سه‌شنبه ۷ مرداد ۱۳۹۳ ه‍.ش.

کردن خواهر زنم، سحر

از وقتی ازدواج کردم خواهر زنم ، سحر کم سن وسال بود.الان 10 سال گذشته واون یه دختر 20 سالس وخیلیم خوشگل و خوش هیکل شده ، همیشه تو فکر کردنش بودم و میدونستم که بدشم نمیاد ولی باید حداقل امتحان میکردمش بخاطر همین یه بار که رفته بودیم مشهد تو راه برگشت تو ماشین من بودم با زن و بچه هام و سحر و مادرش عقب نشسته بودن با بچه ها و من و خانمم جلو تو مسیر بیشتر اونا خواب بودن منم که رانندگی میکردم که از تو آینه چشمم افتاد به پر وپاچه سحر که سفید بود و شلوارش رفته بود بالا ولی خواب بود منم از پشت دست انداختم رو پاهاش و میمالیدم تا اینکه رسیدیم تهران البته تو ماشین اون اصلا متوجه این کار من نشد .

کیرش منو رام کرد

میخوام داستان سکس خودم با امیرو به شما بگم امیر پسری قد 190.ورزشکار و خیلی خوشگل همه ی دخترا برای با امیر بودن هر کاری بگین میکرد نن.امیر عاشق من بود همیشه فک میکردم عشقه بچگیه .تا یه روز جلو همه گفت من میخوام با ملینا ازدواج کنم منم که از امیر اصلا خوشم نمیومدحتی سلامم بهش نمیدادم من با پسرا دوس بودم ولی باهاشون سکس نمیکردم دوس داشتم با کسی که عاشقشم سکس کنم .امیر در دانشگاه تهران دانشجو بود هر وقت گاهی به خونه ما سر میزد .امیر که میومد اصلااز اتاق نمیومدم بیرون تا اینکه بره .

کردن خاله سحر

با سلام خدمت دوستان عزیز،اول از خودم بگم که اسمم محسنه 20 سالمه و 180 قد دارم، کیر بزرگی دارم اما راستش تا حالا اندازه نگرفتم، اما خالم اسمش سحره یه خانوم سفیییید با سینه های درشت!

اینطوری شروع کنم خیلی تو کف خالم بودم و توی جمع های خودمونی وقتی مشروب میخوردیم یواشکی تو اتاق میمالوندمشو اونم واکنشی نشون نمیداد اما توی حالت عادی نمیذاشت بش دست بزنم ،توی اون جمع هم که نمیشد کردش،چند باری وقتی مست بودیم لباشو خوردم و کسشو مالیدم،اما بدجوری گذاشته بودم تو کف،خاله ی من ارایشگره و موهامو خیلی وقته که اون توی حموم خونمون کوتاه میکنه،اخرین باری که این کارو کرد سعی کردم تمرکز کنم تا شق بشم و اون متوجه کیرم بشه که بعدا فهمیدم موفق شدم،اون شب یه مهمونی اشرافی داشتیم و قرار شد که بعد از اصلاح من،من خالمو برسونم خونشون،وقتی رسیدیم گفت بمونم تا اماده شه و باهم بریم و از اونجایی هم که من اماده بودم قبول کردم،من توی حال نشسته بودم و همش به سکس با سحر فکر میکردم اما تا به خودم میومدم که شدنی نیست کیرم میخابید،بیجاره این بدبخت هی پا شد هی خابید تا اینکه سحر صدام کرد برم تو اتاق،وقتی دیدمش یه لباس اشرافی بلند ابی پوشیده بود که قدشو بلندتر نشون میدادو برجستگی سینه هاش توش بدجوری خود نمایی میکرد،

ديگه كمر برام نمونده بود


داستان از جايي شروع شد كه ديدم بيشتر دوستام زيد داشتن يا بعضي اوقات ازشون ميشنيدم با زيدشون سكس داشتن خلاصه فقط من بودم كه سرم بي كلاه مونده بود -از دوستم متين خواستم يه كي رو برام جور كنه -متين گفت كه يه زيد داشتم الان باهام قهره ميخوايش -گفتم چه شكله موبايلشو در اورد عكسشو نشون داد -بله خانوم كه مهسا باشه كله هاشون چسبوندن به هم عكس گرفتن -متين شمارشو بهم داد گفت زنگ بزن ولي نگو من شمارو دادم -وقتي زنگ تفريح خورد رفتم بيرون زنگ زدم ولي جواب نداد -وقتي رسيدم خونه بهم اس داده بود گفت شما-منم سريع زنگ زدم بهش قلبم تند ميزد تا حالا با دختر غريبه صحبت نكرده بودم- ور نداشت تا اينكه ديدم شب تك زد منم سريع اس دام و خودمو معرفي كردم گفت اگه منو ميخواي شارژ بفرست منم شارژ 5 تومني خريدم براش فرستادم اون شب زنگ نزد -گفتم سرم كلا رفت خدا چكارت نكنه متين -فرداش بعد مدرسه زنگش زدم ور داشت قلبم از كار افتاده بود چون صدام مردونس نسبت به سنم16 ساله از صدام خوشش اومد گفت فردا قرار بزاريم -فرداش سر قرار رفتم چون تا به حالا اين طوري با دختر صحبت نكرده بودم هول شدم از پرسيدم باباش چكارس گفت مهندسه بعد كه از متين پرسيدم گفت كه باباش مرده تصادف كرده -خلاصه اين قرار و اس دادنا ادامه داشت كه يه روز براي خدافظي اس دادم كه بوس بفرست (نه به قبل كه ميترسيدم با دخترا صحبت كنم) اس داد بچه بفرست من كه حاليم نشد چي ميگه فردا از متين پرسيدم كه يعني چي گفت اوكي داده -سكس -گفتم برو كس كش خودتي -گفت برو جاكش از بس خري نميفهمي برو امشب بهش اس سكسي بده ببين چي جواب ميده -اون شب براش شارژ فرستادم -اس سكي هم دادم -ديدم بله خانوم راضيه -

سکسی از جنسی‌ دیگر


دیگه کم کم میخواستیم بخوابیم به مریم شب بخیر گفتم رفتم تو اتاق خواب، پشت سرم هم مرجان اومد تو اتاق هنوز مستی از سرم نپریده بود داشتم شلوارکم رو که زیرش شرت هم نپوشیده بودم رو در میاوردم که مرجان منو سفت بغل کرد و لبشو چسبود به لبم شروع کرد به مکیدن گفتم خیلی زدی بالا لبخندی زد که شهوت ازش می‌بارید بهش گفتم امشب بد جور میکنمت ها که از صدای جیغت خواهرت که توی حال خوابیده بیدار بشه دیدم کیرمو فشار داد گفت امشب من میخوام بکنمت یکاری بکنم که تا آخر عمرت تو ذهنت بمونه یه شب فراموش نشدنی معلوم بود از چشاش خیلی مست بود و خیلی هم حشری گفتم که بزار مریم خوابش ببره جرت میدم گفت اون که خیلی مسته الان هم داره چرت میزنه برو زیر پتو تا من بیام تا اومدم چیزی بگم لبشو گذاشت رو لبم زبونش رو هم کرد تو دهنم رفتم زیر پتو منتظر شدم که بیادش صداش از تو حال میومد که داشت با مریم حرف میزد ولی کامل واضح نبود چی میگن فقط اینو شنیدم که مریم به مرجان میگفت امشب بهتون خوش بگذره.


دوشنبه ۶ مرداد ۱۳۹۳ ه‍.ش.

از پیچ شمیران تا میدان تجریش


شب بود و داشتم از پاتوقم برمیگشتم باید میرفتم پیچ شمیران که از اونجا سوار ماشین بشم بیام خونه
توی پیچ شمیران ایستاده بودم ومنتظر ماشین بودم که دیدم دختر ترشیده و سن بالایی اومد سمتم و دیدم هی پستوناش را تکون میده با دیدن این صحنه علاوه بر اینکه حشری شدم فهمیدم خبریه ولی از خوم پرسیدم چرا این وقت شب بین این همه ادم سراغ من اومده؟
بهم گفت خونه داری؟ منم گفتم نه بعد رفت اونور خیابون تو یه اب میوه فروشی ودیدم داره با مغازه داره حرف میزنه گفتم حتما از من نا امید شد رفت سراغ اب میوه فروشه که مرد مسنی هم بود البته خود فرزانه هم سنش به من نمیخورد این غذیه برمگرده به 3 یا 4 سال پیش من الان 31 سال دارم اون موقعه که سنمم کمتر بود و فرزانه اگر بخوام سنش را بگم جدود 35 36 بود حداکثر اون موقه که الان حتما 41 یا 42 …

کونی شدن من بوسیله دوستم


سلام اسم من مهدیه و این خاطره مربوط به 4 ماه پیشه. من 29 سالمه و دانشجو ام دوستم که اونم اسمش مهدیه 27 سالشه و یه مدرسه هم داره. دو سال پیش من تو کلاس زبان با مهدی اشنا شدم بچه خوبی بود. بعد از اون ما با هم خیلیی صمیمی شدیم هر از چند گاهی با هم از سکسو رابطه جنسی حرف میزدیم اما با جنس مخالف…. یه مدت گذشت و یه روز قرار گذاشتیم بریم استخر… تو استخر گفت که ماساژ بلده و ماساژ حرفه ای… منم ازش خواستم ماساژم بده اونم قبول کرد. رفتیم توی سونا همش بخار بود چش چشو نمیدید. گفت بهم دمر بخواب منم قبول کردم و دراز کشیدم مهدیم نشست رو پام و از بالا شروع کرد ماساژ دادن واقعا کارش خوب بود و خستگیمو دراورد اروم اروم رفت پائین تا رسید به کونم اینم بگم که من ورزش میکنم و لاغرم و عضله ای و کونمم معمولیه البته به قول مهدی که برا گفت که عالیه…


کون دادنم به معلم عربی

این خاطره ای که میخوام بنویسم بر میگرده به 5 سال قبل که اون زمان من 13 سالم بود برای اینکه گره داستان از دستتون در نره باید اول بهتون بگم که من از دوران بچگی نسبت به همجنس خودم علاقه داشتم و هیچوقت اهل کردن نبودم فقط میدادم
تو دوران دبستان و راهنمایی هم خیلی با دوستام حال میکردم موضع اصلی که میخوام بنویسم راجب سکس هام تو مدرسه نیست اما دوست دارم قبلش چند موردشو ذکر کنم
من دوران دبستان دوتا همکلاسی داشتم که ترک بودن به اسم حسن و امین که این دوتا همیشه با هم تو دستشویی مدرسه سکس میکردن و چون من خیلی سفید و خوشگل بودم و کون خیلی بزرگی داشتم با سینه های سکسی و کلا به قول بچه ها هلویی بودم که میره تو گلو همه دوست داشتن کون منو بکنن حسن و امین هم منو همیشه با ترفند های مختلف گولم میزدن میبردن دستشویی بعد بهم میگفتن کونتو بهمون نشون بده اما نمیذاشتم تو بندازن فقط یکبار سوم دبستان با حسن تو دستشویی لب دادم

چهارشنبه سوری و کردن زن همسایه

سلام ش. 28 سالم هست و اسمم پویا (مستعار) قد 186 ای بدک نیستیم
بعد چند سال محله زندگیمون عوض کردیم رفتیم محله جدید میرفتم سرکار 5 عصر میامدم گاهی اوقات هم توی کوچه چند دقیقه ای وای میسادم …….
بعد یه مدت برو بچ شناختم و این وسط همشون تا یه زن میدیدن داره تو کوچه رد میشه گوشی بدست و خودشونو جم و جور کنن که مخشو بزننو خلاصه از این حرفا
اما هر وقت میرفتم میدیدم یه زن خیلی خوشکل و به قول خودشون شاه کس محله با قد 170 و بدن مانکنی که میاد یه طورایی همه آسمانو نگاه میکنن زیر چشمی هم دید میزنن رفتم تو نخ اینا دیدم زن مغازه کناری خانمون هست یه جوان 40 ساله و شکاک…

منو نگو تا دیدمش کیرم سیخ شد گفتم عجب چیزیه….واقعا تک بود..برو بچ تخم نداشتن بهش چیزی بگن آخه یه طوری هم مذهبی وار میگشت لباس جلف نمیپوشید اما تو همین لباسای تخمی هم کاملا معلوم بود چیه از اونایی که گونی هم بپوشن بهشون میاد…..
یکمی با خودم فکر کردم و گفتم دلو میزم به دریا به کیر خر هر چی شد شد….
یروز سر کوچه دیدمش و گفتم الان وقتشه از کنارم که رد شد گفتم دوست دارم برگشت نگام کرد با اخم و رفت…..
گفتم شانس کیری چکار داشتی دست بزاری رو شاه کس محله گنده تر از تو هاش تخم نمیکنن نگاش کنن دیگه الانه که بره به شوهر کس خلش بگه و منم مجبورم بزنم کون شوهرش پاره کنم

پنجشنبه ۲۶ تیر ۱۳۹۳ ه‍.ش.

سکس واسه ثوابش


سال آخر دبیرستان بودم و باید برای کنکور حسابی تلاش میکردم اما خونه ی ما خیلی شلوغ بود و نمی شد درس خوند سردرگم بودم تا این که فهمیدم بهترین راه اینه که خونه ی یکی از فامیل یا آشنا هامون برم اما یه کم رو بودم واسه همین صبر کردم تا بهترین جا رو پیدا کنم تا این که خواهرم گفت خونه ی اکرم خانوم (پیر زن همسایمون) همیشه ساکته بهتره بری اون جا منم قبول کردم چون اکرم خانوم همیشه تنها بود و گاهی وقتا خونه ی ما هم میومد واسه همین خجالت نمی کشیدم ازش، خلاصه چند روزی میرفتم اونجا و درس میخوندم اکرم خانوم هم همیشه بهم احترام زیادی میزاشت و میگفت این جا رو مثل خونه ی خودت بدون البته اکرم یه پیرزن داغون بود که دیگه حتی دندون تو دهنش نبود ولی قیافته قابل تحمل بود ؛حدودا 55 رو داشت ولی بالا تر میزد

یکشنبه ۲۲ تیر ۱۳۹۳ ه‍.ش.

سکس با بلوچ


سلام مدیا هستم 19 ساله . که چشمش بد جور مرد تنهای همسایشون رو گرفته بود اسمش شهمراد آقا بود یه مرد خوشیپ میانسال 45 ساله بلوچ بود یه روز گرم تابستونی از مدرسه داشتم میومدم که یهو صدای بوق یه ماشین مدل بالا گوشمو کر کرد پشتم رو نگاه کردم دیدم وای اقا شهمراده اومد بلغم نگه داشت گفت دخترم سوار شو میرسونمت خونه با کلی تعارف و اسرا سوار شدم ازم پرسید کلاس چندمی و از این حرفا تا اینکه رسیدیم خونه خیلی از هم دیگه خوشمون اومده بود . منو خیلی تو فکر برده بود یه روز میخواستم برم خونه دوستم دیدم یه پیک موتوری براش از رستوران غذا آورد همیشه از پنجره اتاقم نگاه میکردم به خونش همیشه موقعه شام یا نهار میدیم یکی براش غذا میاره فهمیدم خودش تنهاس خونه و همیشه از بیرون غذا میگره . تا اینکه بعد چند مدت دوباره باهاش رو در رو شدم سلام کردم اونم یه سلام خیلی گرم بهم داد بعد بهش گفتم

دوشنبه ۹ تیر ۱۳۹۳ ه‍.ش.

سکس با دوست دخترم و خواهرش

من سینا هستم.خاطره ای که میخوام تعریف کنم مربوط به 2 سال پیش هست که تو یکی از شهرهای شمالی دانشجو بودم.از همون موقع ها با دختری آشنا شدم به اسم میترا که 1 سالی از من کوچیک تر بود و اهل همون شهر بود و تو دانشگاه ما درس میخوند..از دوستیمون خیلی میگذشت و اون اغلب که من از تهران میرفتم اونجا میومد پیشم میموند و به مامانش اینا هم الکی میگفت که میره شب خابگاه پیش دوستاش درس بخونه و همونجام میخوابه.مثل زن وشوهرا شده بودیم.تقریبا هر شب سکس داشتیم.میترا یه خواهر داشت به اسم مژگان که 3 سال ازش بزرگتر بود و تازه نامزد کرده بود.تنها کسی که از رابطه من و میترا خبر داشت مژگان بود.مژگان قد بلندی داشت وسینه و کونش حسابی بزرگ بود.منم خیلی تو نخش بودم و دلم میخواست هر طور شده بکنمش..یه روز که میترا خونه من بود گوشیش زنگ خورد.مژگان بود.میگفت که رفته خونه ولی کسی خونشون نبوده و کلیدم نداره منم سریع به میترا گفتم که بهش بگه ناهار بیاد پیش ما تا مامانش برگرده.اونم قبول کرد .ساعت تقریبا 2 بود که رسید .ناهار خوردیم ومثل همیشه من و میترا جلو تلویزیون دراز کشیدیم که یکم بخوابیم..مژگان هم با فاصله از ما خوابید.