پنجشنبه ۲۶ تیر ۱۳۹۳ ه‍.ش.

سکس واسه ثوابش


سال آخر دبیرستان بودم و باید برای کنکور حسابی تلاش میکردم اما خونه ی ما خیلی شلوغ بود و نمی شد درس خوند سردرگم بودم تا این که فهمیدم بهترین راه اینه که خونه ی یکی از فامیل یا آشنا هامون برم اما یه کم رو بودم واسه همین صبر کردم تا بهترین جا رو پیدا کنم تا این که خواهرم گفت خونه ی اکرم خانوم (پیر زن همسایمون) همیشه ساکته بهتره بری اون جا منم قبول کردم چون اکرم خانوم همیشه تنها بود و گاهی وقتا خونه ی ما هم میومد واسه همین خجالت نمی کشیدم ازش، خلاصه چند روزی میرفتم اونجا و درس میخوندم اکرم خانوم هم همیشه بهم احترام زیادی میزاشت و میگفت این جا رو مثل خونه ی خودت بدون البته اکرم یه پیرزن داغون بود که دیگه حتی دندون تو دهنش نبود ولی قیافته قابل تحمل بود ؛حدودا 55 رو داشت ولی بالا تر میزد

یکشنبه ۲۲ تیر ۱۳۹۳ ه‍.ش.

سکس با بلوچ


سلام مدیا هستم 19 ساله . که چشمش بد جور مرد تنهای همسایشون رو گرفته بود اسمش شهمراد آقا بود یه مرد خوشیپ میانسال 45 ساله بلوچ بود یه روز گرم تابستونی از مدرسه داشتم میومدم که یهو صدای بوق یه ماشین مدل بالا گوشمو کر کرد پشتم رو نگاه کردم دیدم وای اقا شهمراده اومد بلغم نگه داشت گفت دخترم سوار شو میرسونمت خونه با کلی تعارف و اسرا سوار شدم ازم پرسید کلاس چندمی و از این حرفا تا اینکه رسیدیم خونه خیلی از هم دیگه خوشمون اومده بود . منو خیلی تو فکر برده بود یه روز میخواستم برم خونه دوستم دیدم یه پیک موتوری براش از رستوران غذا آورد همیشه از پنجره اتاقم نگاه میکردم به خونش همیشه موقعه شام یا نهار میدیم یکی براش غذا میاره فهمیدم خودش تنهاس خونه و همیشه از بیرون غذا میگره . تا اینکه بعد چند مدت دوباره باهاش رو در رو شدم سلام کردم اونم یه سلام خیلی گرم بهم داد بعد بهش گفتم

دوشنبه ۹ تیر ۱۳۹۳ ه‍.ش.

سکس با دوست دخترم و خواهرش

من سینا هستم.خاطره ای که میخوام تعریف کنم مربوط به 2 سال پیش هست که تو یکی از شهرهای شمالی دانشجو بودم.از همون موقع ها با دختری آشنا شدم به اسم میترا که 1 سالی از من کوچیک تر بود و اهل همون شهر بود و تو دانشگاه ما درس میخوند..از دوستیمون خیلی میگذشت و اون اغلب که من از تهران میرفتم اونجا میومد پیشم میموند و به مامانش اینا هم الکی میگفت که میره شب خابگاه پیش دوستاش درس بخونه و همونجام میخوابه.مثل زن وشوهرا شده بودیم.تقریبا هر شب سکس داشتیم.میترا یه خواهر داشت به اسم مژگان که 3 سال ازش بزرگتر بود و تازه نامزد کرده بود.تنها کسی که از رابطه من و میترا خبر داشت مژگان بود.مژگان قد بلندی داشت وسینه و کونش حسابی بزرگ بود.منم خیلی تو نخش بودم و دلم میخواست هر طور شده بکنمش..یه روز که میترا خونه من بود گوشیش زنگ خورد.مژگان بود.میگفت که رفته خونه ولی کسی خونشون نبوده و کلیدم نداره منم سریع به میترا گفتم که بهش بگه ناهار بیاد پیش ما تا مامانش برگرده.اونم قبول کرد .ساعت تقریبا 2 بود که رسید .ناهار خوردیم ومثل همیشه من و میترا جلو تلویزیون دراز کشیدیم که یکم بخوابیم..مژگان هم با فاصله از ما خوابید.

کون پسردایی می خارید

سلام من وحید 22 سال سن دارم . مدتها پیش یعنی 2 سال پیش , اتاق نشسته بودمو داشتم تلویزیون نگاه میکردم پسرداییم اومد خونمون همیشه وقتی میاد میگه بزار با کامپیوترت بازی کنم اخه اونا ندارن اینم بگم اون از من 5 -6 سال کوچیکتره
در هر صورت مایه دردسر ولی اینبار ک اومده بود انگاری مست بودش با بقیه وقتا ک میومد فرق داشت هر ماهی یکبار میومد خونمون نه زیاد
هیچکس خونمون نبود اخه مامانم بیرون بود . خلاصه اومد کنار من نشستو
گفت فیلم سکس داری ؟ گفت حتما توی سیستمت داری بزار نگاه کنیم خیلی اصرار کرد ولی من گفتم نه ندارم نمیشه
ما هم سن تو بودیم نمیدونستیم سکس چی هست برو شیرتو بخور و از این جور حرفا
تا اینکه مثه قبل بازیشو کردو و منم به شکم لم داده بودم روی زمین یک شلوار نازک پام بود چون تابستون بود و خیلی گرمم بود
یهو یک دست رفت توی کونم پسر داییم نمیدونم میشه گفت شهوتی شده بود یا نع
اخه توی اون سن ادم به شک میفتاد اینم شهوت داره یا نه
خیلی پررو بازی در اورد هیچی بهش نگفتم تا خودشو انداخت روی من از روی شلوار

شنبه ۷ تیر ۱۳۹۳ ه‍.ش.

فیلم سکسی زن حشری

خود ارضائی یه زن جنده حشری در خونه

یکی کیر برسونه بهش....

video
فرشید پارسائی

سکس گروهی مامانم و خواهرم

سلام مهردادم میخوام داستان تعریف کنم که باورش خیلی عجیبه واسه خودم چه برسه ب شما
ما یک خانواده 4 نفره بودیم من خواهرم مهرانه و مامانم مهین و بابام.
بابام تاجر فرش بود وضعیت مالی توپی داشتیم کلی زمین و باغ و ملک و املاک تا یک روز خبر اوردن بابام تصادف کرده اون موقع من 18 سالم بود مهرانه 20 سالش مهین هم 40 ساله و بگذریم بابام فوتا کرد و ب لطف پولاش ما زندگی خوبی داشتیم

مامانم یک دوست داشت به اسم سارا که ما بش میگفتیم خاله سارا و باهاش رفت و امد داشتیم یک روز سارا اومد خونمون و مارو ب یک مهمونی دعوت کرد مه تو باغ ناصر شوهر سارا خانوم بود یک جورایی رسوند بهمون ک پارتیه واسه جمعه امروز 4 شنبه بود مامانم میگفت نریم و از من و مهرانه اصرار ک بریم روحیمون عوض شه و اینا بالاخره مامان قبول کرد روز موعود فرا رسید رسیدیم جلو باغ زنگ در و زدیم مامان یک لباس بلند مشکی تنش بود اما چسب مهرانه یک لباس تا بالای نافش و یک دامن کوتاه و بقیه پاهاشم لخت منم که کت شلوار کراوات

مامان و دکتر تو مطب


مامانم یکم سرماخورده بود و چون پدرم فوت شده و برادرم هم اینجا نبود باهم رفتیم دکتر دکتر عمومی بود یه منشی داشت و ۲ تا اتاق که یک اتاق منشی آمپول میزد و یک اتاقم مال دکتر بود خلاصه بعد از منتظر موندن نوبت ما شد رفتیم تو اینم بگم یه اتفاقاتی تو زندگی آدم میافته باورش سخته ولی باید باهاش کنار اومد. رفتیم تو مامانم رفت نشست صندلی کنار دکتر و دکتر شروع کرد معاینه کردن و یه نسخه نوشت و داد دست من که داروهارو از داروخونه ی کنار کلینیک بگیرم و بیارم تا دکتر تایید کنه بده بهمون بریم. مطب نسبتا خلوت بود و همیشه کسی میخواست بره اتاق دکتر منشی به دکتر اطلاع میداد.

گائیدن عمه


اسم من سروشه و از یکی از شهرستانای خراسان شمالیم هیجده سالمه و امسال کنکوریم . میخوام داستان اولین سکسم با عمم رو که بسیار جذاب و خاطره انگیز بود رو براتون تعریف کنم . از عمم براتون بگم که از اندام سکسی چیزی کم نداره ، قدش حدودن ۱۷۵ و وزنشم حدود ۷۰ ، کون و رونای توپری داره ، پستونای نسبتن بزرگی هم داره ، یه کون بزرگ و برجسته ایم داره که هر کیری رو بی اختیار راست می کنه ، چهرشم که فوق العاده زیبا و جذاب و دوست داشتنیه و من همیشه آرزو داشتم که حتی فقط برای یه بارم که شده بتونم بدن لختشو ببینم . رابطه من با عمم خیلی خوب بود راحت راجب دوست دخترام و مشکلاتم باهاش حرف می زدم البته دور از چشم مامان و بابام و عمم هم پایه بود و مشتاقانه بهم کمک میکرد تو همه مسایل البته اصلن حرفا و رابطه جنسی و سکسی نداشتیم آخه می ترسیدم همه چی خراب بشه واسه همین اصن راجب این چیزا باهاش حرف نمی زدم تا اینکه دیگه طاقت نیاوردم و یه فضای مناسب که پیش اومد با یه نقشه مخشو زدم .

ماساژ دادن مامان

سلام به همه دوستان.من کیان هستم و17 سالمه والی درشت حیکلم.مامانم 45 سالشه بدنه زیبایی داره.من با مادرم وپدر وخواهرم زندگی می کنم.خواهرم دانشجوی اصفهان هستش .پدرم کارمنده وتا ساعت 7 شب اداره بود.اکثر وقطها منو مادرم تنها هستیم .مادرم همش قربون صدقه من میره وهمه کاری برام میکنه.نمی زاره من دست به ساه وسفید بزنم.بیرون که میرم تا بر می گردم 10 بار به من زنگ می زنه.بیگزریم.یک روز زمستان مادرم بیرون رفته بود که موقه برگشتن زمین خورده بود وپاش وباسنش کبود شده بود و در شدیدی داشت.به سختی او مد خونه.من تا فهمیدم چی شده زود رفتیم دکتر .بعد از 3 یاعت برگشتیم خونه.دکتر فقط گفت باید آب درمانی کنی وپماد بمالی.از همون ساعت اول رفتم حمام وتوی وان آب گرم ریختم ومادرم خوابید توش البته با لباس خواب بلند.منم براش ماساژ دادم .مامانم هم همش قربون صدقم می رفت.

سه‌شنبه ۳ تیر ۱۳۹۳ ه‍.ش.

فیلم گائیدن زن میانسال

سکس با زن حشری میانسال
گایش از کس با آه ناله....
 در ادامه تماشا کنید....

کلیپ سکس با منشی

فیلم سکس با منشی در شرکت
 در ادامه تماشا کنید...

فیلم سکسی کس دادن زن افغانی جلو بچه

کــــس دادن یک زن افغانی جلوی بچه!!!


کس دادن جنده افغانی جلوی بچه
video
فرشید پارسائی