه باشه . یعنی آدما باید از دوست داشتن فقط حرف زدن اونو بلد باشن ؟ من نمی دونم که تو دیگه داری چیکار می کنی .
سروش به حرفای فرشته گوش می داد . می دونست چی داره میگه ولی به خوبی مشخص بود که داره به عنوان شوخی و ناز از حرفاش بر علیه اون استفاده می کنه . چون به خوبی آرامش و خوشبختی رو در چهره فرشته می دید . حالا کبوتر عشق بر بام اونشسته بود . حالا می تونست شاهد عشقو در آغوش بکشه . حالا می تونست برای فرشته اش هر کاری که دوست داره انجام بده .

استاد عشق 13

فرشته : از من انتظار چه کاری رو داشتی . که بیام بگم دوستت دارم . منم همون حسی رو دارم که تو داری ؟ آره این خوب بود ؟
سروش : نه من انتظار اینو ندارم .. و دیگه هم ندارم ..
فرشته : پس داشتی ؟ حالا من ازت می پرسم تو عشق رو درچی می بینی . فقط این که بخوای چهار تا کلام عاشقونه به اونی که دوستش داری بگی و تموم شد رفت ؟
سروش : حالا که همه چی تموم شده ..

چهارشنبه ۱۶ اردیبهشت ۱۳۹۴ ه‍.ش.

استاد عشق 12


فرشته : فکر می کردم واسه خودت مردی شده باشی . دیگه نمی دونستم این جور اخلاق بچه ها رو داری .. سروش : مردا عاشق نمیشن ؟ اونایی که عاشق میشن مرد نیستن ؟
فرشته ساکت شد . حس کرد که این جوری نتونسته حریف اون شه ..
وقتی سروش ازش دور بود حس می کرد که دوست داره احساساتشو بیان کنه . ولی وقتی که به اون می رسید دست و پاش می لرزید انگار نمی تونست چیزی بگه ..

استاد عشق 11


فرشته فقط سکوت کرده بود و چیزی نمی گفت . خیلی آشفته بود . نمی دونست چی بگه . اون دوست داشت فقط فکر کنه . با این که بار ها و بار ها حس کرده بود که ممکنه بیاد لحظه ای که در همچین شرایطی قرار بگیره ولی هیچ کلام مناسبی پیدا نکرده بود که با سروش در میون بذاره .
-استاد این جا نزدیک خونه شماست . اگه افتخار میدید من شما رو برسونم .
-نه من خودم میرم . پیاده زود تر می رسم .